ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

قصه ی بهار خانم ۱۰

به نام‌خدا

همه چیز برای مهمونی شام آماده شد وسالن نمایش پرید از پریهای رنگارنگ به اضافه یه تا پری قصه ما که باید این قصه رو تموم کنند و سه تا پری خوشگل من که الان جزو دوستان من هستند حتما می‌رن یه قصه دیگه رو میسازند .

پریهایی که خودشون رو برای باله آماده کردند با پیراهن های کوتاه وکفش های باله که مثل فرشته ها شدن و خانم بهار که خودش رو مثل پرنسس ها آرا بیرا کرده

و شاه پریان و خانم سونا که وارد شدن به همراه بهار خانم و خاله شاه پری مهمونها به احترامشون بلند شدند وکف زدند و شاه پریون به‌همراه بقیه به لژ مخصوص رفت تا کل نمایش رو ببینه .پریها ی رقصنده رقص شون رو اجرا کردند ‌وبعد هم‌ ماه پری براشون شعر خوند و از مهمونها تشکر و از اقای شاه پری بابت مهمونی تشکر ‌قدر دانی کرد

.اون وسط زمستون وکشاورزومترسک و راننده وبقیه که باید نمایش رو اجرا می‌کردند روی سن آمدند و نمایش رواجرا کردند و درضمن باید گرد سحر امیز رو که باطل سحر بود توی نوشیدنی بهار میریختند تر حافظه شو بدست بیاره و سریع از اون وسط فراری میدادند

ناز پری گفت من گرد سحر امیز رو تونوشیدنی بهار میریزم

البته مجبور شد تا موقع شام فرا برسه ‌نزدیک بهار قرار بگیره ودراولین فرصت انگشترش که زیر نگین یه محفظه خالی داشت باز کرد و گرد سحرامیز رو تونوشیدنی بهار ریخت

حالا معلوم نبود چند ساعت طول بکشه تا تمام طلسم های شاه پریان باطل بشه

ولی برای اثر کردن مدت زمانی لازمه شاید باید گرد روبخوره وبت خواب فرو بره وبعد بیداری تمام خاطرات گذشته مثل یک‌فیلم ویدیو از مغزش عبور کنه

ولی هرچی بود اونها کارشون رو انجام دادند و بعد شام که همه جمع شدن یکجا شاه پریان رفت تا برای پریهای خودش سخنرانی کنه

ای پریهای عزیز ای مردم دوست داشتنی من

من بابت اینکه به مهمانی من تشریف آوردید متشکرم و امشب قصد دارم‌موضوع مهمی رو به اطلاع پریهای عزیزم برسونم

تا الان کشور پریها هیچ ملکه ای نداشته من امشب میخوام به شما یک ملکه بسیار زیبا مهربان ودوست داشتنی که خودم دوستش دارم وانتخابش کردم رو معرفی کنم

مجلس سنای پریها هیچ ملکه ای روقبول نکرده ولی من خانم رز،رو معرفی میکنم

رز،عزیز ودوست داشتنی من که یک پرنسس بسیار زیبا از اقوام منه و من قراره اون رو به عنوان همسر به کاخ خودم بیارم

جزو پرنسس های سرزمین مجاور ماست که به تازگی به سرزمین من آمده

همگی براش کف بزنید

وهمه پریها شروع به کف زدن و جیغ وهورا کردند

همونجا سونا سرش نزدیک بود شاخ دربیاره ونزدیک بود پس بیفته

همسرش براش یه سورپرایز درنظر گرفته بود یک هووی جدید

نزدیک بود غش کنه باید دست سرش رو گرفت و بادست دیگه صندلی رو وخودشو انداخت روی صندلی

حالا بقیه رو که میخواستند بهار رو فراری بدند

حدا قل الان نمی تونستند چون هنوز اوضاع برای فرار آماده نبود

شب که همه رفتند خونه هاشون و بهار خوابید و صبح که بیدار شد همه خاطره ها ش یادش آمد

ودراولین فرصت فرار کرد ازقصر وخودشو به زمستون رسوند چون اون شب زمستون رو دیده بود یادش افتاد که زمستون همکارهزاران ساله شه

و الان باید میرفت از اون طرف مترسک میخواست آدم شه و طی زمانی که ازشب گذشت با کشاورز رفتن پی ش جادوگر پریها

اون بهش یه جادو داد که به روی خودش بریزه اگه تا فردا ادم‌شد سد نشد دیگه آدم نمیشد هرچی بود بهار خانم باید با زمستون و کشاورز و مترسک و راننده فرار می‌کردند و سه تا پری هم باهاشون خدا حافظی کردند و بهشون کمک کردند دوباره از راه دیوار شبانه فرار کنند ولی اونسال بهار دو هفته دیرتر آمد

ولی هیچ کس ندونست که چرا بهار دیرتر آمد .قصه مترسک هم شما فکر کنید ببینی د میشه آدم شه یا نه

اصلا اگه کسی بفهمه یکی مترسک بوده بعد ادم‌شده حاضره بایه مترسک ازدواج کنه .

حتما مترسک نباید به هیچ کی بگه قبل از آدم شدن یه مترسک بوده .هرچی بود قصه بهارخانم هم تموم شد ولی بهار خانم عزیز و دوست داشتنی لطفا هرسال بعداز پایان بیست ونهم اسفند تشریف بیار نه زودتر ما زمستون رو هم دوست داریم 🧚🏻‍♀️🧚🏻‍♀️🧚🏻‍♀️🧚🏻‍♀️🧚🏻‍♀️🧚🏻‍♀️🧚🏻‍♀️🧚🏻‍♀️🧚🏻‍♀️🧚🏻‍♀️

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
سه شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۱
21:16
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />