ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

بیراهه

سیب هایی که تو دادی همه کرمو بود

ان همه کار که کردی همه بی پایه بود

وان راه که تورفتی میرسید به ته دوزخ

ان بناکه نهاده بودی ویرانه بود

وان همه ادعای کبر وتکبر ونازوتنعم

همگی خالی و کذب وبی مایه بود

ان وعده ها که دادی قبل خرمن

موقع برداشت محصول همگی پوشالی و بی کاره بود

دورغهایت را باد برد به میان دشت لوت

​​​​​داماد شب عروسی عور و بی بند وباره بود

قربانی دادی برای جبران گناهان کبیره

اما که حیف قبول قربانی تو لا مایه بود .

حیف از عمر که پای تو هدر شد

عشق چیزی هدر در مقام تو وبی سایه بود

دلیل تو برای بودنت هیچ معلوم نیست

هیچ نفهمیدی و افتاب وماه برایت لایه بود

کار محکم نکردی هیچ یکبار در عمر چند روزه

همه عمر تو صرف خراف و لاف و کار بی پایه بود .

صد هزار سخن گفتی و هزار داد و هوار و الان

همه گفته های عمرت همگی یاوه بود

بر در ودیوار نکوب خویشتن را به کولی صفتی

کولی وشی و بار نام سنگین و ادعا همگی بیراهه بود

با تو به هیچ کجا نمیرسد نه خضر نه اسکندر

نه موسی نه عیسی اخر راه تو در درکه بود

هیچ درکم نشد بهر چه امدی و امدنت از کجا ست

رفتن تو هم معلومم نشد به کجا میروی راه توکج راهه بود

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
شنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۲
9:45
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />