ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

احساس یک درخت تنها

من ان تک درخت ایستاده درخیابون

من ان هم صحبت کلاغهای مهربون

ریشه ام در زمین و شاخه هایم رو به اسمون

هرروزی که رد میشن عابران از خیابون

نشده کسی بگیره من رو دراغوش

دلم میگیره هرروز توی این خیابون

مهمون شاخه هامن کلاغ سیاههای شیطون

کلاغا میسازن روشاخه هام اشیون

وقتی کلاغها میرن دنبال اب ودون

میان میشینن روشاخه ها م گنجشکها

گربه ها هم اروم اروم رد میشن از کنارم

من که شادی نداشتم

به جز تنهایی تو شاخه هام نداشتم

وقتی زمستون میشه میریزه برگام

یکه وتنها وامیستم توی این خیابون

کسی نگفته به من دوستت دارم عزیزم

من یه درخت تنهام عمریه اینجام

برگای زرد من رو تو پاییز میگذارن زیر پا

شاخه های خشکمو میسوزونن تو اتیش

بازم بهار میاد وسبز میشم دوباره

شاخه هام میارن یک عالمه شکوفه

وقت میوه دادن بهترین میوه ها رو دارم

این همه خدمت که کردم به مردم

ولی کسی نگفته دوستت دارم درخت جون

از تو سپاسگزارم که امدی به دنیا

زیبا کردی شهر ما دادی قشنگی به باغچه ها

تو قلب شاخه های من یک عالمه امیده

هیچ وقت بهاری نشد که شاخه هام شکوفه نده

قشنگی شکوفه هامو ببین

اون وقت به من بگو افرین

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
سه شنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۲
17:3
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />