30/4
به نام خدا
وچقدر سریع میگذرند روزگاری که کودک بودم .
حداقل نمی دونستم غم چیه غصه چیه وهنوز کسی نمرده بود ونمی دونستم مرگ چیه ؟مثل حیدر بابای شهریار که میگه بیلمزیدیم اولوم وار !
هنوز طعم خیلی چیزها رو نچشیده بودم .فقط سرگرم بازی با دوستای همسن خودم بودم .حتی نمی دونستم اگه برم جایزدور بازی کنم یا برم خونه دوستام مادرم نگرانم میشه و دنبالم میگرده .هیچی تو ذهنم نبود .نه مرگ نه گم شدن نه هیچ اتفاق بدی .
مثل گذشته ها هنوز نگران چیزی نبودم و غمی تو ی قلبم وجود نداشت .نمی دونستم زیبایی چیه و نمی دونستم غم چیه واصلا از کلاس سر درنمی آوردم و نمیفهمیدم بی کلاسی یعنی چی .
حتی هنوز نمی فهمیدم دهاتی بودن یعنی چی ؟
فقط میخواستم بازی کنم همین !
الان چی ؟
همیشه باید مراقب باشم البته تا حدودی
ولی خسته ام اصلا حوصله ندارم
خیلی خسته
این قدر خسته که نگو
ولی همیشه به خودم روحیه میدم و خودمو مجبور میکنم سر پا باشم نیفتم نترسم ،نگران نباشم ،نگران هیچ کس !
چقدر مرغان قاف رو دوست دارم چقدر سی مرغ رو دوست دارم .
یک شب خوابیده بودم توی خواب سی مرغ رو دیدم داشت پرواز میکرد صدای بالهاش میومد وسایه آش که روی زمین افتاده بود هنوز صدای بالها تو گوشمه و سایه آش تو چشمام .
چقدر پرواز دوست. دارم وقاف رو
و قافیه نشینی رو
واینکه دوست داشتم بدونم قله قاف کجاست ؟
خوندم که قله قاف همون قفقازه
شاید هم البرز کوه باشه
هیچ کس نمی دونه قله قاف کجاست ؟
شاید قاف هم همه جا پیدا بشه
چه میدونم ولی میگفت که خضر و اسکندر رفتن توی کوه قاف تا آب حیات پیدا کنن ولی خضر از اون نوشید وبه اسکندر ندادن آب حیات رو
چه میدونم
داستانها و افسانه هم خوبن چون آدم رو از واقعیات دور میکنن ولی هنوز معلوم نیست واقعیت چیه
شاید واقعا کوه قافی هست واب حیاتی فقط خضر میخواد که پیداش کنه .به خیلی ها خیلی چیزها رو نشون نمیدن و همه چیز و نمیگن
همه مثل هم نیستن فقط خضر و تعداد کمی آب حیات نوشیدن و چه میدونم
ول ش کن
هر چیه شاید من یه روز سی مرغ واقعی رو پیدا کنم .
یکشب توواقعیت بعضی وقتها اون اولها که خیلی نزدیکش ده بودم میرفتم روی تراس و مثل طواف دایره وار میگشتم میدیدم پرنده بزرگی خیلی بزرگ نصف شب میاد بالای سرم و دور میزنه مثل من .
با خودم فکر نمی کردم نصف شب پرنده زه این بزرگی تو اسمون بالا سرم چیکار میکنه
نه عقابه نه شاهین
وهیچ وقت نفهمیدم چه پرنده آیه
ولی الان عقابها و شاهینها بالاسرمن
چقدر دنیا میتونه ساده باشه وچقدر عجیب وچقدر رویاها به زندگی نزدیک میشن و امکان داره وارد واقعیت بشن
داشتم میخوندم هرچیزی که در خواب هست میتونه وجود داشته باشه !