ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

اسفند هفتم

امروز هفتم اسفند هزارو چهارصد ودوشمسی .

دوشنبه روزی ست .

سردویخبندان دیروز رو حسابی از صبح تاشب برف ریزه ریزه میبارید .

منم دیروز وکار داشتم .یعنی خونه تکونی داشتم .

صبح که پاشدم دیدم برف میباره تو دلم خیلی خوشحال شدم ولی دیروز قرار بود ما فرش بشوریم وبخاطر برف کنسل شد .

موند واسه بعدازظهریافردا.

رفتم اشپز خونه وشروع کردم به تمیزکردن .

کابینت ها و فر و مایکروفر و ظرفهار وکه مدتی استفاده نشده بود شستم .

از مایع سفید کننده هم برای سفید کردن استکانها وسینک ظرفشویی استفاده کردم .

خیلی کار دارم .تا اخرشب داشتم اوناروجمع میکردم .

مدتی کابینتها روپاک نکرده بودم .

تازه باید پشت همشونم تمیز کنم .

دیوارها و کاشیها .

تا اخرشب ننشستم .

شام هم از ناهار مونده بود .

ناهار چلو گوشت بود که با گوشت کوسفندی پخته بودم وتوش هویج ریخته بودم .

جدیدا چلو گوشتمو با کرفس وهویج میپزم خیلی خوشمزه میشه .

البته فقط شام من وپسری بودیم .

اونم سه چهار قاشق من خوردم .

چون نباشد شبها برنج بخورم .

گوشیمم خراب شده یعنی باطریش باد کرده

منم منتظرم گوشی بگیرم .

امروزم کله سحر پاشدم بازم رفتم اشپز خونه باید پشت لباسشویی رو پاک میکردم .

پرده ها هم مونده .

دیوارها پاک کردن میخواد .

کلی کار هست ‌‌

از ماه پیش قصد داشتم این ماه رو باشگاه ثبت نام نکنم و به کارهای خونه رسیدگی کنم .

ولی گفتم نه چند وقت نرم باشگاه بازم باید همه چیز از اول شروع بشه .

خیلی خسته بودم ولی باز رفتم .

تازه رسیدم خونه .

این ماه برنامه جدیدم سه ست پونزده تایی

و سه روز برنامه داره .

باید ادامه بدم .

از کسی خبر ندارم بیشتر درگیر کارهامم

عصر ها هم میرم مارکت تا اخرشب اونجام .

تو این مدت طی دوسال گذشته همه اش یا باشگاه بودم یا مارکت یا خونه .

هیچ کجا نرفتم .

کمتر وقت کردم برم خرید .

خیلی زیر فشار روانی وکاری رفتم .

با کسی سعی کردم حرف نزنم .

نقاشیمم دارم ادامه میدم این ماهم دارم یه تابلوی جدید میکشم .

دیگه زیاد ازش نمونده .

هر چیه برام خوبه حداقل ارومم میکنه .

اون روز در مورد زبان فرانسه حرف زدم دوباره شروع کردم به گوش دادن

ولی فکرکنم ادم سرکلاس بره بهتر یاد میگیره .

کلی مشغولیت درست کردم واسه خودم .

دارم به شعر هم فکر میکنم .

ولی نمی دونم

حالا فکر میکنم

کتابی که در مورد شعر هست رو خوندم .

شاید چیز جدید یاد گرفتم .

ولی اصلا حوصله ندارم بشینم طبق قانون شعر بسازم .

یعنی هی فکر وزن باشم .

یا بخوام کلاسیک یاد بگیرم .

حالا کار دارم بعدا به شاعری حرفه ای فکر میکنم .

حتما شعر جدید وعالی دوست دارم بنویسم .

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
دوشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۲
16:35
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />