ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

23/2

به نام خدا

امروز بیست وسوم اردیبهشت ماه روز شنبه

امروز یک کم دیر بیدار شدم ،صبحونه هم نخوردم یه دونه آب جوش نوشیدم ،همین جور تو گوشی داشتم میچرخیدم‌که. زنگ زدن گفتن تشریف بیار مارکت .منم رفتم متاسفانه امروز از باشگاه جاموندم چون تو مارکت کارم داشتن .انگار باشگاه رفتن شده وظیفه من که اگه نرم عذاب وجدان وناراحتی میاد سراغم .ولی دیگه موندم تا پسر جونم برنج‌ها رو بخره بیاره اخه رفته بود بار بگیر ه برای مارکت .برنج و روغن و اقلام مورد نیاز مارکت .متاسفانه حسین شوهر سارا بهمون گفته باید تا برج پنج مارکت رو‌خالی کنیم .پیش خودش فکر میکنه ما اونجا تلیون تلیون پول در آوردیم .حسین مونده عقب .والله همه بدبختی‌ها رو من کشیدم‌و پسرم نود درصد من وعلیرضا عذاب کشیدیم تا بتونیم مارکت رو راه بندازیم .فکر میکنه من اونجا تن تن برنج میفروشم میخواد بیاد بگیره برنج بریزه بفروشه .حالا که ما یک جای دیگه دست و پاکردیم .بهشون گفتم برید اون مغازه خاطره رو اجاره کنید خیلی بزرگ بود ولی نرفتن الان یکجای کوچکتر پیدا کردن .من فکر میکنم برای مارکت خاطره خیلی بهتر بود .ولی دیر جنبیدن علیرضا خان قبول نکرد .گفت گرونه اجاره آش از پسش برنمیاییم .ولی به نظرم همون خوب بود .حالا دیگه نگرفتن دیگه .

هرچیه تا دوسه ماه دیگه ما تو این مارکتیم باید نقل مکان کنیم .

یک کم با عث‌ناراحتیمه ،البته الان کمتر از گذشته میرم مارکت ولی باز گاهی میرم .امروزم از اون روزا بود .هر موقع کار دارن بیرون می‌رن .باید من برم .

ولی باشگاه یه حال دیگه داره من خیلی ورزش رو دوست دارم .ولی اگه بخواهی بدونی باید کار باشه پول باشه که باشگاه باشه .صاحب باشگاه هم بدون پول کسی رو سر کلاس راه نمیده .

چه میدونم .

هرچیه منم ناهار رو تو مارکت خوردم .بعدشم برگشتم خونه .خونه هم خیلی کارهست انجام بدم .لباسهارو ریختم تو ماشین ،یه شربت در ست کردم با پسر جان نوشیدم اون هم زفته استراحت کنه چون طفل معصوم از صبح از بس این ور اون‌ور رفته خسته شده .منم نشستم رومبل .تخم شربتیها رو هم ریختم تو جا یخی فریز کنم .

از کیه با هیچ‌کی حرف نزدم .فقط امروز با دلارام گفتگوی تلفنی داشتم .اونها هم ماشینشون و فروختن

دلارام گفت اقای م ماشینشو فروخت

یه سوناتامشکی داشت مجبور سد بفروشه .فعلا یه ماشین ارزون‌تر خریدن .

وچه میدونم .

البته درباره اینچیزا نباید اینجا نوشت .

از هیچ کس خبر ندارم .فقط دلارام و اقای م باهم رفته بودن کیش برگشتن

من هم همه امسالو و پارسالم خونه موندم بدون سفر .

فعلا که کار زیاد هست انجام بدم .نمی تونم سفر برم .

ساحل
شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۲
19:44
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />