به نام خدا
تمام سعیم رو میکنم تا خستگیهامو از زندگی و تنم بیرون کنم .
همه آش سعی میکنم تا زندگی کنم زندگی
حفظ خودم حفظ زندگیم
چیزی که همه آش ازم میخوان بگیرنش
تو تمام مدت عمرم تا الان دیدم که هیچ کس هیچیم نیست .
به تمام روابط وهمه شک کردم .
چند وقته این شک قویتر شد و تو ی ذهنم به این نتیجه رسیدم
امکان داره بهم دروغ گفته باشن .
همیشه سعیمو میکنم تمام سعیم برای ادامه مسیر ادامه زندگی .
حوصله واقعیتهارو ندارم از دروغها خسته ام
دلم ادمهای قلابی نمی خواد .
دلم دروغ نمی خواد دلم آدم خاین نمی خواد .
دلم نمی خواد احساسم به بازی گرفته بشه .
حوصله اشتباه ندارم
خسته تر از اونم که بخوام خطا بکنم
تمام جونم رو گذاشتم
دیدم همشون به جونم هم رحم نمیکنن .
اصلا خودم هم نمیشناسمشون
نمیشناسم نمیشناسم
خسته ام
نمی تونم دوباره شروع کنم
نمی تونم
نمی تونم
جون چقدر داشتم که خرج کنم
توی این مسیر یک عالمه از ادمهای اطرافم رو از دست دادم
و یک عالمه صدمه دیدم
یک عالمه بد زندگی کردم به خاطر ادمهای اشتباه زندگیم
با امضا کردن سند ازدواج اونم
توسنین کم و به خاطر خواسته اطرافیان الان فهمیدم که از اول دارم رضایت نامه خودم واسه زنده به گور شدن رو امضا کردم .
الان دیگه هیچ کی نیست بجز یک عالمه دروغ و ادمهای قلابی همین
منم رها کردم
خسته ام
خسته
نمی تونم. درمورد کسی حرف بزنم نمی تونم دوست بدارم .
فقط میتونم تنها بمونم چاره ندارم
برای در آمدن ازاین زندگی باید زمانی جدا میشدم
نمی تونم خطا بگنم چون خسته ام
دیگه نمی تونم
مجبورم باید خودمو سرگرم کنم .
الان بجز کار و ورزش و هنر نمی تونم به هیچ چیز فکر کنم .
عشق مرده ازدواج مرده دوستی هم مرده .
اصلا زندگی رو به زور نگه داشتم
خسته ام خسته نمی تونم دوست بدارم
نمی تونم تکیه کنم
حتی هیج کاری نمی تونم بکنم
فقط تنهایی چیزیه که برام مونده
و تلاش وکار