ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

بیست ‌هفتم آبان هزارو چهارصدویک

به نام خدا

امروز بیست ‌هفتم آبان هزار وچهارصدویک هجری شمسی ساعت چهارده و نه دقیقه بعدازظهر

چه روزگاری دیروز رو یعنی بعدازظهر رفتم مارکت اخه پسرم نبود مجبور شدم ناهار ببرم .ناهار دیروزم اولویه بود .لباسامو پوشیدم آلویه رو ریختم ظرف غذا گوجه فرنگی وقاشق برداشتم .بعد هم کیفم رو برداشتم و رفتم .دیروز موندم تا شب مغازه مشتری کم بود اخه مثل اینکه فراخوان داده بودن که مردم کمتر خرید کنند .مشتری تک وتوک آمد .پیراهن مخمل علیرضا روپوشیده بودم با شلوار جین ابی کاپشنمو دراوردم تو مارکت یه چیزی مثل بخاری برقی هست گرم بود منم کاپشنمو دراوردم .یه آب جوش هم خوردم نوشابه هم مغازه بود من که دیروز مقدر کمی ناهار خونه خوردم در ضمن نوشابه نمی خورم .کلا رژیم من بدون نوشابه است وهیچ نوع نوشابه ای حتی دلستر نمیخورم .چند تا مشتری آمدن رو رفتن یکی برنج میخواست یکی روغن چند نفر پودر لباسشویی هیچ مشتری عمده ای نیومد .موقع غروب بارون شدید گرفت و بعدهم همه چیز که دم در بود خیس شد مجبور شدیم تند تند همه چیزو جمع کنیم .

وبعد هم برق رفت اصلا نمی‌دونم چرا تواون خیابون این همه برق میره .مدتی نشستم تا پسرم بیاد اون برده بود مانیتور ماشین رو درست کنه تا ساعت هشت ونیم طول کشید بیاد مدتی تو نور باطری گوشی نشستم .بعد هم امدم خونه دیدم اینطور برق هست .شام دیشب هم علیرضا الویه خورد پدرش لوبیا پلو منم چیزی نخوردم گرفتم خوابیدم .امروز صبح پاشدم صبحونه خوردم ناهار هم استانبولی درست کردم یعنی دیرشده بود غذای خورشتی بگذارم درضمن زودپز هی بازی درمیاره گاهی نمیپزه .اون رو ز رفتم مغازه اقای ق کفتم زودپز چی داری اونم دوتا داشت یکی مارک تفال یکی هم نمی‌دونم چی بود گفت همین تفال خوبه ببر .ولی هنوز نخریدمش باید خیلی زود یه زودپز بگیرم .الانم وسایلمو جمع کردم برم باشگاه

این ماه برنامه مو انجام دادم و ماهم تموم شد دوباره باید ثبت نام کنم .میخواستم جاهای دیگه هم برم ولی چقدر خودم رو بگذارم زیر فشار .چند روز پیشم رفتم وسایل آرایشی فروشی یه سری وسایل خریدم یه سریش یادم رفته ولی نمی‌دونم کی باید برم اونجا .یه ماسک لب خریده بودم کلا آبش رفته بود بردم پس دادم یکی دیگه خریدم .اصلا این نمی‌دونم چرا وسایلش اینجوریه یه ریمل ابی ماه پیش ازش خریدم خشک بود دوباره بردم پسش دادم یکی دیگه گرفتم ریمل رو دوبار زدم دوباره خشک شد .دوتا هم خط چشم رنگی خریدم جفتشون هم خوب نیستن البته این ماه رو بدون خط چشم سر کردم اخه حوصله نداشتم انگار از چشمم افتاده خط چشم .

از اون ریمل رنگی خوشم میومد که جنسش انگار خوب نبود البته روی چشم رنگش خیلی قشنگ بود میدونین خیلی الان کاشت کردن چند سری مژه کاشتم ولی چشم آدم رو اذیت میکنه تازه هی میریزه بعضی وقتها حتی یکی دوروزه میفته

تازه چسبش هم خوب باشه اذیت میکنه بعدهم موقع کندن مژه ها کنده میشه .توی اینستا هم نوشته بود دیگه کاشت مژه از مد افتاده

ارایش سنگین وزیادهم‌از مد افتاده

تازه شاید تزریق ژل هم از مد افتاده باشه به نظرم هرکس باید زیبایی طبیعی خودش رو حفظ کنه .واقعا تزریق ژل به چه درد میخوره .اونم تو‌اول جوانی .فکر نکنم تو کشورهای اروپایی این همه زیبایی مصنوعی مد باشه .

به نظرم اونها خیلی راحت زندگیشونو میکنن یک روز به بچه ها فکر میکردم که از زیبایی ظاهری درک زیادی ندارند وخودشون باکسی مقایسه نمیکنند و هیچ وقت دنبال تزریق وارایش نیستند و چقدر طبیعی خوبند و اصلا به هیچی احتیاج ندارند واز قیافشون راضیند شاید هم اصلا نمی‌دونن قیافه چیه .

چقدر بچه ها خوبن بخاطر همینه که باهم راحت دوست میشن

ولی آدم بزرگ‌ها فرق می‌کنند

بچه ها همون جور که هستند زیبا هستند .نه خط چشم میخوان نه رژ لب نه ریمل نه کرم هیچی عمل زیبایی نمیخوان

شاید خیلی بچه‌ها زیبا باشن شاید وقتی بزرگ میشن قیافشون تغییر میکنه که این همه بلا سرخودشون میارن

چه میدونم بهتره به مردم کار نداشته باشم وزندگی خودمو بکنم .الانم باید تا یکساعت دیگه برم بیرون .

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
جمعه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۱
16:1

زمان عاشقی

زندگی

امید

عشق

محبت

خدا

عاطفه

واحساس

دل

کتاب زندگی

زیستن

چیست عشق

کو

نیست عشق

کلمات میکشد

خداحافظ عشق

کدام عشق

نیست

عشق نیست

شب رامیستایم به ستاره هایش

وروز را به روشنایی وافتابش

وابر را به باران

زمین را به زیباییش

ولی عشق نیست

شاید عشق زمین باشد و خورشید

ولی میان آدم‌ها نیست

فعلا نیست

بگذاربگذرد

بگذارذبگذرد

بگذار وقتها بروند

شاید زمانی دیگر

شاید جایی دیگر عشق دوباره متولد شود

فعلا زمان عاشقی نیست

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
سه شنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۱
5:46

خاطره

اتل متل خروسم با یه دونه گوسه

رفت به دریا وبرنگشت

یک کوسه دوکوسه وسه کوسه

اهای اقای کوسه خروسم رو پس بده

مرغهام موندن بدون خروسه

خروس بیچارمو خوردی وپس ندادی

حالا مرغهای من چطور تخم بگذارن

خدا لعنتت کنه اقای کوسه

میخواستم یه ذره الکی بنویسم .

تواین چند روزه بلاگفا فیلتر شده بود البته گاهی بهش دسترسی داشتم ولی ننوشتم .اتفاق خاصی نیفتاده جایی هم نرفتم کسی هم‌نیومده .دیروز رو ازشب تا صبح خونه بودم .شام هم ماهی پلو درست کردم .خودم تنها خوردم چون اقای غ خوابید پسرم با دوستاش رفتن پیک نیک بقیه شام‌هم گذاشتم یخچال .

از هیچ کجا خبر ندارم وتو این چند روزه فقط یکسری بازهره و یکبار با زهره مکالمه تلفنی داشتم حال بچه هاشونو‌پرسیدم .همه کار دارن بچه ها هم‌ مدرسه می‌رن نمی تونن فعلا بیان اینجا .فعلا یه مدتی تو خیابون‌ها شلوغ بود من اصلا هیچ کجا نرفتم وهیچ شورشی رو ندیدم کلا همین دورو برها بودم .

خیلی کم اخبار دیدم و بیشتر مواقع تلویزیونم خاموشه دیشب تا اخرشب فقط کتاب ژان کریستف رو خوندم تا اونجا رسیدم که عاشق مینا دختر خانم فون کریش شد و مادرش فهمید و بهش گفت که شما اونطرف طبقه اجتماعی با مادهمطراز نیستی و اون به شدت ناراحت شد وکلا رابطه شون قطع شد و بعد هم پدر ژان کریستف مرد .اینو خوندم و یه دونه کاپوچینو خوردم تا خوابم زیاد نشه صبح بیدار شم .یه بار یه اقای دکتر طب سنتی بهم میگفت گلاب بپاش رو رختخوابت وشبها گل نرگس ویاس بو کن .کلا میکفت. بوکردن گل یاس ونرگس چون گرمه افسردگی وخواب آلودگی رو ازبین میبره من مدتی عطر شونم خریدم الانم گلاب خونه هست ولی یادم میره استفاده کنم .

کلا بیشتر بیماری‌ها از سردی میاد .البته اون دکتر خیلی سخنرانی کرد واینکه بیشتر غذاهای امروز ما خوب نیستن مثلا مرغها گفت بیشتر گوشت گوسفندی مصرف کنید تا مرغ .چون مرغها هورمونی هستند .در ضمن از غذاهای تراریخته هم استفاده نکنیم .من فکر میکردم ترشی برای بدن خوب نیست ولی اون کفت که بیشتر مریضی مردم از سفره است .چه میدونم البته خیلی وقته دیگه به دکتر طب سنتی مراجعه نکردم .

اون تفاهم واسه یه همایش تو سالن اجتماعات امده بود اون سال که رفتیم همایش سپاه من روویزیت کرد .مثلا داروهایی تجویز کرد یادمه یه شربت بهم داد واقعا اعصابمو خوب کرد واسه مدتی .

اونها فقط با غذا درمان می‌کنند .مثل آبو علی سینا .

چه میدونم خیلی ها بهشون مراجعه می‌کنند .ولی ما چکار کنیم مثلا مرغ پرورشی نخوریم الان کجا مرغ رسمی گیرمون میاد یا تخم مرغ رسمی .تازه ماهی دریای جنوب این قدر گرون شده چطور بخریم .البته الان ماهی دریا گرفتم .ولی ماهی قزل الا و سالمون ارزون‌تره که پرورشیه همه آش .ماهی شیر و شوریده و سنگسر خیلی گرونه تازه تو‌محله ما نیست انگار هم‌محله ای های ما ماهی جنوب نمیخورند درحالیکه من فقط ماهی جنوب دوست دارم و کلا ماهیهای شمال روغن نداره و بی مزه است و مزه شوریده وسنگسر دوست دارم .ولی مدتیست که همونها رو هم نخریدم .واقعا هزینه ها خیلی زیاده گرچه سعی ما بر خوردن غذای سالم وخوب هستش ولی همه اینها هزینه داره .و همه غذاهای گرم مثل پسته و آجیل و روغن حیوانی و عسل همشون خیلی گرون شدن و غذاهای با طبع سرد و غذاهای بد وبی کیفیت ارزون هستن

واقعا چطور طبع آدم به گرمی بره در حالیکه گرونیها طبع ادم‌رث سرد میکنن

الان چه باید کرد .البته من کلا کم غذا میخورم و سعی میکنم همیشه یه رژیم رو رعایت کنم و به اندازه کافی یا کم غذا بخورم و هیچ وقت واقعا سیر غذا نمیخورم و همیشه عادت کردم به کم خوردن

و با همون غذای کم احساس گرسنگی بهم دست نمیده .

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
جمعه بیستم آبان ۱۴۰۱
14:43

خاطره

اتل متل خروسم با یه دونه گوسه

رفت به دریا وبرنگشت

یک کوسه دوکوسه وسه کوسه

اهای اقای کوسه خروسم رو پس بده

مرغهام موندن بدون خروسه

خروس بیچارمو خوردی وپس ندادی

حالا مرغهای من چطور تخم بگذارن

خدا لعنتت کنه اقای کوسه

میخواستم یه ذره الکی بنویسم .

تواین چند روزه بلاگفا فیلتر شده بود البته گاهی بهش دسترسی داشتم ولی ننوشتم .اتفاق خاصی نیفتاده جایی هم نرفتم کسی هم‌نیومده .دیروز رو ازشب تا صبح خونه بودم .شام هم ماهی پلو درست کردم .خودم تنها خوردم چون اقای غ خوابید پسرم با دوستاش رفتن پیک نیک بقیه شام‌هم گذاشتم یخچال .

از هیچ کجا خبر ندارم وتو این چند روزه فقط یکسری بازهره و یکبار با زهره مکالمه تلفنی داشتم حال بچه هاشونو‌پرسیدم .همه کار دارن بچه ها هم‌ مدرسه می‌رن نمی تونن فعلا بیان اینجا .فعلا یه مدتی تو خیابون‌ها شلوغ بود من اصلا هیچ کجا نرفتم وهیچ شورشی رو ندیدم کلا همین دورو برها بودم .

خیلی کم اخبار دیدم و بیشتر مواقع تلویزیونم خاموشه دیشب تا اخرشب فقط کتاب ژان کریستف رو خوندم تا اونجا رسیدم که عاشق مینا دختر خانم فون کریش شد و مادرش فهمید و بهش گفت که شما اونطرف طبقه اجتماعی با مادهمطراز نیستی و اون به شدت ناراحت شد وکلا رابطه شون قطع شد و بعد هم پدر ژان کریستف مرد .اینو خوندم و یه دونه کاپوچینو خوردم تا خوابم زیاد نشه صبح بیدار شم .یه بار یه اقای دکتر طب سنتی بهم میگفت گلاب بپاش رو رختخوابت وشبها گل نرگس ویاس بو کن .کلا میکفت. بوکردن گل یاس ونرگس چون گرمه افسردگی وخواب آلودگی رو ازبین میبره من مدتی عطر شونم خریدم الانم گلاب خونه هست ولی یادم میره استفاده کنم .

کلا بیشتر بیماری‌ها از سردی میاد .البته اون دکتر خیلی سخنرانی کرد واینکه بیشتر غذاهای امروز ما خوب نیستن مثلا مرغها گفت بیشتر گوشت گوسفندی مصرف کنید تا مرغ .چون مرغها هورمونی هستند .در ضمن از غذاهای تراریخته هم استفاده نکنیم .من فکر میکردم ترشی برای بدن خوب نیست ولی اون کفت که بیشتر مریضی مردم از سفره است .چه میدونم البته خیلی وقته دیگه به دکتر طب سنتی مراجعه نکردم .

اون تفاهم واسه یه همایش تو سالن اجتماعات امده بود اون سال که رفتیم همایش سپاه من روویزیت کرد .مثلا داروهایی تجویز کرد یادمه یه شربت بهم داد واقعا اعصابمو خوب کرد واسه مدتی .

اونها فقط با غذا درمان می‌کنند .مثل آبو علی سینا .

چه میدونم خیلی ها بهشون مراجعه می‌کنند .ولی ما چکار کنیم مثلا مرغ پرورشی نخوریم الان کجا مرغ رسمی گیرمون میاد یا تخم مرغ رسمی .تازه ماهی دریای جنوب این قدر گرون شده چطور بخریم .البته الان ماهی دریا گرفتم .ولی ماهی قزل الا و سالمون ارزون‌تره که پرورشیه همه آش .ماهی شیر و شوریده و سنگسر خیلی گرونه تازه تو‌محله ما نیست انگار هم‌محله ای های ما ماهی جنوب نمیخورند درحالیکه من فقط ماهی جنوب دوست دارم و کلا ماهیهای شمال روغن نداره و بی مزه است و مزه شوریده وسنگسر دوست دارم .ولی مدتیست که همونها رو هم نخریدم .واقعا هزینه ها خیلی زیاده گرچه سعی ما بر خوردن غذای سالم وخوب هستش ولی همه اینها هزینه داره .و همه غذاهای گرم مثل پسته و آجیل و روغن حیوانی و عسل همشون خیلی گرون شدن و غذاهای با طبع سرد و غذاهای بد وبی کیفیت ارزون هستن

واقعا چطور طبع آدم به گرمی بره در حالیکه گرونیها طبع ادم‌رث سرد میکنن

الان چه باید کرد .البته من کلا کم غذا میخورم و سعی میکنم همیشه یه رژیم رو رعایت کنم و به اندازه کافی یا کم غذا بخورم و هیچ وقت واقعا سیر غذا نمیخورم و همیشه عادت کردم به کم خوردن

و با همون غذای کم احساس گرسنگی بهم دست نمیده .

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
جمعه بیستم آبان ۱۴۰۱
14:26

۱۰/۸۱۴۰۱ابان ماه

به نام خدا

امروز دهم‌ آبان ۱۴۰۱شمسی روز سه شنبه است .

همین الان آسمون رونگاه کردم ابرهای پشته ای ولایه ای زیادی تو‌اسمون دیده میشه .پونزده کبوتر اون ور چند خیابون اون‌ورتر داشتند پرواز می‌کردند با چند کبوتر چاهی همسایه ام .خیلی کبوترچاهیها رودوست دارم .گاهی میشینند روی بوم همسایه تند وتند برنج‌ها رو میخورند .کاهی نوکهاشون رو‌تونوک هم‌فرو می‌کنند انگار دارند از هم لب میگیرند .بعضی وقتها میان کنار پنجره من میشینند .بعضی وقتها دلم میخواست هرروز برم روی بوم دونه بریزم تا یک عالمه کبوتر چاهی واسه خودم جمع کنم .درضمن از گربه های همسایه هم‌خیلی خوشم میومد قبلا چند تا گربه زندگی می‌کردند بهشون غذا میدادم یکیشون بزرگ شده بود داشت خودشو‌میکشت جیغ میزد به دیوار چنگ میزد هی بالا میپرید دیواره‌ا رو نگاه می‌کرد میخواست راهی پیدا کنه بیاد پیش من بالا هی جیغ میزد بالا رو‌نگاه می‌کرد ولی راهشو‌بلد نبود بیاد پیشم اینقدر جیغ زد پرید بالا ولی نتونست بیاد پیشم .یک مدت رفتم مسافرت بعد که برگشتم نمی‌دونم گربه ها چیشدن کجا رفتند .

وقتی بچه هم‌بودم‌به یه بچه گربه غذا میدادم براش شیر میگذاشتم حسابی باهام‌دوست شده بود .الانم گربه ها من رو‌میبینند انگار همشون باهام‌دوستند .گاهی حس میکنم میخوان باهام‌حرف بزنند .

یادمه دختر خاله ام‌هی بچه مینداخت و سه تا بچه نه ماهه سقط کرد و برای سقط هرکدوم یه گربه میومد روی شکمش میخوابید و صبح‌بچه دختر خاله ام‌سقط می‌شد .اسم شوهرش رضا ست اون میگفت تو نوجوانی یه گربه کشته بوده و بچه هاش هم با دیدن‌گربه نیمه شب سقط میشدن .حالا خودش میگفت برای بچه چهارمش رفت پیش یه جادوگر مسیحی توی همدان ‌ازش جادو گرفت تا بچه آش بمونه البته راههای درمانی هم انجام داد ورحمش رو دوختن تا بچه نیفته وبچه ی چهاروپنجش موند .

واقعا ادم‌نباید‌حیوانات رو‌اذیت کنه و همه جوره بابد مراقب حیوان‌هایی که برای کا آزاری ندارند باشیم چون اونها هم آفریده خداوند هستند و نباید اونهارو بکشیم .من که در مورد گربه ها خیلی داستان‌ها شنیدم‌ولی این یکی مستند واقعی که تو اطراف خودم رخ داده .

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
سه شنبه دهم آبان ۱۴۰۱
17:49

خاطره

به نام‌خدا

امروز نهم آبان هزاروچهارصد ویک

دیروز رومشغول بودم یعنی کار زیاد داشتم .ظهری باید لوبیاسبز پاک میکردم سرخ میکردم .اونارو‌پاک سرخ کردم‌.اقای غ دیسک کمر گرفته و کلا مشکل داره تواین چند وقت آمد خونه ومن جاش رفتم مارکت .تا غروب بعدهم باهاش رفتم فیزیوتراپی تو‌نازی آباد ساختمان یوسف .از اونجا هم‌برای خودم یه لگ و یه تیشرت واسه ورزش خریدم ،میخواستم کتونی هم بگیرم .ولی کتونی هاش خوب نبودن یوسف دوست علیرضا هم‌باما اومد بهم گفت برو‌ازمنیریه کتونی بخر .کتونی های منیریه اورجینال و اصلن و گرونتر .کتونی های اون مغازه ها همه فیک ‌غیر استاندارد و‌باکفه های سفت بود که به درد ورزش نمی خورند .اخرشب هم‌رفتم‌خونه دلارام تا چندساعت پیش اونجا بودم .امروز رو‌فقط خونه اونها بودم .یه بارونی خریده‌بودم‌از نازی آباد هفته گذشته بازهره رفتیم نازی آباد دوتایی بارونی خریدیم اون بدون‌دکمه وکرم و من نسکافه کرم با دکمه وقتی برگشتیم‌دبدم‌دزدگیر بارونی من روش مونده ولی برای زهره رو‌دراورده‌بود .البته میخواستم‌نیم‌بوت هم‌بخرم‌.ولی نشد یه شال هم‌واسش پیدا کردم ولی دیشب یه‌مغازه دیدم یه شال شیک داشت با نیم‌بوت ولی برای خرید نرفته بودم .الان که اقای غ داشت میرفت نازی آباد دادم بارونی ببره دزد گیرشو‌دذبیاره .نشد برم امروز نیم بوت بخرم‌.بوت بلند پارسالم‌خیلی بلنده فکر نکنم به این بارونی بیاد حالا میپوشم‌ببینم چطور میشه .اگه خوب نشد میرم‌یه نیم بوت می‌خرم .تازه باید کلی وسایل ولباس بخرم .حوصله ندارم به خودم‌سخت بگیرم‌خسته‌شدم دوست ندارم مثل بدبخت ها زندگی کنم و هرچیزی که میخوام نخرم .میخوام‌یک ذره مواظب خودم باشم .

بگذار واسه خودم کلی جایزه بخرم میخوام به خودم حال بدم تا حالم خوب شه اخه هرچقدر ادم‌حواسش به خودش نیست کسی هم نیست فکر آدم باشه فقط خودت باید به خودت حال بدی .

خودم‌برای خودم باید کادو بخرم .البته تواین‌چند سال گذشته دلارام‌هم‌برام کادو خریده و علیرضا هم‌ تومناسبتها برام خرید کرده یا اون روز پول ترمیم‌ناخنمو داد .فکر کنم‌ منم گاهی باید برای بچه ها چیزی بخرم‌ نه اونروز علیرضا میگفت توچرا برای من چیزی نمیخری طفلک ولی هرموقع پول خواسته بهش دادم تا الان شاید دلش می‌خواد براش کادو بخرم‌خوشحال بشه .البته من همیشه براشون تولد گرفتم‌ و مناسبتی بوده کادو گرفتم حتما دوست داره بی مناسبت براش چیزی بخرم .نمی‌دونم حالا که باید واسه خودم خرید کنم برای اونم چیزی بخرم‌خوشحال میشه .

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
دوشنبه نهم آبان ۱۴۰۱
20:23

به نام خدا

خوابم نمیاد یه دردی داره تو قفسه سینه ام میپبچه

نمی دونم چرا ؟امروز کتاب برادران کارامازوف رو‌بردم‌تحویل کتابدار کافه دادم .اقای نوری هم بود یادمه یکبار با اقای نوری و خانم صمد بین برای تی ارایکس رفتیم پارک قائم .البته ازشبکه پنج آمده بودن داشتن فیلم میگرفتن مصاحبه رو‌خود صمد بین انجام داد .از منم نخواست حرکات روانجام‌بدم‌ولی اصلا مهم‌نبود من اصلا به دیده شدن تو‌تلویزیون اهمیت نمیدم .چون فکر کن کسی نمیشناسه و برای یک‌دقیقه دیده شدن چه ارزشی داره ،همین اقای نوری هم آمده بود پارک قائم .البته مسئول سرای محله اقای نوری هستش .داستان کارامازوف روهم خوندم قلم داستایفسکی ومدل نوشتنش با بقیه فرق داشت مثلا نوشته های پیشین که خوندم یارمانهایی که زنان نوشتند یک مدل دیگه بود البته خیلی چیزهای جدیدی فهمیدم‌ والبته بعضی جاها از خوندن افتاد ولی نودوهشت درصد کتاب روخوندم تا اخرش .الانم یه کتاب دیگه از رومن رولان گرفتم بخونم خیلی قطور ه زیاد طول میکشه خوندنش .بهتر از بیکاری هستش حداقل چیزهای جدید یاد میگیرم .امروز کجاها رفتم‌ پیاده رفتم سرای محله برگشتم‌بعدهم‌رفتم علیرضا مندروبرد دم‌ساختمان ناخنهامو کوتاه ومرتب کردم چون بلند شده بود ترسیدم تو‌تمرین‌بشکنه .چون دلارام‌یکی از ناخنهاش شکسته بود وبدجورراذیتش کرد مجبور شد بره بکشه .به انگشت طفلک سه تا آمپول زد تا بکشه .منم گفتم‌کوتاه کنم دچار آسیب نشم پزشک به دلارام‌گفت کسی که ورزش میکنه ناخن نمی کاره.ولی من چند ساله باشگاه بدنسازی میرم بیشتر ناخن میکارن .اخه بدنسازی فرق داره بارزمی و‌بسکتبال .

البته بعضی باشگاهها خیلی خانم‌های شیک میان بیشتر خانم‌های عملی میان .

البته توداین باشگاه جدید خانم‌ها ساده ترن مثل اینکه آرایش هم‌ار مد افتاده و درکل برای ورزش هم میگن نباید آرایش کنی .

تو این باشگاه خبری از زن‌های پرتزی وعملی نیست البته نباید باشه چون کسی که ورزش میکنه نیازی به عمل پرتر نداره .

البته خوب نیست درمورد دیگران حرف بزنم :

این قدر خانم ارایشگر من اصرار کرد من ابروهامو میکرو بلید کنم هنوز نکردم البته گفت ابروهات خیلی قشنگه

ولی من اصلا علاقه ای به ابتکارها ندارم شاید پیش خودش تعجب میکنه من چرا گول حرفهاشو نمیخورم

من اصلا نیاز به ابتکارها ندارم .فکر میکنم اگه زیاد روی صورتم کار کنم شبیه پیرزنها میشم

الان‌زنهای اطرافم که ابروهاشونو تتو کردن هرروز مجبورند برن دنبال پاک‌کردن وترمیم دیگه هم یه تار ابرو ندارند فقط رنگیه که ارایشگر کشیده به نظرم شاید ارایشگر هم می‌خواد ابروهای من رو خراب کنه تا شبیه زن‌های سن بالا به نظر بیام .اصلا اون‌مدل ابروها به‌من نمیاد فکر کن من بخوام‌کار دیگه بکنم .همین جوری همه فکر میکنن من خواهر علیرضا ودلارام‌هستم‌.اون زنه می‌خواد ابروهامو داغون کنه .من از قیافهدخوتم‌خیلی راضیم نیازی به میکرو‌ندارم‌.تازه برای جشن و عروسی و آتلیه هم که هرموقع باشه میرم ارایشگاه نیازی به میکرو‌ندارم‌اصلا .

الانم ترجیح میدم‌ورزش کنم و کتاب بخونم وبه حرف زن‌های دیگه اهمیت ندم .هرچیه امروزم گذشت .الان داره خوابم میاد شب بخیر .

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
یکشنبه هشتم آبان ۱۴۰۱
1:49

روز جمعه آبان هزار وجهارصدویک

به نام خدا

امروز روز خوبی بود .البته بیشتر بیرون بودم و کار داشتم .صبحم‌ با یه صبحونه خیلی کم شروع کردم یعنی زیاد نخوردم .بعد هم واسه ناهار الویه درست کردم حوصله نداشتم غذای دیگه ای درست کنم .خیلی الویه دوست دارم ولی خودم اصلا نخوردم یعنی فکر کنم امروز یادم رفت ناهار بخورم و تا غروب هم‌گرسنه نبودم .علیرضا بیرون رفت با دوستش رفتن دیدن معلم دوران دبستان علیرضا الان تویک منطقه دیکه زندگی میکنه .علیرضا برای ظهر برنگشت تا پدرش بیاد ناهار بخوره من ناهارشو‌بردم خودم موندم مارکت و اون رفت خونه بخوابه .بعد هم علیرضا آمد مغازه تا یکساعت پیش دوتاییمون تو فروشگاه بودیم .خیلی حواس جمع می‌خواد فروشندگی آدم فکر میکنه راحته ولی اصلا آسون نیست چون به شدت باید حواست جمع باشه چون درصدسودفروش عمده خیلی کمه ولی ما تا حالا که کار کردیم همچین مشتری عمده نگرفتیم که آزمون صد میلیون خرید کنه .به خاطر سود کم باید حواست به قیمتا باشه .

فکر کن با اون حال که تو‌دیوار آگهی فروش عمده دادیم فقط چند تا مشتری هفت هشت میلیونی آمده ودیگر هیچ .و اصلا خبری از مشتری صد میلیون دویست میلیونی نیست فعلا و درصد فروش فعلا در حد خرده فروشی با سود کم هست به نظرم باید مکان روعوض کنیم یا باید یکی بره دنبال ویزیتوری و مشتری وخریدار پیدا کنه .الان با این فروشها نمیشه کار آنچنان کرد .مثلا همون خیابون بغلی ما عمده فروشها همشون مشتری حتی میلیاردی دارن و کسی که ما جنس میخرید ازش روزی چند میلیار د فروش داره واصلا حتی یک گونی برنج هم نمی فروشه وفقط تناژفروش داره و از فروشگاه ما تا اونجا صد متر هم راه نیست .فقط اونها مشتری های ثابت عمده دارن .کار ما فعلا خیلی سخته تا بخواد به فروش تناژی برسه .من که خودم نهایت بفروشم بیست کیلو‌ سی کیلو یا پنجاه کیلو برنج تازه مشتری های خرده و خانوار میان خرید .یا خیلی دیگه عمده رستورانی میاد الان با اوضاع اقتصاد کشور مردم اوضاع مالی آن چنان خوبی ندارن و بیشترشون نهایت یه گونی برنج ده کیلویی می‌خرن و مثلا ما چند سال پیش صد کیلو برنج برای خونه میخریدیم الان برای خانوار به علت گرانی برنج کسی بیشتر از بیست کیلو برای خونه نمیخره .واقعا اوضاع اقتصادی به مردم فشار آورده و دلیل نارضایتی مردم از دولت و جمهوری به خاطر گرانی و بی پولی و اقتصاد هست چون کارد به استخوانشون رسیده و دلیل اصلی آزادی زنان نیست .واقعا آدم لباس کم بپوشه و شکمش گرسنه باشه چه فایده داره .واقعا مسیله اصلی حجاب نیست مسئله خیلی چیزهای دیگه باطنی و فقر مردمه واقعا خیلی ها تو فشار زندگی می‌کنند .

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
شنبه هفتم آبان ۱۴۰۱
0:30

دوم آبان هزار وچهار صدویک .دوشنبه

به نام خداوند بزرگ ومهربان

چند روزی مشکل داشتم امروز خیلی زود نه راستی ساعت ده بیدار شدم .صبحونمو خوردم .واسه ناهار لوبیا پلو گذاشتم اخه دیگه نخواستم چیز دیگه بگذارم دیر شده بود واسه خورشت درست کردن .خانم دلارام هم چند روزی بخاطر مریضی خونه ماست بدجور بیمار شده بود .تب داشت و همه آش سرفه می‌کرد گلودرد بدن درد .الان خوب شده رفته بیرون با دوستش ملیکا

‌یعنی با ملیکا رفتن مدل شن .گاهی وقتها میرفت مدل آرایش عروس واسه سال‌ن های پر بازدید بشه تو سعادت آباد یا نیاورن .

منم بعد ناهار یه سر رفتم باشگاه بدنسازی محله دیگه ثبت نام کردم .باشگاه نزدیک چها رراهه خیلی هم‌رفت وامد زیاده

ولی از خیابون پشتی میرم خیلی خلوته فقط چهار راه شلوغه سالن ناخن کار هم همونجاست تو چهارراه .مربی یه خانم خیلی خوش اخلاق ‌مهربونه .قبلا خانم چارلی که چند سال اونجا مربی بود من شاگردش بودم البته بیشتر رو شاگردهای خصوصی تمرکز می‌کنند .

‌البته کمک مربی داشت با شاگرد خصوصی تمرین می‌کرد .من برناممو همون روز اول گرفتم وتمریناتم رو از روی برنامه انجام میدم .فکر میکنم خیلی فعلا سبکه البته حرکات جدید داده که قبلترها هیچ وقت نداشتمش .ودستگاههایرهرسالن فرق میکنه والان فکر کن پشت پا رو باید با همون دستگاه جلو پا بزنیم با عوض کردن پیچ .یک سری هالتر داشتم وفعلا کار با دمبلم کمه .مربی گفت از ماه دیگه برنامه تخصصی میدم بهت گرونتره گفتم باشه .گفت چند وقت نیومدی این ماه رو آسون بزن واقعا هم برنامه زودی تموم میشه .البته خانم‌چارلی این قدر برنامه سنگین میداد بهم که جونم در میومد تا تموم کنم از بس برنامه دراز نشست های مختلف میداد البته اون موقع کلا چربیهام آب شده بود و خیلی هیکلم خوب شده بود .تو این چند وقت که نرفتم تمرین چهار کیلو اضافه کردم‌با اونحال که کم غذا میخوردم شام کم می خوردم شبها برنج‌مصرف نمیکردم‌یا کم میخوردم بازهم کمی اضافه کردم .بعد تمرین هم‌در امدم ومستقیم. رفتم فروشگاه علیرضا اونجا بود کمی نشستم بعد هم چند تا مشتر ی آمد ولی این قدر شلوغ نبود چون هوا طوفانی وبارونیه و مردم کمتر بیرونن منم امدم خونه الانم کتری گذاشتم داره میجوشه یا قهوه میخوام یا چای راستی چای رو دم کردم یادم رفته

ساحل
دوشنبه دوم آبان ۱۴۰۱
20:58
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />