ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

ازاد .۱۹۰ .ساحل

ارزوی یک سیب مربا شدن

بود

که روزی در یک کاسه سفالی

بنشیند

وسط یک سفره چهار خانه

در وقت عصر

زیر یک درخت سیب

روی یک تپه سرسبز

و دخترکی دوچرخه سوار

با چهار قد کوچک گلدار

بنشیند زیر درخت

و ارزوی دخترک چهار قد گلدار به

سر

شاعر شدن بود

روزگاری

هم مثل پریزاد ه هم مثل ادم

یک نفس از اواز عشق

را بریزد به میان

شعر وغزل

و از پریزاده هزاران

غزل و شعر و قصه

بخرد

و به ستایش زیبایی

ان تپه و درخت و ان رود

بخیزد زجای

و در میان دستش گل های نرگس و یاس

بگیرد و ببوید

و بگوید به ترنم

که چه خوشبوست نرگس ویاس

و بسراید وبنویسد به قلم

که شعر وطرب هم چه زیباست

ورقصیدن برگ در ختان میان دشت

و یک کولی دایره به دست

بگذرد از انجا و بکوبد به دایره

وتنبک

دخترک دیگر کولی به دامن

چیندار برقصد و بچرخد

و دختر ک چهارقد گلی بخندد

به شعر ورقص و دایره و تنبک

همه چیز در این دشت که امده اند همگی

چه زیباست

ارزوی سیب رویایی و دختر ک شاعر

اینده

و یک کاسه مربا

و یک کولی دایره به دست و شاید یک

عصر دل انگیز نوروز

وهمه چیز مثل رویا یک روز

بشود

و دخترکی روزی شاعر بشود

و بدوزد برای کفش دوزک قصه کفش

و برای هر درخت و گل ونسرین و بابونه

نرگس ویاس و لاله و نیلوفر شعری بنویسد

که همین است

برچسب‌ها: ازاد، ۱۹۰، ساحل
ساحل
جمعه بیست و هشتم دی ۱۴۰۳
23:47
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />