سال نو.ساحل
به نام خدا
بازهم سال جدید ی در راهه یک سال نو دیگه .
چقدر راحت عمرمون میگذرد.
همه اش باید خاطره بنویسم آخه این روزها قشنگه .بهار خیلی زیباست ومن دوستش دارم .
عاشق پروانه های رنگین بال شم .چقدر پروانه ها رو دوست دارم .یکبار به جایی رفته بودم که پرازپروانه بود .بنفش یاسی سفید ،آبی 'نارنجی
همه رنگی همشون توی یک غار کوچولو توی سنگها لونه داشتن .خون شوون پیدا کردم .انگار پروانه ها عاشق من شدند هر جا میرفتم دنبالم می مدن .
چقدر پروانه ها قشنگن
فصل بهار
فصل شقایق های وحشی بنفشه ها هم هست .
گلهای بهاری که دشتها رو میپوشونن
البته توی شهر فقط توی میدونها و پارکها میشه گلها رو دید ولی توی روستا و صحرا
گلهای وحشی زیادی میشه دید .
وقتی که بچه بودم همراه پدرم به روستاشون می رفتیم دامنه ها دشتها پر بود ازشقایق بابونه وگلهای دیگه که من میپدرم میگفت اگه کسی یک گل شقایق بکنه یه دونه کاسه اش میشکنه
واقعا توی همدان میگن به شقایق کاسه اشکنه .به ترکی بهش میگن چاناخ سینیرن
.چه میدونم وقتی بچه بودم یک کلماتی شنیدم که بزرگ شدم نشنیدم مثلا مادربزرگم به کاسه کوچک میگفت شکاسه .
اونها که از دنیا رفتن یک عالمه قصه و داستان رفت زیر خاک .
چه سلیقه ای داشت .هیچ وقت یادم نمی ره خدا بیامرزد همشون و انسان های درست وپرهیزکار وپاک و خوبی بودن .از زن های مردهای قدیمی درست .
واقعا حتی بازی هایی که دوران کودکی دیدم که مردهای فامیل میکردن دیگه کسی بازی نمی کنه .
اونها انسانهای شادتری بودن با کار بیشتر .زندگی میکردن چ وقت ناله نمی کردن .
و اون روز گار رفته .
الان هم بهار خیلی قشنگه .