ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

گردنبند قیمتی ‌۱.,,,💫,ساحل .

به نام خدا

پریناز مدت شش سالهعروس خانواده دولتشاهی شده

مادرشوهرش یه زن خیلی خوب ‌مهربونه که اون خیلی بهش احترام میگذاره

وتوی به عمارت بزرگ زندگی می‌کنند به همراه مادرشوهر و خواهرشوهراش

چند وقتیه که سر بچه ها مشکل پیدا کردند و دختر ش گلنسا با بچه ها ی خواهر شوهرش همه‌شون دعوا شون میشه و دیروز دختر خواهرشوهرش زیبا حسابی گلنسارو زده ‌گاز گرفته بود

جای دندون رو بازوی گلنسا مونده و سیاه و کبود بود

تو این مدت چندین بار اسباب بازیهای گلنسا رو شکوندن وچندین بار کتکش زدن

اخرش که پریناز درآمد و با دختر خواهرشوهرش دعوا کرد زیبا دراومد و هرچی از دهنش درآمد به پریناز گفت و دخترش پریا رو ور داشت برد خونه و محکم در روکوبید

تو این چند سال این دوتا خواهرشوهر یعنی زیبا وژینوس نگذاشتن آب خوش از گلوی پریناز

پایین بره

مثل اینکه از اول با ازدواج کامران با پریناز مخالف بودن

و دختر دیگه ای رو براش درنظر گرفته بودن

مادرزیبا که دیگه پنجاه و پنج سال ازش گذشته

و کمی عاقلتر به نظر میاد درآمد و گفت

مادر جون بچه آن دیگه دعوا میکنن آشتی میکنن

بزرگترها باید عاقل باشن

بعد هم رفت تو عمارت ودست گلنسا رو گرفت برد سر

دستشویی دست وصورتش روشست و به عروسش گفت ببره لباس بچه رو عمض

کنه و بهش غذایی بده بخوره

برچسب‌ها: گردنبند قیمتی، ۱، داستانک،
ساحل
چهارشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۱
16:33
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />