شاید باید بیشتر دقت کنم .
این طوری همه کارهام رو درست انجام خواهم داد .
مثلا همین که در مورد وزن بخواهم مطلب بیشتری یاد بگیرم .
البته من حدود یکی دوماهی پیش یک استاد شاعر کلاس رفتم .
واون یک سری قانونهایی بهم گفت که در مورد شعر کلاسیک بود .
خودش شعر کلاسیک میسرود .
وزنها رو بهم یاد داد .
شاید شاعری هم مثل اشپزی باشه
فقط اشپزی با شکم کار داره و شعر با ذهن وقلب واحساس .
یعنی باید خیال انگیز واحساسی و با موسیقی واهنگ باشه .
شعر کلاسیک که باید قافیه وردیف و وزن داشته باشه .
وکلی وزنهای مختلف داره .
مثلا برای شعر شاد یک وزن و برای شعر حماسی یک وزن
ویک سری وزنها خیلی قدیمی هستند و الان تو این زمان یک سری وزنهای پر کاربرد هست .
یعنی وزنی که فردوسی استفاده کرده وزن حماسی و بدرد روزگار ما نمی خوره .
و شعر های حافظ یک وزن دیگه داره .
ولی در کل شعر های قدیم خیلی فرق میکنند
تا روز گار ما .
البته هر شاعری یک سبک داره و یکی مثل فروغ بیشتر از احساسش و عشق مینویسه و زندگیش و یکی مثل پروین بیشتر اجتماعی و پند اموز نوشته .
البته پروین کلا پدرش استادش بوده وازبچگی بهش اموزش دادن شعر گفتن رو ولی فروغ رو میگن فن شاعری و وزنها رو نمی دونسته و همین طوری از احساسش شعر نوشته .
هر چیه منم خیلی میرم شعراشونو میخونم
ولی واقعا اعصاب میخواد ادم این همه شعر بخونه .
فکر کن از شعر های لورکا وکافکا و نرودا و شاعران روس گرفته تا شعرهای پروین وشاملو واخوان وحافظ وسعدی و مولوی
ولی نمی دونم اینها چه کمکی میکنن
از شاعران المانی گرفته تا لهستانی و چک و امریکایی
ولی باید بخونم .
من بعد از دوماه کلاس دیگه با استادم ارتباط ندارم .
و ازش خبر ندارم .
چند بار به همایش شاعران دعوت شدم نرفتم .
البته اون وقتا چند تا شعر کفته بودم ایشون تا یید کرد .
ولی ارتباطندارم ازش کمک بگیرم .
شاید باید همایشها رو میرفتم ولی خود استاد بهم گفت میون جمع شاعرها نرم چون برام خوب نیست .
یعنی اونها حتما هر کدوم دچار یک حس وحالین
ومن تو یک محیط خیلی بدون هیچ کارغلط زندگی کردم
خیلی زیاد با مردم جامعه ار تباط نزدیک نداشتم .
همیشه از بچگی تحت کنترل بزرگ شدم و بعد هم بیشتر تنها بودم .
زیاد مردم رو نمیشناسم که چه کار میکنند
نودونه درصد خطایی مرتکب نمیشم و نود درصد شاید بیشتز تا صددر صد دروغ نمیگم
و شاید خوب هم نباشه ولی اگه قرار باشه راستشو نگم دروغ هم سعی میکنم نگم .
هیچ وقت نیازی ندارم اشتباه کنم .
ولی دیدم اطرافیانم زیاد دروغ میگن
دقیقا نمی دونم به چه دلیل گفت نرم میون شاعران
شاید من تو زندگیم هبچ وقت سیگار نکشیدم و ازش متنفرم معتاد به هیچ چیز نبودم و هیچ وقت به الکل نیاز ندارم
وکلا تو یک زمینه تقریبا متعصب و نزدیک به مذهب بزرگ شدم .
و در اون جامعه کوچک هیچ چیزی به نام مشروب وجود نداشته و چیز حرام حضور نداشته نود درصد .
همشون ته زمینه مذهبی داشتن همیشه در گیر مذهب بودند .
از بچگی هم حتی اجازه بازی کردن با بچه همسایه رو هم نداشتم بیشتر اوقات و شدیدا تحت کنترل بودم .
بعد هم کلا عادت کردم بیشتر تنها باشم .
ولی الان بیشتر در جامعه حضور دارم باید کلاس برم .
باید زندگی کنم
ولی بازهم تعامل چندانی با مردم ندارم
یعنی کلا حرف نیست .