ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

به نام خدا 

دلم چی شد 

به هردری زد 

کجا رفت 

به هرکجا

شرق غرب 

بالا پایین

دادزد هوار کشید 

یک روزم ساکت شد 

دلم آروم شد 

پند دادمش 

بهش هزار تا حرف گفتم 

نصیحتش کردم 

یک روز بادلم دعوام شد 

یک روز دلم تنهاشد 

یعنی ازاول تنها بود 

کسی یار دل نبود 

مگه نخوندی که میگه یاران نانی و جانی 

بعضی‌هام هم یارتنند

دنبال جسمتن 

اره خیلی ها فقط دنبال تنن 

یک عده دنبال نونن

یار جانی هم که پیدا نمیشه 

خدا بیامرزه جان‌ها رو 

الانم که دوره تنها ونانهاست 

هرچیه این پندها هم بدرد نخور بودند 

اصلا پندی وجود نداشت 

مجبور بودی زندگی کنی 

اعتماد کنی به آدم‌هایی که یار تن بودن

چاره نبود خیلی ها هم یارتن هم نبودن 

اصلا هیچی نبودن تناشون مال همه بود 

افکار وقلبشون هرجایی بود 

گاهی بعضی آدم‌ها چقدر بد عمرشون رومیبازن 

وهیچ وقت هیچ کس رو پیدا نمی کنن 

 

ساحل
سه شنبه هفتم تیر ۱۴۰۱
18:23
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />