به نام خدا
بدجوری رفتم تو فکر از صبح که کله سحر بیدار شدم تا حالا نخوابیدم .دیشب کلی دعوا داشتم توخونه .
اگه میخواهید اسممروبدونید اسمم پروانه است .دیشب بدجور با همسرم دعوام شده .هرروز رواعصابمه .نمیگذاره ای خوش از گلوم پایین بره .میدونید من وشوهرمکارمون دزدیه .
تا حالا به کسی نگفتم ولی همسرم کریم من رو میفرسته سر راه ادمهای پولدار منم بعد از مدتی خوش وبش ورفت وامد تو خونه هاشون تمام اموال ودارایی قربانی مورد نظر رو با همکاری همسرم و دوستاش میدزدیم .
یعنی من از بچگی بی خانواده ام .
یه بچه بی سرپرست که پدرو مادرم من رو سرراه گذاشته ورفته بودن .هیچ وقت محبت پدرو مادر ندیدم واصلا نمی دونم کجان واسمشون چیه .
اولش که یادم میاد ننه قزی من رو بزرگ کرد اونم توی یه خونه تو محله پایین شهر تهرون اونم با یک قرون دوزار .
همیشه کهنه پاره همسایه ها رو تنم میکرد و میرفت ازاین همسایه که بچه شون مرده بود لباسش رو میگرفت تنم میکرد .
اون یکی همسایه لباسش کوچک میشد میداد به من .خرجمون با گدایی سر چها راههادر می آوردیم .
من و ریحانه دوستم هرروز میرفتیم سر چهار راهها اسفند دود میکردیم واز هرکی پونصد وهزار میگرفتیم .همیشه با سروروی سیاه ولباسهای پاره پوره توچهار راهها ولو بودیم .داداش ریحان همکه یه بچه فقیر لنگه ما بود با ما بزرگ شد ومن وقتی بزرگ شدم بخاطر فقر ننه قزی و روزگار سیاهم باید زن این اقا دزده میشدم .اسم داداش ریحان کریم بود .اقا کریم تو کار دزدی وجیب بری مهارت داشت .و توی مترو و اتوبوس وجاهای شلوغ جیب مردم رو میزد .هی از دزدیهای کم شروع کرد تا شد دزد حرفه ای .وقتی که با من ازدواج کرد دید دیگه این طور دزدی فایده نداره و نمی صرفه جیب بری .
وقتی دید من برورو دارم خریدار واسم زیاد پیدا میشه کمی پول خرجم کرد و گفت برم دماغ عمل کنم و با پول دردی برام لباسهای گرون خرید و با بزک دوزک گذاشت دام شم سر راه میلیاردرها ی شهر تهرون .
منم از ماشین میلیاردی تا ساعت مچی و طلا و وسایل گرون قیمت هر چی پیدا شد دزدیدم.یک کم که وضعمون خوب شد و از پولدارهای تهرون کلی پول زدیم به جیب الان اوضاعمون خوب شده .حتی کلی ازشون اخاذی کردم .
از میلیاردرها ی تهرون فیلم گرفتم و تهدید کردم پول ندید فیلم ناموسیتونو پخش میکنم اون طوری هم ازشون باج گرفتم .
ولی الان چی
الان یه دزد حرفه ای که معتاد مفنگی هم هست و مثل دیوانه هاست مونده رو دستم .هر ساعت یه آهنگی میزنه یه روز عربی فردا فارسی پس فردا رشتی یه روز خارجکی میزنه انتظار داره من همه رقصها رو بلد باشم .کلا دیوانه دیوانه است .
دیگه مخم نمیکشه .باید یه راه پیدا کنم از شر این دزد دیوانه خلاص شم .من رو بگورفتم دزدی واسه این نامرد
الان چی شدم هیچی اون پولدار شده من بدبخت تازه حضرت اقا چندین معشوقه داره واسه خود ش .فقط من یه عروسک بودم تو دستش واسه طعمه واسه میلیاردرها چون من یه عروسک گرون بودم بدرد دله دزدها نمی خوردم اون خودشم میدونست .
دید من زیادی خوشگلم گفت این حیفه این رو طعمه کنیم من با همین زن معمولیهامیگذرونم اون با سکینه و عصمت و کلفت خونه همسایه سر کرد من دست به دست رفتم خونه میلیاردرها و اسه دزدی و مخ زنی .الان یه مشت زن هرزه که معتاد بودن ازش یه روانی دله درست کردن که همیشه فقط در حال دعوا کردنه .منم فقط وسیله بودم برای جابجایی مواد و برای پولدار شدن کریم اقا .
کریم اقا الان شده صاحب خونه میلیاردی .البته منم حقمو برداشتم جدا ولی دیگه تحمل این دله دزد دله روندارم .
باید فکرکن .حالا شاید از دستش فرار کردم .
فرشته بهم گفته اگه بتونم پولامو از این کریم بگیرم و خودمو جمع وجور کنم می تونه برام یه شناسنامه و کارت ملی با اسم جدید جور کنه که اسم این کریم توش نباشه از اینجا بزنم به چاک .اون ور آب آشنا داره بهم گفته دختر خاله آش پریا اونجاست ومن اگه برم پیشش کمکم میکنه .
منم اگه تواین جا هرجا برم این کریم شیره ای پیدام میکنه بفهمه فرار کردم از چنگش میاد با گلوله میزنه وسط پیشونیم .
خودم دیدم تو زیر زمین بک جا رو کنده اسلحه جاساز کرده هرموقع بخواد ازشون استفاده میکنه .واسه دزدها وقاچاقچیها کشتن آدم مثل آب خوردنه .
مثل به پرنده رو هوا میزننم تو ایران هیچ جا نمی تونم فرار کنم .
باید یه شناسنامه جعلی جور کنم بشه یه جوری به اسم کس دیگه از این مملکت بزنم به چاک .خسته شدم از این همه اذیت وازار این شیره ای .
البته خدا رو شکر فعلا بچه ندارم .میترسم برام یه بچه درست کنه اونوقت روزگارم سیاهترمیشه .
از بچگیم فقط دارن استثمارم میکنن .حالا باید ببینم فرشته چی میگه دختر خاله آش چطور اگه کریم بفهمه من رو میکشه
ولی من باید فرار کنم .حالا هرجا یکجا که این دزد وادماش نباشن .
ننه قزی هم چند سالیه از دنیا رفته .منم تنها وبی کس افتادم دست این کریم نامرد .عقدم کرد اولش ادای عشاق رو در آورد گولم زد .هرروز مثل عاشقان خسته برام هندی بازی در میاورد .
گریه وناله و بدون تو میمیرم از این حرفها عقدم که کرد شب اول که تموم شد شد دشمن جونم .هرروز میرافتاد به جونم تا میخوردم میزد .این قدر زد تا مجبور بشم هر کاری میگه انجام بدم تا براش برم دزدی برم با هر مرد پولداری بگردم به امید به دست آوردن اموالش .کلا خیلی آدم نامردی بود .البته حالا که باید فرارکنم .
شاید بشه .