ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

اصلا نباید به هیچ کس فکر کنم .

اه ولی نمی دونم درسته نوشتن خیلی چیزها .

اینکه واقعا تو سرمن چی میگذره و تو سر اونها چی ؟

ولی واقعیتها همونها هستن که خودم برداشت کردم .

شاید الان اعصاب نداشته باشم .ولی باید یک روز بنویسمشون .

در مورد چیزهایی هم خودم شک داشتم ولی اتفاقات آینده آش همه چیز رو روشن کرد .

بقیه آشم روشن میشه .

واضحتر وروشنتر .

شاید آینده همه چیز رو بهتر بهم نشون بده .

به چه جاهایی به اصرار فرستادنم

مثل همون سرخاک که یکی پیداش شده و شروع به هتاکی کرده

اونم الکی

من حداقل از اون زن پنج متر فاصله داشتم

شاید زنه دیوانه بود شایدم یادش داده بودن .

الکی بهم کفت تو خوردی به بچه من .

بهم فحش داد و خواست من روبزنه .

نمی دونم چرا فکر کرد میتونه من رو بزنه .

در حالیکه حداقل بیست سانتی متر از من کوتاهتر بود شاید پیش خودش واخلاق خودش فکر کرد خیلی زرنگه .

وفکر کردچون میتونه فحش بده حتما هم میتونه من رو بزنه .

فقط به یک دلیل الکی یادمه کسی که من روفرستاد اونجا و اصرار کرد برم همین یارو بود .

چه مردمی .

یااون روز که من رو فرستاد دنبال طلب ش از یه زنه

اون هم شروع به هتاکی کرد

از قصد این جور ادمها رو پیدا میکرد من رو میفرستاد پیششون .

نمی دونم اونها چی مصرف میکنن این قدر هار میشن

اصلا نمی فهمن که نمی تونن از پس هر کی بربیان

شروع میکنن به پرخاش بعد هم حمله میکنن

البته خودشم گفت اون زن کارش قاچاق زنها به خارج بود .

الان کار دارم بعدا مینویسم .

ساحل
شنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۲
21:52
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />