ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

خاطرات باران زده

به نام خدا

زیر ناودان آرزوهایم ایستاده ام

وارزوهایم از اسمون ابری میچکند و باران آرزوهایم را

دوباره از آسمان به روی بام میریزد

ومن چکه چکه دوباره زیر ناودان به یاد می آورم

تکه های آرزوهایم را و خاطرات باران خورده

نم نم بوی خاطراتم را زنده می‌کند روحم را باران میشوید از غم واندوه

‌من دوش باران میخواهم باید شسته شوند همه ی خاطراتم وارزوهام از خاک

ارزوها ورویاهای طلایی باید از زیر غبارها ودودها و آلودگی‌ها نمایان شوند

رنگین کمان احساسم باید بعد از باران هفت رنگ خود را نمایان کند ‌

ومن دوباره نوجوانی را زیر باران احساس خواهم کرد

چتر نمی خواهم چتر نمی خواهم سایبان هم

من می‌روم زیر باران

باران مرا خواهد شست غم هایم هم خواهند رفت

من پیر نخواهم شد هرگز هرگز من جوانیم من نوجوانیم

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
شنبه دوم اردیبهشت ۱۴۰۲
15:23
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />