ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

گردنبند قیمتی ۲.ساحل .

به نام خدا

کامران تازه از سرکار آمد خونه و سلام کرد

پریناز جوابش رو داد کامران به طرف اتاق رفت تا لباسهاشو عوض کنه و پریناز رفت آشپز خونه تا غذا رو آماده کنه

کامران گفت چه خبر امروز گفت هیچی امروز گلنسا با دختر زیبا دعوا کردن پریا گلنسارو گاز گرفته و بازوش کبودشد کلی گریه کرد وبعد خوابش برد

کامران سری تکون داد وگفت مگه نگفتم مواظب بچه باش

ورفت طرف دستشویی تا سر وصورتش روبشوره

موقع شام به پریناز گفتم رو ز جمعه عروسی پسر خاله هومن با بیتاست

مادر و زیبا وژینوس می‌رن عروسی

تو هم میای پریناز گفت خوب باید بیام

اگه نیام حتما مادرت ناراحت میشه

کامران گفت خوب پس برای جمعه خودت و گلنسارو آماده کن باهم بریم

پریناز گفت باشه

برای روز عروسی همه رفتن مادرشوهر وعروس وخواهرشوهرها

و صبح شنبه که پریناز از خواب بیدارشد شنید از خونه فهیمه مادر شوهرش صدا میاد و دارندگفتگم میکنن

واین معمولی نبود که همه با صدای بلند تو خونه اونها حرف بزنن

اون هم رفت خونه مادرشوهرش و زیبا گفت پریناز جون مثل اینکه طلا ها و گردنبند قیمتی مادر و پولهای مادر رو دزد برده

پریناز شوکه شد وگفت دزد تواین خونه ماهمگی شب خونه بودیم دیشب هم تو عروسی گردنبند مادر گردنش بود مگه میشه

ژینوس گفت حالا که میبینی شده هیچ چی جاش نیست همه شو بردن

درصندوق رو شکوندن و همه شو بردن

فهیمه با حالات ناراحتی روی یه مبل نشسته بود و داشت آب قندی که دستش بود رو میخورد زیبا هم داشت بایه بادبزن صورت مادرش رو بادمیزد غش نکنه

ساحل
چهارشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۱
17:13
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />