ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

به نام پروردگار

بازهم روز جدید داره شروع میشه نه خوشحالم نه غمگین 

ساعت پنج و هشت دقیقه است .

چیزهایی جدید اززندگی رو دارم یاد میگیرم

 

اینکه به هیچ کس نباید تکیه کرد الان به یک چیز دیگه هم فکر میکنم 

به اتفاقات جدید واینکه پدرم چند سال پیش فوت کرد واین اتفاقات 

رو درک نکرد چقدر خوشبخت بوده 

واقعا الان نمی تونم چیزی بنویسم یا با کسی صحبت کنم 

وچیزهایی که فهمیدم ازخیلی ها 

ولی اصلا عین خیالم نیست 

مثلا اگه زندگی خوبی داشتم باید میرفتم دادسرا وتقاضای طلاق میدادم 

ازاینکه هیچ وقت عاشق نبودم ناراحت نیستم

 

واقعا یک روز باید یکجا حتما بنویسم چیزهایی رو که فهمیدم 

واقعامردمی که دورمون جمع شدن چقدر نقش بازی میکنن وسعی میکنن خودشون رو خوب نشون بدن

چقدر میخوان خودشون رومقدس جلوه بدن 

واصلا این مذهب این وسط چیکاره است رونمیدونم 

ولی همه فقط نقش بازی میکنن 

بیشتر کسایی که میخوان مذهبی وخوبتر جلوه کنن تو باطن خیلی چیزهای بدی رو پنهان کردن 

وواقعا تو جامعه خیلی مقدسی زندگی نمیکنیم

فقط یه عده نقش مذهبی بازی میکنند 

ویک عده دیگه نقش امریکایی ها رو بازی میکنن تا خودشون رو با کلاس وامروزی نشون بدن

 

یه عده نماز میخونن مسجد میرن کم میارن اسم امام زمان رو میارن 

ولی پشت سر مشروب میخورن مواد میکشن وکارهای ضد مذهب دیگه 

کلاهمه نقاب زدن 

به همه اعتماد نکنید .

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
سه شنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۱
5:47
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />