ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

خاطرات روز جشن ‌دلارام ساحل

به نام پروردگار

امروز سوم تیر هزاروچهارصد ویک هجری شمسی

ساعت شانزده وهجده دقیقه روز جمعه 

روز جشن دلارام دوشنبه ای که گذشت برگزارشد یعنی زمان دقیق روز سی ام خرداد هزارو چهارصدویک 

همه چیز خوب وعالی پیشرفت 

صبح روز دوشنبه ساعت هفت صبح ازخواب بیدار شدم 

وقت ارایشگاه داشتم یه سالن زیبایی تو یک محله ای همین اطراف روانتخاب کرده بودم 

طبقه سوم رفتم اونجا بعد اینکه کارهام تموم‌شد ولباسهامو پوشیدم زنگ زدم آمدن دنبالم برگشتم خونه غذا حاضر بود عمه دلارام هم خونه مابود 

مثل اینکه کمک هم کرده بود ولی هنوز خانواده من نرسیده بودن 

یک کم بعد اونها هم آمدن برادرها و خواهرها ومادرم 

بعد از ناهار هم 

دلارام به همراه همسر و مادرهمسر و پدرهمسرش آمدن 

یعنی از سالن 

بعد ش که شربت نوشیدن مراسم 

بدرقه عروس داماد برگزار شد برادر ها ‌خواهرها ومادرم و عمو وعمه و پدرشوهر دلارام به سردلارام بنا بر یک رسم قدیمی پول سنجاق کردن و از زیر قرآن با صلوات فرستادیم تالار 

بعد هم خودمون رفتیم تالار 

بیشتر مهمونامون آمده بودن 

مهمونهای ما هم آمدن دختر خاله که دعوتش کرده بودم آمد عموها و زن عموهای خودم زن عمو وعمه های دلارام و خاله ها و مادر

مراسم‌به خوبی برگزار شد ومهمونها هم به خوبی پذیرایی شدن و در پایان بنابر رسم‌طرف داماد قرار شد اقوامی که دوست دارن برن و جهیزیه ببینن من هم جلوترربا دلارام و بقیه رفتیم از مهمونها باشیرینی وشربت پذیرایی کردیم اسفند دود کردیم 

اپارتمان دلارام توی یک برج توی یک منطقه تقریبا بالای شهر تهران قرار داره و از خونه ما کمی فاصله داره 

همه از جهازش خوششون آمد وتعریف کردن 

واقعا هم وسایل شیک ومدرن با رنگ‌های خیلی خوب خریداری کردیم 

هرچیه دلارام هم رفت سر خونه زندگیش

درضمن کادو پایتختیشم دادیم وهمه رفتیم تالار برای صرف شام 

شام هم عالی بود و مهمونها مون هم خوب وراضی بودن 

البته کمی رقصیدن  

آهنگ هم نواخته شد در آخر مهمونی که همه رفتن پسرم کیف پولشو کم کرد و دلارام زنگ زد گفت دستبندش گم شده 

بعد دستبند اون پیدا شد ولی کیف علیرضا نه 

زهره اینا موندن خونه ما با شوهرش صبح رفتیم امامزاده داود هواش خوب بود زیارتی کردیم‌و نمازی خوندیم 

بعدهم رفتیم‌خونه دلارام ناهار 

دلارام ژله روز عروسیشو هنوز نخورده بود 

ناهارهم زرشک پلو و یک غذای فرنگی گذاشته بود 

من ژله رو یک روز قبل مراسم‌جشن درست کرده بودم هی باید لایه لایه میریختم ژله توت فرنگی با ژله بستنی با خود میوه توت فرنگی و ژله الورا 

خیلی قشنگ شد چون نگران بود می خواستم‌زودتر درستش کنم وسایلش خریده بودم میوه آش تو میوه فروشی محل نبود زنگ زدم برام پیدا کردن یعنی پدر دلارام خرید 

ومن درستش کردم 

دلارام هم‌روز مهمونی حسابی خونه و یخچال رو خوب چیده بود وقتی یک کیک و دوتا رولت 

رسمه بخچال عروسم باید پرکنی تزیین

هرچی بود 

روزی هم که بازهره رفتیم خونشون ناهار و شام هم باهم رفتیم بوستان جوانمردان شام خوردیم 

اونها همشون قلیون میکشن ولی من اهل هیچ دودی نیستم تازه از دود بدم میاد 

یادمه وقتی بچه بودم مادربزرگم یعنی مادربزرگ پدرم که اسمش گل سرخ بود همیشه قلیون میکشید و یک قندون داشت به رنگ آبی همیشه نقل بیدمشک توش میریخت من نقل بیدمشکهاشو دوست داشتم ولی هیچ وقت به قلیون کارنداشتم 

مادرم میگفت مادربزرگ گل سرخ از ترکمن صحرا آمده و با پدر پدر بزرگم ازدواج کرده اون پسر نداشت یعنی نامادری پدربزرگم بود 

چندتادختر داشت عمه سیمین وعمه سارا 

من از بچگی چون خونمون با عمهذسارا توی یک شهر بود به عمه سارا علاقه داشتم 

وقتی بچه بودم چند روز چند روز من رومیبرد خونشون 

یکدحیاط بزرگ ‌حوض بزرگ داشتن

هیچ وقت باهام دعوا نمیکرد یک زن قدبلند لاغر بود با چشم‌های عسلی روشن 

صورتش گرد بود

از عمه سیمین خوشگل‌تر بود 

چون کشیده و بلند بود

خیلی هم عاقل وخانم ولی دختراش شبیه خودش نبودن 

تو بچگی سارا و گل سرخ رو ازدست دادم 

ولی قلیون نکشیدم الانم دوستدندارم

هرچیه اونشب بازهره اینا شام رو پارک خوردیم برگشتیم خونه زهره اینا رفتن قم 

   

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
جمعه سوم تیر ۱۴۰۱
17:19
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />