یک روز زیبا
به نام خدا
امروز هم از روزهای اردیبهشت ماهه
الان صدای وزش باد به گوش میرسه و هوا بوی خاک گرفته
هوا هنوز گرم نشده و بعضی شبها هنوز سرده مثلا دیشب خونه ماسرد بود.
تو این چند روزه اتفاق خاصی نبوده .
تنها مسافرتی که رفتیم هفته پیش یک سر رفتیم قم خونه خواهرم دعوت بودیم .
اونم اخرای راه ماشین بلبرینگش خراب شد .
واسه اونم کلی هزینه کردیم .شام خونه ابجیم بودیم .دلارام و نامزدش هم دعوت بودن .
خواهرم براشون ست ساعت بند چرمی خریده بود واسه شام زرشک پلو با مرغ وسوپ جو وسالاد فصل و قورمه سبزی پخته بود برای دسر هم ژله الورا با قالبهای کوچک رنگی قلبی درست کرده بود .من فقط یه تگه مرغ بد یک کفگیر برنج خوردم از سوپ وقورمه دهن نزدم .
اخرش هم ازژله خوردم
.اخرشب هم زهره و محسن و بچه ها همگی راستی داداشم هم بود باهم بازی کردن
.منم نقشم ت بازی نقش ملکه الیزابت اول و ملکه ویکتوریا و ملکه کاترین بود یعنی همه ملکه های در گذشته در اعصار کهن تا اون کلیو پاترا .
چه میدونم اسمم شده کویین .
حالا یکسری گفتم من عالیجنابم نمی تونم نقش بازی کنم
نمی تونم دلقک بازی دربیارم یا حرکات که من رو کوچک کنه انجام بدم
اسمم رو گذاشتن کویین
من خیلی خوب میتونم بنویسم میتونم خوب اواز بخونم
میتونم ن
حرف بزنم کتاب هم بخونم
ولی نقشی پایینتر از یک ملکه رو دوست ندارم تو زندگیم بازی کنم .
شاید خیلی مغرورم ولی این طور نیست .درکل شخصیتم این طوره نه که غرور داشته باشم .اخلاقمه .
اولش که یکبار توبازی بهشون گفتم من عالیجنابم نمی تونم ت بازی ادا بازی بهتون تفهیم کنم خواهرام دهناشون و کج کردن ویکجور انگار بدشد براشون که من تکبر دارم که بازی کنم .ولی الان دیگه فهمیدن من هر بازی دوست ندارم کارم ندارن .
شاید هم اگه تو سنین نوجوانی دنبال هنری مثل بازیگر تیاتر میرفتم موفق میشدم .
ولی الان نه .
یعنی کلا یک سری افکاری تو ذهنم هست که دارم بهشون فکر میکنم
شاید هم مثلا مهناز افشار بابازیش تو سینما یک سوپر استار شده و الان داره تو اروپا سیر میکنه
و نیکی کریمی یه سوپر استار چند دهه ای الان داره تو یه کشور دیگه خوش میگذرونه
شاید من هیچ وقت مثل اونها خوش نگذرونده باشم
ولی من دوتا بچه دارم که عاشقشونم
یک دختر مثل عروسک زیبا و یک پسر که اونها سرمایه من و زندگیمن
من پسرم رو بی نهایت دوست دارم ودخترم روهم
و هیچ کس توی دنیا جای پسر ودخترم رو پر نمیکنه
شاید شهرت خوب باشه همون قدر هم درد سر داره
ولی من یک زندگی تو گمنامی رو سپری کردم
ولی مهمترین کس زندگی من خدابوده که همیشه قلبم متوجهش بوده
و بخاطر خداوند زیاد شهرت بین مردم برام بی اهمیت شده .ولی اگه صد درصد میتونستم بهتر زندگی کنم حتما بنده بهتری بودم
ولی مثلا بازیگری شهرتی نهایت چند سال رو داره و این قدر شهرت اندازه حافظ وسعدی یا پروین رو نداره.
مثلا که چی البته تو زمان حال پول داشتن یه زندگی عالی داشتن و رفاه ومسافرت خارجی ومورد احترام بودن واقعا تو دوره حیات عالیه .
ولی معلوم هم نیست که همه چیز خوب پیش بره .
مثلا بدنامیهایی هم داره رسوایی هم داره مثلا انگشت همه به سوی توست که مشهوری .
شهرت مثلا چند سال .
به نظرم واقعا اگه اخرتی باشه وخدایی باشه
ادم بنده بهتری باشه پیش خدا محبوب باشه از همه بهتره
که در اخرت سر افکنده نباشه وخداوند گناهان انسان رو ببخشه.
واقعا اول واخر خداست ونهایت گیتی از هم فرو خواهد پاشید ونامهاازبین خواهند رفت .
و هیج چیز ازجهان نخواهدماند وقتی که قیامت بر پابشه
خداوند از انسان اعمال نیک خواهد خواست .
چه میدونم شاید الان خیلی دلم تنگشده برای معنویات .