بیست هفتم آبان هزارو چهارصدویک
به نام خدا
امروز بیست هفتم آبان هزار وچهارصدویک هجری شمسی ساعت چهارده و نه دقیقه بعدازظهر
چه روزگاری دیروز رو یعنی بعدازظهر رفتم مارکت اخه پسرم نبود مجبور شدم ناهار ببرم .ناهار دیروزم اولویه بود .لباسامو پوشیدم آلویه رو ریختم ظرف غذا گوجه فرنگی وقاشق برداشتم .بعد هم کیفم رو برداشتم و رفتم .دیروز موندم تا شب مغازه مشتری کم بود اخه مثل اینکه فراخوان داده بودن که مردم کمتر خرید کنند .مشتری تک وتوک آمد .پیراهن مخمل علیرضا روپوشیده بودم با شلوار جین ابی کاپشنمو دراوردم تو مارکت یه چیزی مثل بخاری برقی هست گرم بود منم کاپشنمو دراوردم .یه آب جوش هم خوردم نوشابه هم مغازه بود من که دیروز مقدر کمی ناهار خونه خوردم در ضمن نوشابه نمی خورم .کلا رژیم من بدون نوشابه است وهیچ نوع نوشابه ای حتی دلستر نمیخورم .چند تا مشتری آمدن رو رفتن یکی برنج میخواست یکی روغن چند نفر پودر لباسشویی هیچ مشتری عمده ای نیومد .موقع غروب بارون شدید گرفت و بعدهم همه چیز که دم در بود خیس شد مجبور شدیم تند تند همه چیزو جمع کنیم .
وبعد هم برق رفت اصلا نمیدونم چرا تواون خیابون این همه برق میره .مدتی نشستم تا پسرم بیاد اون برده بود مانیتور ماشین رو درست کنه تا ساعت هشت ونیم طول کشید بیاد مدتی تو نور باطری گوشی نشستم .بعد هم امدم خونه دیدم اینطور برق هست .شام دیشب هم علیرضا الویه خورد پدرش لوبیا پلو منم چیزی نخوردم گرفتم خوابیدم .امروز صبح پاشدم صبحونه خوردم ناهار هم استانبولی درست کردم یعنی دیرشده بود غذای خورشتی بگذارم درضمن زودپز هی بازی درمیاره گاهی نمیپزه .اون رو ز رفتم مغازه اقای ق کفتم زودپز چی داری اونم دوتا داشت یکی مارک تفال یکی هم نمیدونم چی بود گفت همین تفال خوبه ببر .ولی هنوز نخریدمش باید خیلی زود یه زودپز بگیرم .الانم وسایلمو جمع کردم برم باشگاه
این ماه برنامه مو انجام دادم و ماهم تموم شد دوباره باید ثبت نام کنم .میخواستم جاهای دیگه هم برم ولی چقدر خودم رو بگذارم زیر فشار .چند روز پیشم رفتم وسایل آرایشی فروشی یه سری وسایل خریدم یه سریش یادم رفته ولی نمیدونم کی باید برم اونجا .یه ماسک لب خریده بودم کلا آبش رفته بود بردم پس دادم یکی دیگه خریدم .اصلا این نمیدونم چرا وسایلش اینجوریه یه ریمل ابی ماه پیش ازش خریدم خشک بود دوباره بردم پسش دادم یکی دیگه گرفتم ریمل رو دوبار زدم دوباره خشک شد .دوتا هم خط چشم رنگی خریدم جفتشون هم خوب نیستن البته این ماه رو بدون خط چشم سر کردم اخه حوصله نداشتم انگار از چشمم افتاده خط چشم .
از اون ریمل رنگی خوشم میومد که جنسش انگار خوب نبود البته روی چشم رنگش خیلی قشنگ بود میدونین خیلی الان کاشت کردن چند سری مژه کاشتم ولی چشم آدم رو اذیت میکنه تازه هی میریزه بعضی وقتها حتی یکی دوروزه میفته
تازه چسبش هم خوب باشه اذیت میکنه بعدهم موقع کندن مژه ها کنده میشه .توی اینستا هم نوشته بود دیگه کاشت مژه از مد افتاده
ارایش سنگین وزیادهماز مد افتاده
تازه شاید تزریق ژل هم از مد افتاده باشه به نظرم هرکس باید زیبایی طبیعی خودش رو حفظ کنه .واقعا تزریق ژل به چه درد میخوره .اونم تواول جوانی .فکر نکنم تو کشورهای اروپایی این همه زیبایی مصنوعی مد باشه .
به نظرم اونها خیلی راحت زندگیشونو میکنن یک روز به بچه ها فکر میکردم که از زیبایی ظاهری درک زیادی ندارند وخودشون باکسی مقایسه نمیکنند و هیچ وقت دنبال تزریق وارایش نیستند و چقدر طبیعی خوبند و اصلا به هیچی احتیاج ندارند واز قیافشون راضیند شاید هم اصلا نمیدونن قیافه چیه .
چقدر بچه ها خوبن بخاطر همینه که باهم راحت دوست میشن
ولی آدم بزرگها فرق میکنند
بچه ها همون جور که هستند زیبا هستند .نه خط چشم میخوان نه رژ لب نه ریمل نه کرم هیچی عمل زیبایی نمیخوان
شاید خیلی بچهها زیبا باشن شاید وقتی بزرگ میشن قیافشون تغییر میکنه که این همه بلا سرخودشون میارن
چه میدونم بهتره به مردم کار نداشته باشم وزندگی خودمو بکنم .الانم باید تا یکساعت دیگه برم بیرون .