خاطره
به نامخدا
امروز نهم آبان هزاروچهارصد ویک
دیروز رومشغول بودم یعنی کار زیاد داشتم .ظهری باید لوبیاسبز پاک میکردم سرخ میکردم .اوناروپاک سرخ کردم.اقای غ دیسک کمر گرفته و کلا مشکل داره تواین چند وقت آمد خونه ومن جاش رفتم مارکت .تا غروب بعدهم باهاش رفتم فیزیوتراپی تونازی آباد ساختمان یوسف .از اونجا همبرای خودم یه لگ و یه تیشرت واسه ورزش خریدم ،میخواستم کتونی هم بگیرم .ولی کتونی هاش خوب نبودن یوسف دوست علیرضا همباما اومد بهم گفت بروازمنیریه کتونی بخر .کتونی های منیریه اورجینال و اصلن و گرونتر .کتونی های اون مغازه ها همه فیک غیر استاندارد وباکفه های سفت بود که به درد ورزش نمی خورند .اخرشب همرفتمخونه دلارام تا چندساعت پیش اونجا بودم .امروز روفقط خونه اونها بودم .یه بارونی خریدهبودماز نازی آباد هفته گذشته بازهره رفتیم نازی آباد دوتایی بارونی خریدیم اون بدوندکمه وکرم و من نسکافه کرم با دکمه وقتی برگشتیمدبدمدزدگیر بارونی من روش مونده ولی برای زهره رودراوردهبود .البته میخواستمنیمبوت همبخرم.ولی نشد یه شال همواسش پیدا کردم ولی دیشب یهمغازه دیدم یه شال شیک داشت با نیمبوت ولی برای خرید نرفته بودم .الان که اقای غ داشت میرفت نازی آباد دادم بارونی ببره دزد گیرشودذبیاره .نشد برم امروز نیم بوت بخرم.بوت بلند پارسالمخیلی بلنده فکر نکنم به این بارونی بیاد حالا میپوشمببینم چطور میشه .اگه خوب نشد میرمیه نیم بوت میخرم .تازه باید کلی وسایل ولباس بخرم .حوصله ندارم به خودمسخت بگیرمخستهشدم دوست ندارم مثل بدبخت ها زندگی کنم و هرچیزی که میخوام نخرم .میخوامیک ذره مواظب خودم باشم .
بگذار واسه خودم کلی جایزه بخرم میخوام به خودم حال بدم تا حالم خوب شه اخه هرچقدر ادمحواسش به خودش نیست کسی هم نیست فکر آدم باشه فقط خودت باید به خودت حال بدی .
خودمبرای خودم باید کادو بخرم .البته تواینچند سال گذشته دلارامهمبرام کادو خریده و علیرضا هم تومناسبتها برام خرید کرده یا اون روز پول ترمیمناخنمو داد .فکر کنم منم گاهی باید برای بچه ها چیزی بخرم نه اونروز علیرضا میگفت توچرا برای من چیزی نمیخری طفلک ولی هرموقع پول خواسته بهش دادم تا الان شاید دلش میخواد براش کادو بخرمخوشحال بشه .البته من همیشه براشون تولد گرفتم و مناسبتی بوده کادو گرفتم حتما دوست داره بی مناسبت براش چیزی بخرم .نمیدونم حالا که باید واسه خودم خرید کنم برای اونم چیزی بخرمخوشحال میشه .