ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

بودن یانبودن

مسئله بودن یا نبودن نیست

بابت بودن تا وان گرانی دادیم

برگزیدن زندگی از نیست

غمهای جهان را گران خریدیم از نیست

نبودن نبودن نبودن بابت بودن

چه دردها را گران به جان خریدیم

غمها از پای درمان آوردند

بابت بودن

بودن چه گران بود که مرگ را خریدیم

ودرد ها را خریدیم تنهایی

نیستی وهمه غمهای جهان

حتی غمهای گران پدرانمان را به دوش کشیدیم

غمهای گران مادرانمان را به جان خریدیم

از جهان به جز غم چه دیدیدیم

یا به تنهایی سپری میکنیم

عاقبت هم به تنهایی در گوری سرد می خوابیم

گودال قتلگاه ماست جهان که بودن را برگزیدیم

در جهان هزاران کربلا برپاشد

فقط غم حسین را گفتیم شنیدیم

برای بودن در جهان سرهای بریده دادیم

جان‌ها همانند که بودند و ما در تنها زادیم

جهان را جان اداره می‌کند

چه می گویید زقصه تنها

که ما بابت تن چه غمها کشیدیم

میل جهان نداشتم من

پس به چه امید در این قتلگاه عشق وازادی زادیم

دل به امید چه کس وارد جهان شد

جان به چه امید به تن روی آورد

جان همان است که بود

تن تن تن که چه بسیار زادند

تن هم گران نمی خرند در این جهان فانی

که تن جانیست که حتی قیمتش ارزان‌تر از آهن ها

دلم به چه خوش کند در این جهان فانی

که تن می‌رود و جان می ماند در جهان باقی

دل به کس نمی دهم هرگز

که اینجا به زیر پا می اندازند

دل من فرش نیست

دل من فرش نیست

وزیر پای کسی نمی نهم دگر دلم را

عهد کرده بودم که هرگز دل ندهم به هیچ کس

مسئله ای نیست بودن یا نبودن را

چه بودن چه نبودن

خدا می داند درون دلم را

من هستم از همه عالم باقی

چه خورشید و چه دریا و چه جنگل فروپاشد روزی

من باقی ام به جان‌ها

ساحل
جمعه سوم آذر ۱۴۰۲
20:34
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />