ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

ادامه نوشته

ادامه نوشته 

هرچیه ما فکر می‌کنیم بقیه رومیشناسیم درکل خیلی ها نمی شناسیم 

مثلا همین برادرم که فوت شد تا سن بیست وچهارسالگی که از دنیا بره واقعا من بجز اسمش و اسم پدرومادرمون وجای زندگیش چیز زیادی ازش نمی دونستم 

وقتی بچه بودیم‌ازهم جداشدیم و سال‌ها ما بجز چند ساعت درسال کنار هم نبودیم 

اونها هیچ وقت بامن درد ودل نکردند

من هیچ وقت نفهمیدم چه مشکلی دارند 

حتی هیچ وقت نمی دونستم اون چه رنگ و غذایی رو دوست داره 

نمی دونستم با کیا دوست بوده فقط یک پسر جوان میدیدم که خیلی به لباس ‌قیافه آش اهمیت میداد 

و تو جوانی زندگی گرفته شد 

ومن از مرگش ناراحت شدم 

یک روز یکجا خوندم مافکر می‌کنیم بقیه رو میشناسم 

ولی واقعا نمی شناسیم 

و فکر کردم دیدم حقیقته 

من حتی یک داستان درست اززندگیش در دستم‌نیست 

و کلا ما از اسرار و علایق ‌کارهای دیگران و اون روزها و ساعت‌های که کنار مانیستند خبر نداریم 

حتی از ظواهر نمیتونیم‌قضاوت کنیم راجع به مردم 

واقعا بعضی‌ها تو ظاهر چیزی هستند که تو باطن نیستند 

مثلا همین برادرم تو ظاهر یک بچه مرتب خوشگل و شیک بود وتو باطن همیشه نماز می‌خوند حتی روزه هم میگرفت هییت هم میرفت 

واسه امام حسین هم آشپزی می‌کرد 

حالا ازبقیه کاراش نمی دونستم هیچی 

وحتی بعضی آدم‌ها هم هستند که تو ظاهر مذهبی جلوه می‌کنن و تو باطن کارهای دیگه 

پس اصلا آدم‌ها رو نمیشه شناخت 

این رو الان فهمیدم 

حتی پدرم رو هم شاید نمیشناختم 

یعنی هیچ وقت حرف نمیزد من هیچ وقت به اندازه کافی باهاش حرف نزدم 

باهاش هیچ وقت ازمشکلاتم و ناراحتیهام نگفتم اون هیچ وقت هیچ چیز ازمن ندونست 

من فقط باهاش حرف نزدم 

واون هم هیچ وقت درد دل نکرد 

ویک روز هم بیمار شد وبعد هم از دنیا رفت 

فقط همیشه ساکت بود در مواقع لزوم حرف میزد

اسرار خصوصیشو 

به هیچ کس نمیگفت همیشه نماز و روزه آش بجا بود 

گرچه زیاد مسجد نمیرفت ولی همیشه نمازشو فردامیخوند گاهی مارو جمکرانی حرمی میبرد 

خیلی هم روی حجاب تعصب داشت 

البته تعصب اونها واقعا فرای مذهب هم بود 

چون همیشه بین ما یک حریم بود واقعا حریم زیادی بین من و تمام مردان اقوامم وجود داشت 

الان هم همین طورم کلا حریم خودم رو حفظ میکنم و به مردها نزدیک نمیشم 

شاید سال بگذره ولی مد با برادرهام بیشتر ازچند کلمه حرف نزدم 

شاید ماهها بگذره و ما حتی ارتباط تلفنی نداریم 

کلا اهل تلفن نیستم کمتر بامردم حرف میزنم 

شاید باهیچ کس درد دل نکنم 

نودونه درصد هم با مادرم حرف نزنم صد درصد با کسی رابطه ندارم 

و ارتباطم کم هست 

شاید فقط فکر کلاسهای ورزشی و کارهای خودمم منم شاید شبیه پدرم باشم ‌

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
جمعه سوم تیر ۱۴۰۱
22:38
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />