ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

گردنبند قیمتی ۵.ساحل .

به نام خدا

صبح زود پریناز از خواب بیدار شد پرده های اتاق خواب روکنار زد

نور وارد اتاق شد

توی حیا ط رونگاه کرد فهیمه داشت گلهارو‌اب میداد

زیبا هم نشسته بود زیر سایه بون داشت مادرش رونگاه می‌کرد

لباسشو عوض کرد و رفت تا دست وروشو بشوره

کامران هم‌بیدار شده بود و‌تواشپزخونه چای میریخت تو فنجان صبحانه

اماده کرده بود ‌

کامران گفت :سلام صبحت بخیر

خوب خوابیدی ،

پریناز گفت اره

کامران بیا صبحانه بخور .گلنسا روهم بیدارکن

مگه نمی خوای بری خونه مادرت

پریناز :بله الان بیدارش میکنم

رفت سر تختخواب گلنسا

دخملم قشنگم نازملم بیدارشو

دید بیدار نمیشه

دستشو پاهاشو ماساژ داد عزیزم بیدارشو

گلنسا پاشد مامان صبح زوده می خوام بخوابم

پریناز :نه پاشو باید بریم خونه عزیز

اخه دختر دایی صبا و مهسا آمدن باهات بازی کنن

بریم اونجا پاشو لباساتم عوض کنم صبحانه بخور بریم

وقتی گلنسا فهمید می‌خواد بره با بچه های همسنش بازی کنه

خواب ازسرش پرید

صبحونه روخوردن ورفتن

از اونطرف زیبا رفت پیش مادرش گفت مادر

فهمیه بله

اونشب که خواستیم بریم عروسی هومن من کلید صندوق رو دادم

‌پریناز واست گردنبند و ست طلاتو‌بیاره

فهیمه :خوب اونم طلارو‌اورد داد به من کلید رو هم داد

گفت :مادر شب وقتی من پاشدم بیام پایین از یخچال آب بردارم بخورم

پریناز اینجا بود پاشم زخمی شده بود بهش گفتم چیشده گفت

گربه آمده بود تو داشت اشپزخونه رو بهم می ریخت

تمام وسایل اشپزخونه رو گربه بهم زده آمدم بیرونش کنم پام خورد به پاییه میز زخمی شد

فهیمه :خوب که چی

مادر این دختره اصلا خوب نیست من از اول ازش خوشم نمی آمد ‌

نکنه کار خودش باشه

طلاهارو دزدیده الانم برده بده به داداشش بردیا ببره بفروشه

فهیمه :مادر جون تهمت گناهه

الکی تهمت نزن

پریناز دختر خوبیه مهربونه

هیچ وقت همچین کاری نمیکنه

تا حالا به ما بی احترامی نکرده

با داداشت کامران خیلی خوبه

همیشه هواشو داره ‌

فکر نمیکنم همچین کاری بکنه

پدرو مادرش آدم‌های خیلی خوب و متدین هستن

زیبا :مادر اون داداشش بردیا واقعا آدم خیلی خوبی نیست

خودشم شاید به خاطر پول وسوسه شده

اخه طلاها واون گردنبند خیلی قیمتیه

مادر نگران نباش بالاخره پلیس دزد طلاهارو پیدا میکنه

زیبا :هرچیه ازمن گفتن بود چه دلیلی داشت نصف شب پاشه بیاد خونه تو

من که دلیلی نمی بینم تازه گفت گربه من که گربه ای ندیدم

حالا مادر من برم پریا رو ببرم حموم بعد هم باید ببرمش کلاس شنا فعلا مادر

مادرش رو بوسید ورفت .

برچسب‌ها: ساحل، گردنبند قیمتی ۵،
ساحل
پنجشنبه سی ام تیر ۱۴۰۱
12:36
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />