من دلم انجیر میخواست
انجیرهای سیاه
از همان درخت کودکی
یادت باشد که چه کردی
ارزوهایم را به باد دادی
غمهایمرا هزار برابر کردی
ومن دوباره سر برآوردم از زیر آوارها
تمام زمان و زندگی را به هدر دادی
تو جز ویرانه کردن کاری بلد نبودی
آن انجیرها هماز یادمرفت
حتی شام خوردن از یادمرفت
حتی دلیل آرامش را نفهمیدم
در این زندگی برایم هیچ نگذاشتن بماند
مهم نیست
نیازی نیست من از تو انتقام بگیرم
زمان خود ش همه را به سوی نابودی میبرد
مر گ دیر یازود فرامیرسد .
من نه میبخشم نه انتقام میگیرم
زمان ودنیا خودش به اندازه کافی کار برای انتقام دارد
دنیایی که همیشه در حال ویرانه شدن است
اوارهایی که فرود می اید
شهرهایت ویران میشود
چرا باید فکر انتقامباشم .تو یک معتاد شده ای که همیشه با خودت و دیگران درگیری .
دایم دروغ میگویی همه چیز را به باد میدهی .
سگی تورا تکه پاره کرد وگوشت تنت را پاره کرد .
از دامادت کتک خوردی .به خاطر حرفهایت پسرت میخواست تو را بکشد .
از کار اخراج شدی .
ومشروب میخوری .
عاشق پیرمرد ی شده ای یک پیرمرد که نه نان دارد نه دندان نه پول نه زیبایی
دماغش به بزرگی یک هویج است .نه آراسته نه خوشبو نه خوش هیکل
یک پیرمرد
پیرمردی که هیچ چیز زیبایی ندارد .ولی همان هم از تو خوش اخلاقتر است .
همیشه همه چیز را به باد میدهی وبعد توجیه میکنی .
دروغهایت تمامی ندارد .حتی همان پیرمرد عشقت راهم رها میکنی وبا مردهای دیگر میروی .
تمام سالها فقط فیلم بازی کرده ای و دروغ گفته ای همین .
وقتی میخواستند تو را کمپ ببرند مثل گرگ زوزه میکشیدی
حتی آن شب هم زوزه کشیدی
همان شب هم که خواستن. ببرندت صداهایی غیر انسانی و وحشتناک سر دادی
که من فکر کردم با موجودی غیراز انسان طرفم .
گمانم تمام عمرت قمارکرده ای .
به خاطر با ختهایت همیشه بدهکار ومقروضی .
دیده ام که چقدر خوب نقش بازی میکردی
چقدر راحت مشروب میخوری
به چه راحتی ویسکی ها و ودکا رو میخوری
الکل برایت خیلی عادیست
انشب هم وقتی احساس کردم مردی و چشمانت از حرکت ایستاد فکر کردم مرده ای
نگو آنقدر مشروب خورده ای که باعث شده این طوری بشوی .
بعد که به خودت آمدی واستفراغ کردی رنگ شراب میان استفراغ بود که بازهم دروغ کفتی .
بعد در خانه نماز میخواندی .چقدر مارا اذیت کرده ای .
توهیچ چیز نیستی
وچقدر مارا اذیت کرده ای .
تمام دارو ندارت را خرج مشروب و مواد شیشه و یک مشت معتاد کرده ای .بعد همیشه مارا آزار داده ای .
من همیشه تنها بوده ام .
تو آن روز هم دیدم مثل عاشق ومعشوق جلوی آن پسر فروشنده ایستاده بودی و دست روی سینه ا ش گذاشته بودی و او با چه مهربانی نگاهت میکرد .وقتی مرا دید هشدار داد .در نزدیکترین حالت .
تو عاشق مردهای همجنس خودت هستی .تو یک جنس قلابی هستی .
تو جز دشمنی با ما کاری نکرده ای .
ولی بالاخره یکروز خواهی مرد .
یادم نمی رود چه کارها با ما کرده ای و چقدر دروغ به ما چسبانده ای .
شایذ دلم نمی خواهد بیشتر از این بگویم .
ولی تو هم یکروز تمام خواهی شد .چندین بار به خاطر مصرف شیشه تا حد مرگ رفته ای .
یادم نرفته آن روز را که با آن پیرمرد به نام محسن قرار گذاشتی رفتی میدان اعدام سالم رفتی
دولا ودرب وداغون برگشتی مثل تکه پاره شده ها
چند روز حالت خراب شد نزدیک بود بمیری معلوم نبود با او چه کارها کرده ای .
چه خوردهای چه موادی مصرف کرده ای که احساس کردم مردی .
بعد دوباره خوابیدی چند روز بعد هم مثل روانیها پاشدی و شروع به فحش دادن به من کردی .توی ماشین این قدر فحشم دادی و چرت و پرت بارم کردی که نتوانم رانندگی کنم .
ماشینها رو فروختی و پولهایش رو معلوم نیست چه کار کردی .
مطمین باش دنیا هم به این راحتیها نیست .جهان خودش انتقام میگیرد .
ولی اگر بگویم الهی پایت بشکند آنوقت خودم باید زیر تو لگن بگیرم .اگر بگویم الهی بمیری باید هر هفته بیایم سر گورت و به خانواده ات شام وناهار تو را بدهم .بایذ برایت قبر بخرم .
اگر دوست داشته باشم زنده بمانی روزگارم سیاه است واگر بخواهم بمیری دوست ندارم کسانت بیایند شام مرگ تو راربخورند حوصله ندارم بیوه احمقی مثل تو باشم .
در ضمن تو بمیری هم آن قدر آزارم داده ای که دیگر محال است زن مردی بشوم .
زنده بمانی هم باز من بیچاره ام .
فقط لعنت به آن خواهر لجن تو که توی اشغال رو آورد در خونه پدر من
همیشه فکر میکنم اگر میمردم خیلی بهتر ازاین بود که پا به خانه ی آدمی مثل تو بگذارم .
ولی مهم نیست .
ولی من خیلی پوست کلفت بودم که جلوی تو و امثال تو دوام آوردم .
اگر کس دیگر جای من بود حتما خودکشی میکرد.
یا میرفت تیمارستان .
تو یک لجنی .یک گرگ نما
من هم اشتباه کردم دوام آوردم .
تو کسی نیستی که من ببخشم یانه
این را فهمیده ام که تو وامثال تو بدرد نوکری من هم نمی خورند .
چون نوکر من برای من کار میکند نه برای دیگران .
حتی خر من هم نیستی چون خر را میبندد به میخ طویله نمی رود با هر که
خرم را می بستم نمیرفت هرجا هر کاری بکند .
تو هیچ کس من نبودی .
برای خودم متاسفم .
ولی تمام سعیم را کردم تا ازشر تو خلاص شوم ولی نگذاشتن نشد وهمیشه مرا تهدید کردید به قتل اذیت آزار
حتی نمی دانم چه بازیهای پشت پرده کردید .قتل
تجاوز اذیت آزار .
پول رشوه
همه کارهای خلاف
بعد چیزی شدنی همیشه میگویی فاطمه زهرا
گمان نکنم فاطمه زهرا شماها را آدم حساب کند یا محل سگ به حرفهای تو بگذارد یا نفرین های تورا اجابت کند .
خدا هم به حرفها ونفرین های تو محل نمیگذارد .
توی روانی دیوانه به پسر من نفرین میکنی .
در حالیکه همین پسر رانداشتم پدر من در می آوردید
همین پسرنبود تو خیلی بدتر بودی از ترس اینه که نمی تونی اذیت کنی .
این نبود تو یادم هست چه چیزهایی میگفتی .
خواهرانت دهاتی ات چه میکردند و میگفتند .اگر پسر نداشتم جلوی گرگهایی مثل تو دوام نمی آوردم .
ان وقت همان را چماق میکردی میکوفتی برسرم
میگفتی اجاقت کور است نگه از پشت کوه آمده ای .از لای یک مشت دهاتی
جایی که پسرنداشته باشند میگویند اجاق کور
انووقت همان هم میشد مشت دیگر بکوبی سر من
ان وقت اکنون با مصرف شیشه و اخلاق سکی تو و خشونت تو که به اندازه یک قاتل خطرناکی
چه کس جلوی تو دوام می آورد .
ان وقت هزار زخم زبان میزدی .
تو پیشرفته نیستی با کلاس نیستی تو فقط یک آدم کثیف هستی
که از زنان متنفر است چون همجنسباز همجنسگراست و خصوصیت زنانه دارد از زیبایی های من متنفری .
چون من بدرد تو نمی خورم .چون تو اشغالی ولیخودت را آویزان زندگی من کردی .وماندی چون چاره نداشتم .
تو خوب نبودی
من خوب بودم
من زیادی خوب بودم .بیشتر از اندازه سر تو زیبا بودم .
و همین باعث شد آزارم دهی .
تو وخانواده ات از من و بچه هایم متنفر هستید .
چون من زیباترین و خوش تیپ ترین پسر رو دارم من یک دختر بسیار زیبا دارم .
خودم هم زیباترین هستم .
تو وخانواده ات از من و بچه هایم متنفرید .
تو همیشه میخواستی مارا اذیت کنی و در فشار نگه داری مبادا
از لای این فامیل در ودهاتی ات برویم بیرون
تا توسط اونها کنترلمون کنی .
تو از قصد همه چیز رو به باد میدهی چون میدانی که از اینجا برویم بیرون از حیطه همشهری های تو خارج میشویم آنگاه دیگر دسترس نیستیم
تو فقط داشتی اذیت میکردی همیشه هم با اذیت مارا نگه داشتی .
من پوست کلفت بودم شاید هماز جان گذشته دوام آوردم شاید هم مجبور بودم .
ولی توهم روزی خواهی مرد .
من ناراحت نیستم همجنس بازی
من ناراحت نیستم که تو هیچ کس مانیستی ناراحت نیستم مشروب میخوری شیشه میکشی بد اخلاقی
لیاقت تو این زندگی سگی است .تو نباید آدم بشوی همیشه باید مثل سک زندگی کنی .
من نیاز ندارم تو آدم بشوی همین طور سگ وگرگ بمان .مرا بدر
فحش بده
اصلا تو آدم نیستی .مهم نیست
گرگها نیاز به بخشش ندارند .