شاید نباید اهمیت بدهم به خیلی چیزها
شاید نباید حرص بخورم .
هی چرا باید تو ضیح بدهم به خودم .ایا اینکه مردی عاشق یک زن باشه اون زن باید زیباترین زن باشه .
چیزهایی که فهمیدم اینه که نه .
ایاباید پولدار ترین باشه بازهم نه
اصلا نیاز نبست کسی عاشق من باشه .
الان من به دختر بچه نیستم .هفده سالم نیست .من مادر دوتا بچه هستم .که به نویسندگی علاقه داره .
الان اصلا به هیچ کس اهمیت نمی دهم .از درون روزگار سخت ومحکمم کرده .دیگه برام اهمیت نداره بقیه فکز کنن من بسیار زیبا هستم .
اصلا دنبال مقایسه نیستم حتی حسودی هیچ کس رو هم نمیکنم .
الان که سالهاست دارم ورزش میکنم و توی مارکت هم چند ساله میرم فهمیدم که برای ادامه زندگی و زندگی بهتر باید پول داشت .
باید راه ورفتار با مردم رو یاد گرفت .
تو کاری که من الان دارم انجام میدم گاهی فقط باید اخلاق خوب داشت .باید روش های معامله رو آموخت .
باید یادگرفت چطوری پول در آورد چطوری مشتری رو راه انداخت .حتی اگه مشتری بداخلاقی کنه هم مجبوری تحمل کنی .
حتی نمی تونی کاری کنی که بقیه بفهمن یک مشتری بخاطر هزار تو مان گرانتر بودن کالا عصبانیه .
مجبوری .
مجبوری صدات در نیاد تا جلوی کاسبها و مشتریها اسمت بد در نره .
اصلا اینجا که من رو فرستادن کسی به زیباییت کاری نداره .
اگه یک حوری هم باشی مثل یک فروشنده باهات رفتار میشه .مجبوری از درون مثل آهن باشی و از ظاهر مثل موم .
تو زندگی باید یاد بگیری که چطور زندگی کنی .
چقدر باید از اول زندگیت روشهای خوب زندگی رو یاد بگیری .
اینجا باید هواست جمع باشه .
پول که نداشته باشی نمی تونی راحت زندگی کنی .
برای پول حلال باید کار کنی .
اگه یه آدم پولدار بالا سرت نیست باید خودت راه پول دراوردن رو بلد باشی .
اصلا از مردهای احمق عاشق یا قاشق چندین سال پیش هیچ خبری نیست .
همون احمق های بدرد نخورد که مثل روباه مکار چندین سال پی ش وقتی فروشگاه مجسمه داشتیم میومد ن و هی میگفتن عاشقن
اون احمقها دیگه نیستن .
اصلا نمی ببینمشون .
البته بازهم این میگفت بیا فروشگاه و اون گربه نره و روباه مکار پیدا میشدن .چندین بار باهاشون دعوام شد .
الان خیلی گذشته
دارم فکر میکنم به چه علت مثلا اونها میخواستن من رو ازبین ببرن
یا فقط میخواستن اذیتم کنن .
از پدرم پول زیادی نمونده بود یا حداقل من میدونم اموال پدرم یه اموال معمولی بوده .با مرگ من سهم بیشتری بهشون نمی رسیده .
شاید مادرم و این یارو باهم تصمیم گرفتن من رو ازبین ببرن .
چون من میخواستم طلاق بگیرم .واونها نمیکذاشتن جدا شم .شاید نمی تونستن بگذارن جدا شم تصمیم گرفتن من رو حذف کنن تا دیگه منی نباشه
شاید هم کسی ازشون خواسته بوده .
کلی اتفاقات افتاده
اینکه واقعا دیگه تمام روابط ازبین رفته و بعد اون قضایا کلا رفت وامدها قطع شده .
ولی مهم نیست من تمام سعیم رو میکنم رفت وامد نکنم
دلیل اینکه احساس کردم دختر مادرم نباشم که من رو بزرگ کرده اینه که
اون روز که داشت صحبت میکرد گفت من دوتا دختر دارم .
در حالیکه اون مثلا سه دختر داره .
بعدش هم اینه که هیچ عاطفه ای نداره
بعد با این اقا دستش یکیه و اصلا هیچ وقت هیچ کجا چیزی به نام عاطفه نداشته .
شاید زمان بچگیم به من میگفت تو دختر ما نیستی و ما تورو پیدا کردیم
فکر میکردم شوخی میکنه ولی بعدها والان میبینم که چقدر حتی نسبت به بچه های من عقده داره .
روز مادر پریسال هم بهم کفت تو مادر نداری .
بعد عقد دلارام زنگ زد وبا بدترین حالت ممکن بامن حرف زد در حالیکه
من باهاش مشکلی نداشتم .
نمی دونم نمی دونم دقیقا شاید دخترش نباشم
شاید یک چیزهایی هست که من نمی دونم
ولی فعلا ولش کن .
ولی چطور ممکنه اون بگه من دوتا دختر دارم
در حالیکه ما سه تاییم
چطور ممکنه این قدر رفتاراش با من و بقیه این همه تناقض داشته باشه
ولی در کل بهش فکر نمی کنم .
چطور ممکنه این همه من رو آزار بدن بعد اون بی خیال باشه
چطور ممکنه بقیه ماجراها که نمی خوام در موردش فکر کنم .
مگه میشه شایذ من اشتباه میکنم
شاید .ولی من تمام سعیم رو میکنم که نزدیک اونها نشم .
الان تنها فکر ی که باید بکنم اینه که به کارهام برسم و نقاشی کنم ورزش کنم .کتاب بخونم و اصلا به بقیه فکر نکنم .
باید بگم که اولین تابلو رنگ رو غنم تمام شد و دومیشو شروع کردم .
اولی خیلی زیبا شد ،
دومی هم تازه شروع کردم
شاید هی ادامه بدم نقاشی رو برام خیلی بهتر باشه که فکر کنم که کسای دیگه چه کار کردن .
دلم میخواد حداقل به آرامش روان برسم با نقاشی .
و اینکه بعضی احساساتم تخلیه شه
و وقتم رو صرف یه کار مفید بکنم .
دلارام هم بهم سفارش کرده نقاشی رو ادامه بدم و موفق بشم و نقاشیهامو به نمایش بگذارم .این طور یه کار و سرگرمی بسیار زیبایی دارم .
در آینده حتما موفق تر خواهم بود .
رفتم در مورد نقاشها ی مطرح مطالعه میکنم و دارم اشعار سعدی رو میخونم تا بهم کمک کنه .
شاید شعر هم کمکم کنه حتما شعرهای عالی بگم که بدرد کسی بخوره چاپشون میکنم .
شاید در آینده ولی برای آین موضوع باید خیلی مطالعه کنم تا بتونم غزلهای سطح بالا و سپیدهای عالی بنویسم که بدرد چاپ کردن بخوره .
دیشب داشتم فکر میکردم به چاپ اشعار
حتما باید چند ین پله برم بالاتر خیلی بالاتر شاید باید هزار پله رو طی کنم .
باید ارتقا بدم خودمو .به هیچ کس هم فکر نکنم
دوست ندارم کسی مزاحم بشه .