سپید .۱۸۷.ساحل
می ایم
به ایه های باران
وسکوت
کوهستان .
وصدای زنجره ای
میپیچد
تکریم یک عشق
پنجره
یک شخصیت جدید
وموجودی ناشناخته
سحرامیز تر از جادو
و موجودی در سیاره ای دور
این پنجره پورتالیست
رو به جهانی
در جایی دیگر
همه چیز چون خواب وخیال است
وهیچ واقعیت
از خیال جدا نیست
وجهان جایی عجیب گشته
هرچیز که در خواب میبینی
فردا پیش رویت ایستاده
درگاه عجیبیست
زندگی
پیدانیست
که فریب است یا جادو
وحقیقت چیست
درک حقیقت
از خیال
در جهانی اسرار امیز
وهم
چه زود تبدیل به واقعیت میشود
اگر اینگونه که بود
چرا بهشت را
مجسم نکنیم
وخویشتن را
از جهانی درد وسکوت
از میان خلقی
که باعث عذابند نکشیم
وجهانی خلق کنیم
که بهتر از انست که بود
وچرا به جای بی ابی
باران نکشانیم به این فصل وبرف را
و با دست تکه های ابر بگذاریم
براسمان
وبه جای خانه کاهگلی قدیمی
در حال فروریختن
قصری نگذاریم
چرا خود را انگونه که میخواهیم
نپنداریم
و به جای کوه خشک در سینه دشتی
بی اب وعلف
کوهی بکشیم پربرف
که از سینه ان رودی جاری است
و در دامنه اش گلهای شقایق وبابونه
ولاله های وحشی روئیده
و بچه اهو ومادرش را
بکشیم پای کوه
وبه جای هر چیز بد
چرا خوبی نکشانیم
وبه جای دشمن
چرا دوست ندانیم
چرا جای ضعف
قوتهارا نکشانیم
ویاس را چرا نرانیم
این همه درد
همه را بسپاریم بادی ببرد
در جایی دوردست
وبه جای اندوه
چرا شادی نکشانیم
وقتی که همه چیز در اوهام
دارد از خیالات بیرون می اید .
چرا از معدن خیال خود دروگوهر نکشانیم
ودور کنیم هر چه بدی هست
وموجود شر را برانیم
و ظلمت را وظلم را چرا نرانیم
چر ا در میان تباهیها بمانیم
نه باید راهی جست
اری راهی جست