ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

30/4

به نام خدا

امروز سی تیر

ساعت بیست و چهارده دقیقه

دلم هیچ نمی خواهد

دلم به هیچ خوش است

دلم به هیج بند ه

هیچ در بساط نیست

دنیا هیچ کار دنیا هیچ

دنیا پرشده از هیچ ها

منم و یک عالمه هیچی

اخ دلم به چی خوشه به روزهایی که مثل برق و باد میگذرند ،فکرنمیکردم این قدر سریع برن .

تو این پونزده روز که هیچی ننوشتم کار داشتم .

در حال اسباب کشی از مارکت قبلی به جای جدید هستیم .تو این مدت باید دوتا مارکت رو اداره میکردم

هم ناهاروشام میپختم هم میرفتم کمک .

باشگاه هم میرفتم .این ماه هم تموم شد برای باشگاه دوباره باید ثبت نام کنم .امروزم از صبح مارکت بودم تا الان خسته شدم امدم گرفتم خوابیدم تا الان .

این وسط پونزده روزه یه مهمونی جشن شیرینی خورون دعوت بودم .

همه خوبن منم خوبم دارم میگذرونم .

همه چیز یک جورایی مشکوک به نظر میرسه .افکارم در گیره .

ولی باید بی خیال باشم ،بی خیال همه چیز

چون فکر کردن هم فایده نداره .

هیچ شعری یا حتی دلنوشته ای به ذهنم نرسیده .

دارم فکر میکنم .

ساحل
جمعه سی ام تیر ۱۴۰۲
21:53
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />