ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

سال نو.ساحل

به نام خدا 

بازهم سال جدید ی در راهه یک سال نو دیگه .

چقدر راحت عمرمون میگذرد. 

همه اش باید خاطره بنویسم آخه این روزها قشنگه .بهار خیلی زیباست ومن دوستش دارم .

عاشق پروانه های رنگین بال شم .چقدر پروانه ها رو دوست دارم .یکبار به جایی رفته بودم که پرازپروانه بود .بنفش یاسی سفید ،آبی 'نارنجی

همه رنگی همشون توی یک غار کوچولو توی سنگها لونه داشتن .خون شوون  پیدا کردم .انگار پروانه ها عاشق من شدند هر جا میرفتم دنبالم می مدن .

چقدر پروانه ها قشنگن

فصل بهار

فصل شقایق های وحشی بنفشه  ها هم هست .

گلهای بهاری که دشتها رو میپوشونن

البته توی شهر فقط توی میدونها و پارکها میشه گلها رو دید ولی توی روستا و صحرا 

گلهای وحشی زیادی میشه دید .

وقتی که بچه بودم همراه پدرم به روستاشون می رفتیم دامنه ها دشتها  پر بود ازشقایق بابونه وگلهای دیگه که من می‌پدرم میگفت اگه کسی یک گل شقایق بکنه یه دونه کاسه اش میشکنه

واقعا توی همدان میگن به شقایق کاسه اشکنه .به ترکی بهش میگن چاناخ سینیرن

.چه میدونم وقتی بچه بودم یک کلماتی شنیدم که بزرگ شدم نشنیدم مثلا مادربزرگم به کاسه کوچک میگفت شکاسه  .

اونها که از دنیا رفتن یک عالمه قصه و داستان رفت زیر خاک .

چه سلیقه ای داشت .هیچ وقت یادم نمی ره خدا بیامرزد  همشون و انسان های درست وپرهیزکار وپاک و خوبی بودن .از زن های مردهای قدیمی درست .

واقعا حتی بازی هایی که دوران کودکی دیدم که مردهای فامیل میکردن دیگه کسی بازی نمی کنه .

اونها انسانهای شادتری بودن با کار بیشتر .زندگی میکردن چ وقت ناله نمی کردن .

و اون روز گار رفته .

الان هم بهار خیلی قشنگه .

 

برچسب‌ها: ساحل، ادبی
ساحل
شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۰
0:25

بقیه پروانه ها .دلنوشته .ساحل

وتو بیگانه بودی بااحساسم وپروانه شعرهایم

آری توبیگانه ای

من از سیاره ای دیگرم

شاید از منظومه دیگر

شاید منظومه مادری ام ستاره ای بزرگتر باشد

من میان شعر وکلماتم بوستان و گلستان خواهم کاشت

آری من مادر و پدری دارم

در منظومه دیگر که مراقب منند

شعر مینویسم گاهی 

خاطره گاهی 🌟🌟🌟🌟

وتو مرا نمیشناسی

ومن غریبترین متولد این سیاره ام ..‌.‌🌟🌟🌟🌟

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۰
19:50

دلنوشته .پروانه ها .ساحل.سپید ‌

به نام خدا

من در میان اندیشه ام باغچه ای کاشته ام

گل‌هایش سرخ.

بوسه هایت رابه آب داده ام تا ببرد دریا

وشمعی افروخته ام در میان تاریکی‌ها

اگر راه را گم کردی

نورشمعم تورا رهنمون خواهد ساخت

به آبی دریا بگو

چیه خلوت گلها

که مرا دریابند

درزمانه غربت وتنهایی گلها

باغ آرزوهایم درحال شکوفه دادن است

وپروانه های رنگی زندگی

درحال پرواز

شاید پروانه ها را دریابی

من غریب وناشناخته بودم

همچون جزیره ای در میان اقیانوسی در دوردستها

وتو بیگانه با قلبم واحساسم وپروانه های شعرم

وباقاصدکهای کلماتم که میبارید

ادامه نوشته..
برچسب‌ها: ساحل، ادبی، سپید
ساحل
پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۰
19:43

به نام خدا

 

امروز یک روز خوبه .کلی کار داشتم .تو این مدت هی کار پیش اومد .الآنم مشغول خونه تکونی ام .پرده ها رو شستم .آشپزخونه و کابینت ها رو هم پاک کردم ولی باز کارهست .دیشب خیلی دلم گرفته بود هر موقع توخونه حالم بدمیشه میرم رو تراس به آسمون وستاره های شب نگاه میکنم .توی همه این سالها دیگه ستاره ها هم بامن دوست شدن ‌انگار من رو میشناسن .انگار دوستهای صمیمی همدیگه شدیم ودلمون واسه هم تنگ میشه واسه ماه واسه پروین واسه جبار .اینها دوستهای صمیمی و نزدیک منن .خورشید خانم هم که دیگه دوست جون جونیمه .جفتمون عاشق همدیگه ای م.چند سال پیشا خواب دیدم خورشید ی یک زن جوان وزیباست با یک لباس شیری رنگ و لباسش در از ستاره و ماه بود و خورشید مادر من بود .چقدر خوب بود نمی دونم شاید کارم داشت آمده بود به خوابم ازاون موقع بیشتر هواسم بهش بوده .

 

 

 

 

ساحل
جمعه سیزدهم اسفند ۱۴۰۰
19:46
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />