ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

گردنبند قیمتی ۶.داستانک .ساحل

به نام خدا

فهیمه به حرفهای زیبا فکر کرد ،ولی اصلا نمی تونست فکر کنه که دزد ممکنه از درون خانواده خودش باشه .

اونشب که از عروسی برگشتن خونه خیلی سنگین و خسته بود و نمی دونست چرا با اون همه سر وصدا بیدار نشده

اخه در صندوق روکاملا شکونده بودند گربه ای فکر کن آمده اشپزخونه

پای پریناز زخمی شده و زیبا هم توی سالن بوده ‌ولی همه ی اینها رو اون اصلا نفهمیده بود

پریناز شب با دختر ش گلنسا به خونه برگشت

ویک سر به فهیمه زد و ازش پرسید مادر از جناب سروان احمدی خبری نشده زنگ نزده از دزد اطلاعاتی بدست نیاورده

فهیمه :چرا من زنگ زدم گفت فعلا هیچ اطلاعاتی نداریم فعلا شواهد و مدارکی که دارند مثل اینکه درد خیلی حرفه ای بوده هنوز هیچ مدرکی بدست نیاوردن

پریناز گفت واقعا چه دزد حرفه ای

مادر من برم شام درست کنم

کامران امشب بهم گفته واسش دلمه برگ مو براش درست کنم

وبعد هم رفت حیاط و از برگ‌های درشت وسالم مو یک سبد چید و با خودش برد خونه

برگ ها رو شست و برای شام درست کرد

دخترش هم توی حیاط با پریا و ماهان پسر ژینوس بازی می‌کردند

یه تاب دوتایی بود که سوار میشدن و هم‌رو‌هل میدادن

شب که کامران برگشت خونه

اونشب شام رو توی تراس خوردن و بعد هم میوه و تا اخرشب گلنسا توی حیاط بازی می‌کرد

صبح فردا جناب سروان احمدی با فهیمه تماس گرفت و ازش خواست که بره دیدنش و موقع دیدار گفت که ما تار مویی که کنار صندوق افتاده بود رو آزمایش کردیم و طبق اون برای عروس شماست

فهیمه گفت که اونشب عروسش در صندوق رو باز کرده و براش گردنبند آورده

و همیشه توی اون خونه بوده

سروان احمدی گفت که هیچ اثر انگشتی خارج از خانواده روی صندوق نیست و امکان داره که کسی از داخل خانواده طلاها و پولها رو برداشته و دستکش داشته

وشاید شب به فهیمه قرص خواب خوروندن تا متوجه سروصدا نشه

و همه پولها ‌طلاها رو بردن

چون آثاری از شکستگی یا کسی از دیوار پریده باشه تو وجود نداره و کسی که آمده دزدی کلید خونه روداشته وبه راحتی بدون درد سر وارد شده

و آثار شکستگی صندوق هم صحنه سازی بوده

ودزد میتونسته با کلید صندوق روباز کنه

فقط خواستن باشکستن صندوق صحنه سازی کنند که دزدی از بیرون واسه دزدی آمده

فهیمه ناراحت شد وگفت امکان نداره

بچه های من خیلی خوبند و مهربون و امکان نداره من باتربیتشون کرده باشم

جناب احمدی من اگه بچه هامو ببرم زیر سوال

خودم‌زیر سوال میرم اونها زیر دست من بزرگ شدن

ومن به اونها شیر حروم ندادم

و پدرشون مرد محترم و متدینی بودم لقمه حروم بهشون ندادم که دزد بشن

احمدی دیگه این اتفاق افتاده و شما ببینید یکی از درون خانواده دزدی رو مرتکب شده

فهیمه باناراحتی برگشت خونه و خیلی توخودش بود واصلا به روی خودش نیاورد

حتی به پسرش و دختراش هم‌فعلا چیزی نگفت

ساحل
پنجشنبه سی ام تیر ۱۴۰۱
18:41
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />