کدخدا وکرخر
خر من از کرگی دم نداشت
پا داشت طفلی ولی سم نداشت
گدا خدا خریدار کر خرم بود
حیوونی کرخرم میلی به او نداشت
کر خره میگفت کد خدا بده
من رو نفروش به کدخدای این ده
میمونم بار میکشمشب وروز
کار میکنم برات اندازه هزار خر
من رو بفروشی فردا هزار تن گندم بارم میکنه
جلوی مردم ده خوارم میکنه
هی با چوب وشلاق میزنه به پشتم
هی پا وسمم رو زخم وذیلی میکنه
بگو به اون کد خدا خرم دم نداشت
پا داشت و سم نداشت
کر خرم بیچاره صبح تا به شب اشک بارید
منم دلم اجازه نداد خرمو بدم کد خدا
خر سفید و زیبامو بستم توی طویله
تا یکروزی خر کامل بشه ببندمش به گاری
کد خدا از دست من خیلی کلافه است
باور نمی کنه حرفامو خرم دم نداره
فکر میکنه که کلاه سرش میگذارم
برچسبها:
ساحل
ساحل
دوشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۲
15:18