ازاد .ساحل
مگر زمن در این میانه مانده نشانه ای
همه من اویم او مانده در من
منم که رفته ام
دگر مپرس زمن نشانه ای
به جز غم چه داد جهان
که مرا میان غمها کشاند
هر ان اشک های چشم مرا فرو نشاند
نگفت که تو ظریفی
مگر دلی ز اهن داری و به این همه غم حریفی
مهر سکوت زد برلبم
جهان گفت خموش
دگر ناله نکن زغم
ساحل
جمعه بیست و هشتم دی ۱۴۰۳
17:30