ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

مسیر درست زندگی

به نام خدا

این روزا داره سپری میشه ,اصلا از این هوا خوشم نمیاد :

بدجور حالمو بدمیکنه !

از تابستون خوشم نمیاد

دلم هوای خنک کمی سرد میخواد ؛

اخرین روزهای تابستون دارن میگذرن وکم کم به پایان این فصل میرسیم ,

گوشیم خراب شده دادمش تایکی دیگه بگیرم .

این روزا سرگرمیم فقط کار در مارگت و رفتن به باشگاه

باهیج کی حرف نمیزنم

حوصله هیج کس رو ندارم

​​​​​​دوست ندارم باهیچ کی حرف بزنم .

باشگاهمم عوض کردم میدونین باشگاهی که میرفتم دولتی بود

تردمیل خراب بود ،دوجرخه و اسکای خراب بود دمبل ریزارچ برده بودن ،باشگاه سانسی بود یکساعت نهایت یکساعت وربع

زنگ زدم شهرداری گفتن هیچ کاری ازمون برنمیاد ،

مربی هم گفت رشته من فیتنس .

یعنی جند ساله رو به اسم بدنسازی بامن فیتنس کار کرده

قبلشم که میرفتم تی ارایکس و فیتنس

الان رفتم باشگاه ازاد رشته بادی بیلدینگ خصوصی

واسه مارکت رفتنم خوبه چون تایمش از هفت صبح تا دو بعد ازظهر .

این جور من راحتترم همه روزهای هفته رو هممیتونم برم ,

اون روز رفته بودم قمقمه بخرم واسه باشگاه

شیکر مونده تو ماشین دلارام فلاسک دوتا خریدم اینا بردن جاگذاشتن

خانمه میگفت برابچه ات داری قمقمه میخری

وای خدا مگه من بابچه ها چهفرقی میکنم .

واقعا

منم باید تو باشگاه اب بخورم

من سنم متغیر از یه دختر ده دوازده حتی پنج ساله تا بالا

چقدربچه بودن خوبه ادم حداقل فرصت بیشتری داره وغم کمتری

یه کلاس دیگه هم میرم صبر کن میرم .

معمولا این روزا خیلی میرم مارکت نصف روزمم اونجام ،

خیلی مشغولم

اون اقاهه که قراره گوشی من رو بیاره فعلا بیمارستان بود

حالا یه گوشی جدید میخرم ,

دلارام هم چند روزه دیدم الانم باهاش حرف زدم .

اونم مشغوله داره کلاس زبان میره و مربی گری .

منم که میخوام رشته مو ادامه بدم .

میخوام هم کار کنم هم ورزش کنم هم کلاس نقاشی برم هم شاید کلاس رقص برم

اخه شادی زندگیم خبلی کمه

دوست دارم برقصم با اهنگ هر رقصی عربی شافل

اگه اینجا خارج بود حتما میرفتم رشته رقص دانشگاهی درس میخوندم

چون حرکات بدنی رو خیلی دوست ذارم هم استعداد شو دارم هم فیزیکشو .

همه میگن که اندام بسیار زیباییدارم

پس رقص مناسب بدن من۷

ولی خوب ابنجا ایرانه

خسته ام حوصله ندارم یعنی حوصله بحث مذهب رو ندارم

یعنی اون روز روضه بودم

الان دارم فکر میکنم همه مذهب ما شده غم واندوه و لباس سیاه

هیچ وقت نمیریم فکر کنیم به خیلی چیزها شاید هم همه چیز سطحیه

مثلاهمین گریها. نوحه ها

اصلا راه درست زندگی چیهایا درسته این زندگی

هدف چیه هدف ما از این روضه هاچیه

هدف از دسته ها چیه

هدف از این همه ناله و گریه برای مصیبت هزار وچهارصد سال پیشچیه

اصلاگاهی زندگی ما خوذش یک عالمه رنج داره که واقعا یکی باید به حال ما گریه کنه

ما مشکلات روحل نمیکنیم

ما درست کار نمیکنیم

ما فقط عزاداری میکنیم

چادر سرمیکنیم واقعیت ها رو میپوشونیم و راست نمیگیم .فقط همین .

پوشوندن واقعیت .

میگفت توی کشور فرانسه بهترین ادکلنها درست شده

چوندستشویی اونها چاه نداره ووقتی پرمیشه درشومیبندن

بعدهی ادکلن میزنن

همین

تو زندگی واقعی هممردم همین طور رفتار میکنن

فقط همهچیز رو پنهان میکننهمین

پنهان کردندلیل درست زندگی کردننیست،

ما همه سال رو بد زندگی میکنیم بعد یکماه طبل میگیرم دستمون و سینه میزنیم

گریه میکنیم

این دلیل درست بودن نیست

نمیدونم دارم فکر میکنم به خدا

وجهان وزندگی ومذهب وشادی وزندگی واقعی

ایا زندگی واقعی اینه که ماداریم یانه

باید بیشتر فکر کنم به پیدایش جهان .

به همه چیز

به خوبیها و زیباییهایزندگی

ولی مطمینم این مسیر هم درست نیست

حتی اگه مذهبی باشه

مسیری که توش شادی نیستو همه چیز حرامه

باید بیشتر فکر کنم

خیلی بیشتر

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۲
23:41
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />