ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

قصه ی بهارخانم ۸

به نام خدا

قصه ی شکستن پای مترسک هم با شفادهی پری خانم تموم شد ورسید به مهمونی شام

یک شام عالی ترتیب داده شد با یک مراسم در خور خاله شاه پری براش موسیقی زنده و رقص باله و یک نمایش در نظر گرفته شد بعد از باله نوبت نمایش بود که بازیگرانش مترسک ،کلاغ ،کشاورز و ماه پری بودند که نمایشش برگفته از کتاب پریها بود .بعد از نمایش توی حیاط آتیش روشن کردن و دورش نشستن و با هم گپ زدند ،

خاله شاه پری مشغول سه تا پری بود و بااونها در مورد مهمونی که قراره شاه پریون برگزار کنه صحبت می‌کرد و گفت که اون سه تا پری می‌توانند تو باله شرکت کنند وحتی نمایششون هم‌عالی بوده و از اونها خواست که برای شاه پریون هم این نمایش رواجرا کنند .

از اونها قدر دانی کرد و درمورد سونا ‌بهار هم‌صحبت کرد .

این وسط زمستون داشت با کشاورز حرف میزد

‌زمستون :من نمی تونم منتظر خاله بازی پریها باشم واقعا دیر میشه ووقت خیلی کمه من بلیط پرواز دارم و باید سریع برم و باید این بهار رو سریعتر برگردونم .

کشاورز :ولی بی گدار نمیشه به آب زد تو که خودت میدونی خونه شاه پریان خطرناکه محفظ ونگهبان داره نمیشه راحت بهش نزدیک شد .

وزمستون ولی من باید حتما ببینمش وباهاش حرف بزنم

کشاورز بهتره بیشتر فکر کنی درمورد بهار

ممکنه دردسر شه اگه یواشکی بخوای بری تو ممکنه مامورای شاه پری بگیرنتت و بندازنت زندون اون موقع اوضاع بدتر میشه

زمستون :ولی تویه کشاورزی ‌میدونی که شرایط جوی وهوا چقدر روی زمین ‌کشت و زرع اور میگذاره و یک سرمای بی موقع ویخبندان‌یا یک تگرگ چقدر به کشت وزرع ونخیل آسیب میزنه .

تومیدونی که بارون بی موقع یا یک برف بی موقع یا سرمای زیاد چقدر برای زمینهای کشاورزی بده وهمه زندگی ها حتی زندگی حیوانات هم بسته به همین شرایط جوی و بهار وزمستون و این بارشهاست و تمام غذای مردم رو شما تامین می‌کنید

چطور به‌من میگی صبر کنم

من درمسئولیت دارم و خداوند این کاررو به من محول کرده و من عهده دار سه ماه از فصل سال توی هر منطقه هستم و باید وظایفم‌ رودرست انجام بدم حتی اگه انسان‌ها هم بد باشن و آسیب زده باشن به طبیعت ولی حیوانات بیچاره گناهی ندارن اونها باید زندگی کنند و از من باز خواست میشه .

کشاورز بعد کمی فکر کردن کفت به نظرم بهتره کاری کنی که بهار حافظه شو بدست بیاره این جوری دیگه کارت راحت‌تره

اگه شاه پریان اون رو جادو کرده تا همه چیز یاد ش بره توهم باید کاری کنی بدست بیاره

این طوری مشکلت حل میشه میخوای من برم پیش یکی از استادان پریهاباطل جادو شاه پری روبگیرم میدیم کلاغه ببره بریزه تو فنجون قهوه بهار این طوری مشکلی درست نمیشه .

زمستون :اره به شرطی که بشه سحرشو باطل کرد اون دختر بدبخت الان اسیر شاه پری

پس تو فردا صبح ببین چیکار میتونی بکنی

همه ی مهمونی خیلی خوب برگزار شد و قرار شد هفته دیگه سه تا پری به همراه دوستشون برن قصر شاه پریان و همین اجراها رو برای شاه پریان اجرا کنند

خاله شاه پری گفت که طفلی خواهر زاده ام شاه پریان خیلی افسرده شده از تنهایی این زنه سونا اصلا درحد وشان شاه پریان نیست اون یک زن پیر و عبوسه که اصلا نمی تونه به شاه پریان شادی بده شاه پریان واقعا چشماش مشکل داره که پیری سونا رو ندیده و باهاش ازدواج کرده و اون اصلا یه زن یائسه سن بالاست که نمیتونه برای شاه پری بچه بیاره و شادی نداره

گفت که شاه پریان درنظر داره دراینده نزدیک با بهار ازدواج کنه و دوتا همسر داشته باشه و سونا هم مجبوره بپذیره

و بهشون باز درمورد عشق شاه پریان به سونیا گفت و افسردگی بیش از حد شاه پریان به خاطر عشق سابقشه که اون رو این همه مغموم کرده و از اونها خواست تا به شاه پریان با اجرای باله و نمایش شادی ببخشند و اونها هم از خدا خواسته قبول کردند ،🧚🏿‍♂️🧚🏿‍♂️🧚🏿‍♂️🧚🏿‍♂️🧚🏿‍♂️

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
دوشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۱
11:22
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />