ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

به نام خدا

دیواری بین من ‌توست از جنس سکوت

چقدر سکوت بعضی وقتها خوبه !حرف نزدن با هیچ کس !

دلم یه حریم امن می خواد جایی که مثل حرم باشه !

وارامش وسکوت حرم رو داشته باشه !

هنوز دلیل اصلی اینو که با اون همه از ‌دحام وشلوغی ‌سروصدا تو حرم‌ها این قدر احساس راحتی ذهنی و سبک شدن روح هست رو نمی دونم .

اونجا هزاران آدم هستن وهمهمه هست ولی غلغله نیست .شلوغی هست ولی ذهن راحته !

وقتی واردش میشی بعدش تموم غمها یادت میره !

حتی تخلیه ذهنی میشی !میبینی تموم دردات مصبتات غمهات نداری هات بدبختی هات بی کسی هات رفتن !

دلیلش رو نمی دونم !

شاید اونجا منشا یه انرژی خاص باشه یا شاید اون همه نقره وطلا یکجا باشه اون حس رو به آدم بده .یا اینکه انرژی های کیهانی زیرگنبدها جمع میشن .یا مربوط به انرژی خداوند باشه که در اونجا جریان داره و مردم و خودت در حال ذکر گفتن هستی !

ولی این چند روزه بد جور اعصابم خرده و میریزم تو خودم

ولی بازهم میگم ولش کن آخر زندگی مرگه دیگه !

دیگه مال منم از مرگ کذشته مثل یه شهید زنده ام تو این زندگی

گاهی فکر میکنم هیچ وقت نباید بدنیا می امدم

از ادمهای زندگی ام زیادی آسیب دیدم و توان برگشت ندارم

من یه ادم‌رفته از زندگیم یه زندگی خاص دارم

یه آدم دیگه ام با همه فرق دارم !

باور کن

با خودم فکر میکنم چقدر اشتباه بزرگی کردم از اول بدنیا امدم

نمی دونم اینم تقدیر منه که باشم و بفهمم که هیچ کس هیچی آدم نیست و هرکس فقط باید به خودش و توانایی ها ش تکیه کنه !

شاید من امدم تا خیلی چیزها رو بفهمم خیلی چیزها که کسای دیگه نمی فهمن !

منم یک نوع جدید از بشر م که گاهی تونسته قدرتهای جدید فرا بشریشو پیدا کنه و بفهمه که انسان‌فقط همین تن نیست .

نمی دونم

هنوز هم باید خیلی چیزها رو بفهمم خیلی چیزها

چیزایی که من میدونم در مقابل ندانسته هام هیچن

ولی میدونم که انسانیت خودش یک نوع مذهبه

اینکه انسانیت داشته باشی ربطی به دکتر مهندس باسواد

حتی وزیر و شاه نداره !

ولی خیلی ها انسانیت ندارن !

اصلا آدم فکر میکنه میبینه اینها چطور بشرین

بعد فکر مبکنی دلیل طوفان‌نوح و بلاهای تمام گذشته ‌جنگ‌ها ی گذشته رو درک میکنی !

اصلا ولشون کن بابا

حوصله ندارم به زمان نوح برم

فیلم حضرت نوح رو که راسل کرو‌بازی کرده دیدم !

خیلی خوشم آمد اونم چند سال پیش !

خیلی از اینکه حضرت نوح کت تنش بود خوشم آمد

بعدش اینکه متو‌شالح پدر بزرگ حضرت نوح رو نشون میداد !

اینکه اون کتابهایی داره که مطالب خاصی توش نوشته ‌خیلی کتابهای خاص تو زیر زمین‌واتیکانه !

اینکه انسان‌ها کی بودن و از کجا آمدن

وکلا داستان خلقت

واقعا زمان معلوم نیست از کی آغاز شده و جهان‌ها چقدر ادامه دارن و اصلا قبل از ما چه کسانی روی زمین بودن

برای این خلقت که معلوم نیست از کی شروع شده

ما خیلی جوانیم

ادمیزاد ه و بشر و حتی اگه موجود فرا بشری باشی یا حتی یک الهه هم زمین و هستی زمان مشخصی نداره و کهکشان وکیهان میلیاردها میلیارد ساله وجود داره ،

واصلا حیات معلوم نیست از کی آغاز شده و شاید همیشه جریان داشته و هی زندگی‌ها و تمدن‌ها بوجود آمده و ازبین رفته باشه

و خداوندی که هستی رو خلق کرده در زمانه‌ای مختلف جهان‌ها رو بوجود آورده و بعد به مرگ و پایان رسونده و حیات‌های جدید بوجود آورده .

هستی خیلی وقته ادامه داره .

هیچ نمی دونی شاید اجدادت از یه منظومه دیگه به زمین آمده باشن و بعد طی قرون متمادی از یاد نسلها رفته باشه و ابزار هم از بین رفته باشن

تازه هزاران بلاهای طبیعی نسلها رو ازبین برده و دانش‌ها ازبین رفته

اصلا نباید ناراحت بود نباید شک کرد ٫

نباید ترسید نباید

وهیچ چیز بعید نیست از زندگی

فقط باید زندگی کرد

خداوند هم معلوم نیست اصلا کجاست

من که الان تو زمینم باید زندگی کنم

همین

اصلا نباید غمگین باشم .

نباید نباید نباید

بعدا باز فکر میکنم مینویسم !

ساحل
پنجشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۲
13:59

امشب کجایم من

میان بام ایستاده دست سوی اسمان

تیره اسمان وگویی مرده اند ستارگان

جهان مرده

اسمان مرده غرق سکوت

صدایی نمی اید از زمین واسمان

غلغله هزاران ساله خوابید

امدن ورفتن و زایش و تولد و این رفتن های بی پایان بشر

سوی اسمان

همه میگفتند مرگ روزی میاید

اما مرگ نیامد من نرفتم

زمین رفت هوا رفت ستاره رفت هستی رفت

من بودم همه هستی که تولد یافتم دراین کالبد

رفتن هایماز تو ودنیایت بی دلیل نبود

من میرفتم زندکی میرفت

من میبردم همه چیز را بردم با خودم

همه چیزت رفت

اسمانت ابرت بارانت دریایت

همه چیزت رفت اینده ات

و کشورت وخاکت

من بردم همه وطن را خاک.را اب را

وتو ماندی

تومرا فروختی ارزان وندانستی

من وطن توام کشور توام خاک توام .دریای توام

من همه هوای توام

چقدر اسان گذاشتی ببرند همه چیز را

الان توچه داری

هیچ هیچ وهیچ

وهمه چیز مال من است

عشق نرفت

وفا نرفت

احساس نرفت

بلکه کشورت رفت

من بردم من بردم ومن بردم

اکنون من ملکه توهستم

وتوزیر دست منی

!!!!!!!

باز هم خوشحال باش چون هنوز نفست را نگرفته ام تا بمیری

ولی اگر کاری کنم که نخواهم حتما باز هم چیزهایی خواهمبرد که دیگر برایت هیچ نماند .. ‌‌‌‌‌‌‌

اخ

گاهی دیر میشود همه چیز

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
دوشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۲
17:2

دلنوشته در مورد مشروب

به نام خدا

تا کی در بند می انگوری

بیرون شو از این شرابخانه

دیگر مستت نکند می

که ندهی باج تازیانه

با این دل غمگین

مکن خودرا رسوا درمیانه

مده دست هرکسی

تا کنندت به شرابخواری رسوای زمانه

تاکی بزنی می

بااین سرکه توداری

دراندیشه عمر طولانی

ازمیکده بیرون شو

خم رابشکن یارا

خم رابشکن یارا

بشکن این جام را

جز زهر نیست در این جامها

چه سرها شکسته می

چه خانه ها داده بر باد

سوی جام می مرو هرگز

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۲
23:37

به‌اسم اعظم خداوند

به احد به واحد به صمد

به هادی به کافی به شافی

به شهید وشاهد به مجید وماجد

به سلام اسلام به حمو به سمو

به لااله الاهو وحده وحده

لاشریک له .

به بالا به مولا به اقا

به نام نامی صاحب اسم اعظم

به کتاب قران به تورات و انجیل

به زبور داود به صحف

به موسی به عیسی

به احمد محمد

به حسن به حسین

علی مولا

به فاطمه زهرا

به چهارده معصوم

به قبله محمد به مدینه وبه کعبه

به نجف به کربلا به خاکهای مقدس

به هست به نیست

به اب به خاک

زشر افات زبدیهای خلایق

زجادو زجنبل زدعا و هرز هر اهرمن

زشر شیطان به هر ابلیس ادم رو

پناهنده ایم به تو ای خداوند

زشر هر زن نااهل

زشر هر فاسق بدخواه

زکینه دشمن زجن زپری بدخواه

از هرچه بدیست

زافات زانفاس

پناهنده به نام اعظم به بهشت و بالا

به خدا به جبریل

به علی ولی

به فاطمه مادر

یا امیر المومنین حیدر

خدایا از شر خلایق به تو پناهنده ام

خودم وبچه هامو به تو میسپرم

تا ابد الدهر

ساحل
یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۲
2:12

قصه تازه

به نام خدا

امروز یه حالیم البته از غروب سردرد گرفتم ،این روزا خیلی سرم درد میگیره مثل اون شب که بدجور سردرد گرفتم ,

امشبم باز این سردرد سراغم امد یه دونه قرص انداختم

خوابیدم شام هم نخوردم ،

امروز واقعا مثل اون روز که گفتم من با یه دختر پنج ساله چن فرقی دارم همه اش ذهنم به دوران بچگیم برمیگرده و یه سری تصویر و فیلم از کذشته واسم پخش میکنه ،

هنوز هم میتونم خودم رو تصور کنم تو دوران کودکی

ولی گاهی احساس میکنم هزاران سال گذشته از همه چیز و من وارد زندگی های بعدی شدم هنوز باورم نمیشه من همون ادمم که بچه بود

,دوستان دوران کودکیم و بازیها م توی کوچه که چقدر زمان کوتاهی بود ,چقدر سریع وارد نوجوانی شدم و بعد مجبور شدم مثل بزرگسالان زندگی کنم و چقدر سخت بود اوایلش مثل بزرگها بودن .

حتی شام خوردن هم سخت بود مهمون داشتن غذا پختن

هنوزم گاهی بچه ام واسه شستن ظرفها

اوایل خیلی سخت بود شب بیدار بودن در حالیکه من تو بچگی همشو بدون شام خوابیدم قبل از امدن پدر به خانه

نود در صد تو بچگی شام نخوردم .

تو بچگی تلویزیون ندیدم شبها و هیچ کدوم از فیلم ها رو ندیدم .

اخی

همه چیز گذشت سریع

اصلا دلم نمی خواد در مورد واقعیت حرف بزنم

شاید قصه ها خیلی خوبن

چون زندگی واقعی پر از تلخی زیاد ه

توی زندگی واقعی هیچ شاهزاده ای پیدا نمیشه ومن هم هیچ وقت سیندرلا نبودم حتی سفید برفی یا زیبای خفته

هیچ وقت باهیچ شاهزاده ای ملاقات نکردم

وهبچ وقت هم هیچ عشق واقعی نداشتم زندگیم پر بود از بازی و فریب و دروغ اطرافیانم ،

پدرم ملاک و زمیندار نبود که هزاران جریب زمین داشته باشه

و من دختر یه ادم خیلی ثروتمند نبودم

اون یه ادم متوسط بود همین

پدرم پادشاه عربستان ملک سلمان نبود

پدرم که من دیدمش یه ادم معمولی بود همین

اصلا هم مهم نیست که پادشاه بود یا نبود

مهم اینه که الان من چطور زندکی میکنم

اصلا شاهزاده باشم یا نه

دختر ملک باشم یانه

اصلا چه اهمیت داره پرنسس باشم یانه

همینم که هستم

از همین تبار بد یا خوب

دوست دارم دیگه این سر دردها سراغم نیاد مریضم نکنه حالمو بدنکنه .

من میتونم یه پرنسس باشم

فقط برای خودم

تمام قصه ها رو تو ذهنم جابدم حتی یه عالمه قصه بسازم .

تمام داستانها تموم میشن و من میتونم قصه تازه بسازم .

خیلی بهتره

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
شنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۲
1:22

مسیر درست زندگی

به نام خدا

این روزا داره سپری میشه ,اصلا از این هوا خوشم نمیاد :

بدجور حالمو بدمیکنه !

از تابستون خوشم نمیاد

دلم هوای خنک کمی سرد میخواد ؛

اخرین روزهای تابستون دارن میگذرن وکم کم به پایان این فصل میرسیم ,

گوشیم خراب شده دادمش تایکی دیگه بگیرم .

این روزا سرگرمیم فقط کار در مارگت و رفتن به باشگاه

باهیج کی حرف نمیزنم

حوصله هیج کس رو ندارم

​​​​​​دوست ندارم باهیچ کی حرف بزنم .

باشگاهمم عوض کردم میدونین باشگاهی که میرفتم دولتی بود

تردمیل خراب بود ،دوجرخه و اسکای خراب بود دمبل ریزارچ برده بودن ،باشگاه سانسی بود یکساعت نهایت یکساعت وربع

زنگ زدم شهرداری گفتن هیچ کاری ازمون برنمیاد ،

مربی هم گفت رشته من فیتنس .

یعنی جند ساله رو به اسم بدنسازی بامن فیتنس کار کرده

قبلشم که میرفتم تی ارایکس و فیتنس

الان رفتم باشگاه ازاد رشته بادی بیلدینگ خصوصی

واسه مارکت رفتنم خوبه چون تایمش از هفت صبح تا دو بعد ازظهر .

این جور من راحتترم همه روزهای هفته رو هممیتونم برم ,

اون روز رفته بودم قمقمه بخرم واسه باشگاه

شیکر مونده تو ماشین دلارام فلاسک دوتا خریدم اینا بردن جاگذاشتن

خانمه میگفت برابچه ات داری قمقمه میخری

وای خدا مگه من بابچه ها چهفرقی میکنم .

واقعا

منم باید تو باشگاه اب بخورم

من سنم متغیر از یه دختر ده دوازده حتی پنج ساله تا بالا

چقدربچه بودن خوبه ادم حداقل فرصت بیشتری داره وغم کمتری

یه کلاس دیگه هم میرم صبر کن میرم .

معمولا این روزا خیلی میرم مارکت نصف روزمم اونجام ،

خیلی مشغولم

اون اقاهه که قراره گوشی من رو بیاره فعلا بیمارستان بود

حالا یه گوشی جدید میخرم ,

دلارام هم چند روزه دیدم الانم باهاش حرف زدم .

اونم مشغوله داره کلاس زبان میره و مربی گری .

منم که میخوام رشته مو ادامه بدم .

میخوام هم کار کنم هم ورزش کنم هم کلاس نقاشی برم هم شاید کلاس رقص برم

اخه شادی زندگیم خبلی کمه

دوست دارم برقصم با اهنگ هر رقصی عربی شافل

اگه اینجا خارج بود حتما میرفتم رشته رقص دانشگاهی درس میخوندم

چون حرکات بدنی رو خیلی دوست ذارم هم استعداد شو دارم هم فیزیکشو .

همه میگن که اندام بسیار زیباییدارم

پس رقص مناسب بدن من۷

ولی خوب ابنجا ایرانه

خسته ام حوصله ندارم یعنی حوصله بحث مذهب رو ندارم

یعنی اون روز روضه بودم

الان دارم فکر میکنم همه مذهب ما شده غم واندوه و لباس سیاه

هیچ وقت نمیریم فکر کنیم به خیلی چیزها شاید هم همه چیز سطحیه

مثلاهمین گریها. نوحه ها

اصلا راه درست زندگی چیهایا درسته این زندگی

هدف چیه هدف ما از این روضه هاچیه

هدف از دسته ها چیه

هدف از این همه ناله و گریه برای مصیبت هزار وچهارصد سال پیشچیه

اصلاگاهی زندگی ما خوذش یک عالمه رنج داره که واقعا یکی باید به حال ما گریه کنه

ما مشکلات روحل نمیکنیم

ما درست کار نمیکنیم

ما فقط عزاداری میکنیم

چادر سرمیکنیم واقعیت ها رو میپوشونیم و راست نمیگیم .فقط همین .

پوشوندن واقعیت .

میگفت توی کشور فرانسه بهترین ادکلنها درست شده

چوندستشویی اونها چاه نداره ووقتی پرمیشه درشومیبندن

بعدهی ادکلن میزنن

همین

تو زندگی واقعی هممردم همین طور رفتار میکنن

فقط همهچیز رو پنهان میکننهمین

پنهان کردندلیل درست زندگی کردننیست،

ما همه سال رو بد زندگی میکنیم بعد یکماه طبل میگیرم دستمون و سینه میزنیم

گریه میکنیم

این دلیل درست بودن نیست

نمیدونم دارم فکر میکنم به خدا

وجهان وزندگی ومذهب وشادی وزندگی واقعی

ایا زندگی واقعی اینه که ماداریم یانه

باید بیشتر فکر کنم به پیدایش جهان .

به همه چیز

به خوبیها و زیباییهایزندگی

ولی مطمینم این مسیر هم درست نیست

حتی اگه مذهبی باشه

مسیری که توش شادی نیستو همه چیز حرامه

باید بیشتر فکر کنم

خیلی بیشتر

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۲
23:41
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />