ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

این رو ولش کن .

خودش هم میگه بامن حرف نزن .

میگه لعنت به پدرت بامن حرف بزنی .

میگه بگذار برو .

توهم در موردش حرف نزن .

اون که رفته واسه خودش هر کار دلش میخواد میکنه .

از اول هم هر کار دلش خواسته کرده .

تو هم فراموش کن و در موردش حرف نزن .

همه کاراش شبیه ادم نیست .

اصلا همه ولش کردن حتی برادراش باهاش حرف نمیزنن .

بچه ها ولش کردن .

فقط خودش مونده و دوستای مردش .

توهم در موردش حرف نزن .

ولش کن ولش کن ولش کن .

اعصابتو خرد نکن .

کارهای اون اصلا ارزش گفتن نداره .

ساحل
جمعه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۲
6:58
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />