ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

به نام خدا

تمام سعیم رو میکنم تا خستگیهامو از زندگی و تنم بیرون کنم .

همه آش سعی میکنم تا زندگی کنم زندگی

حفظ خودم حفظ زندگیم

چیزی که همه آش ازم میخوان بگیرنش ‌

تو تمام مدت عمرم تا الان دیدم که هیچ کس هیچیم نیست .

به تمام روابط وهمه شک کردم .

چند وقته این شک قویتر شد و تو ی ذهنم به این نتیجه رسیدم

امکان داره بهم دروغ گفته باشن .

همیشه سعیمو میکنم تمام سعیم برای ادامه مسیر ادامه زندگی .

حوصله واقعیتهارو ندارم از دروغ‌ها خسته ام

دلم ادمهای قلابی نمی خواد .

دلم دروغ نمی خواد دلم آدم خاین نمی خواد .

دلم نمی خواد احساسم به بازی گرفته بشه .

حوصله اشتباه ندارم

خسته تر از اونم که بخوام خطا بکنم

تمام جونم رو گذاشتم

دیدم همشون به جونم هم رحم نمیکنن .

اصلا خودم هم نمیشناسمشون

نمیشناسم نمیشناسم

خسته ام

نمی تونم دوباره شروع کنم

نمی تونم

نمی تونم

جون چقدر داشتم که خرج کنم

توی این مسیر یک عالمه از ادمهای اطرافم رو از دست دادم

و یک عالمه صدمه دیدم

یک عالمه بد زندگی کردم به خاطر ادمهای اشتباه زندگیم

با امضا کردن سند ازدواج اونم

تو‌سنین کم و به خاطر خواسته اطرافیان الان فهمیدم که از اول دارم رضایت نامه خودم واسه زنده به گور شدن رو امضا کردم .

الان دیگه هیچ کی نیست بجز یک عالمه دروغ و ادمهای قلابی همین

منم رها کردم

خسته ام

خسته

نمی تونم. درمورد کسی حرف بزنم نمی تونم دوست بدارم .

فقط میتونم تنها بمونم چاره ندارم

برای در آمدن ازاین زندگی باید زمانی جدا میشدم

نمی تونم خطا بگنم چون خسته ام

دیگه نمی تونم

مجبورم باید خودمو سرگرم کنم .

الان بجز کار و ورزش و هنر نمی تونم به هیچ چیز فکر کنم .

عشق مرده ازدواج مرده دوستی هم مرده .

اصلا زندگی رو به زور نگه داشتم

خسته ام خسته نمی تونم دوست بدارم

نمی تونم تکیه کنم

حتی هیج کاری نمی تونم بکنم

فقط تنهایی چیزیه که برام مونده

و تلاش وکار

ساحل
چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۲
12:17

به نام خدا

رفته ام من این راه را برگشت نیست

تورا از یاد برده ام من

نیستی در قلب من

بی تو و نام تو و یاد تو

میبینی که هوای زندگی را طوفان وباد نیست

بی تو نه کشتی شکست

نه آسمان آمد برزمین

نه بی سقف ماند خانه ام

نه سفره بی نان شده

نه خانه ای ویران شده

دور بودی دور بودم

بی تو ماندن هم درد بی درمان نبود

نه کاشانه بی چراغ

چلچراغ آسمان هم حتی یک ستاره خاموش گشت

ایا نبودی در کنارم

دیدی چراغ خانه هم خاموش مانده

نه سیلاب بلا آمد نبودی

نه طوفان نوح شد

نه آدم از دوریت گریان شده

نه حوا بی خانمان مانده واواره شده

نه در ختان باغ بی میوه شدند

نه گلها از دوریت پژمردند

نه پروانه از نبودن مرده

نه شمعی خاموش گشته

این همه بازیهای تو آخر کجا برد

ایا فکر کردی که برده ای

هی بردن و آوردن و دروغ و بازیهای تو بهر چه بود

نه آفتاب صبح بی نور گشت

ونه ماه دق کرد

نه کهکشان راه شیری کج شد از مدارش

نه سقف آسمان سوراخ گشت

فکر کردی که کیستی

شاهزاده از چین و زنگ وروم

یا یوسفی دیگر شدی

ومن زلیخای دیگرم

که خود هزار آن یوسف زلیخای من شدند

بیخود خود را به بیراهه نزن

از نبوده هیچ را هیچ نشد

حتی آفتابه هم از نبودت بی آب نشد

غمها هم میبینی مرا نکشت

سیل ویرانگر نیامد تا نوح من شوی ‌

تا که کشتیبان کشتی عمر من شوی

من چون تو هزاران نوح دارم در درون

ادم و موسی و عیسی و محمد دارم

‌فکر کردی که بابا شدی

تا که ابی ندادی بهر زندگیم

تا مرا بکشی بی آب

تا در نطفه بمانم تا ابد

‌زندگی را از من دریغ داری تا آبد

تا به التماس ایم به پایت برای یک جرعه زندگی

بیهوده حرفی نزن

من پدر دارم هزاران بار بهتر زتو

از آدم و نوح و موسی و عیسی و محمد ایا بهتر پدر

من از اولاد آدمم زندگی را خداوند داده به من

تو کیستی که تا گیری زمن زندگی

که خود مستاجری در ملک من

‌شاه تو منم

تو کیستی که گویی حتی یک سخن

من چون تو دارم هزاران هزار دیگر پدر

هم مادر

برو بابا

بسه اذیت کردی

ساحل
دوشنبه دهم مهر ۱۴۰۲
1:31
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />