درس سحر
به نام خدا
مادرس سحر در ره میخانه نهادیم
محصول دعا در ره جانانه نهادیم
برخرمن صد زاهد عاقل زند آتش
ان داغ که مابر دل دیوانه نهادیم
امروز جمعه روزیست از ماه شهریور که درحال به پایان رسیدنه .
پاییز داره میاد و همه چیز دوباره پاییزی میشه رنگها لباسها حتی ناخن ها
توی اینستا رنگهای ناخن پاییزی گذاشته رنگهای نود و قهوه ای و نارنجی شاید ناخنها هم باید به رنگبرگهای پاییز دربیاد البته ماه پیش من آبی تیره ردم دوتا وسطیارو شاین کردم شصت و کوچک اشاره مات
خیلی خوشگل شد مثل دختر بچه ها عاشق ناخن ووسایل الکیم یعنی واسه دلخوشی شایدمسرگرمی
بالاخره ادم
وقت میگذاره میره سالن با چند نفر دیدار داره و اینکه یکی برات کار انجام می ده حس خوبی به ادممیده
یک عالمه تکنیک جدید آمده که بعضی خانمها به سالن مراجعه میکنند مثلا پارافین تراپی تکنیک های جدید پاکسازی پوست و یک عالمه کار دیگه .
چه میدونم تازه هرفصلی عوض میشه لباسهای جدید وکفش وکیف جدید میاد و خانم ها هم عاشق خرید لباس وکیف وکفشند وهمه اینها هزینه داره .
هرچیه بازم پاییز میاد مدرسه ها شروع میشه منم که بچه مدرسه ای ندارم .
خودم بچه شدم هی باید برم کلاس خوب وقتمومی گذرونم
دیروز رفتم استخر خیلی خوب بود البته کمی شلوغ بود میخواستم سحر پاشم صبح زود برم استخر که خلوت باشه ولی خواب موندم ساعت نه وسی پاشدمصبحونه بخورمشد ده وسی
بعدش هواسمنبود سانس بعدی ساعت یازده وسی فک کردم ده وسی گفتم بگذار ناهار درست کنم بعد واسه سانس یک وسی برم .
ناهار سیب زمینی آب پز کردمبا مرغ خیارشورها روخرد کردمالبته نخود فرنگی همریختماب پزشهگفتمسالا د اولویه درست کنم واسه ناهار اخه خیلی پلووچلودرست کردم این مدت
اونا رو درست کردم گذاشتم یخچال وسایلمو جمع کردم که برم زنگ زدن گفتن بیا مارکت کار دارم .منم رفتم اونجا وایستادم تا اقای محترم بره کاراشو انجام بده .پسرم رفته بود باشگاه
ماشینم برده بود چند تا مشتری آمد راه انداختم و بعد هم اقای محترم کاراش تموم شد برگشت مارکت من رفتم باشگاه یک سر به سرای محله زدم اخه میخواستم از کتابخونه آش کتاب بگیرم ولی درش قفل زده بود دیروزش باز بود ،نمی دونم چی شده حتما قرار دادشون تموم شده .والا سرای محله همیشه بازبود البته سری پیش که من اونجا کیک بوکس تمرین میکردم هم همین طور شد قراردادشان تموم شد وکلا کیک بوکس ازمحله ما جمع شد .منم مجبور شدم برم بدنسازی کار کنم .البته کیک بوکس ورزش خشنیه
حتی بسکتبال که خواهرم زهره بازی میکنه من. رفتم تماشا به شدت خشنه چون ابجیم دماغش تو بازیا شکست گرچه تیمشون تو ایران اول شد ولی خیلی ضربه های شدید داره البته بسکتبال هیجان زیادی. داره .ولی تمرین بدنسازی یه ورزش آروم که خیلی برای من بهتره
البته نشد که اونموقعها کیک بوکس ادامه بدم شایدم از تنبلی بود ولی کارم توخونه واسه بچه ها زیاد بود باید مواظب بچه ها میشدم نمی تونستم جاهای دور برم .
یک زمانهایی به ورزش های قهرمانی فکر میکردم و انجام میدادم ولی نشد حتی به کار هم فکر میکردم
من بیشتر مراقب بچه هام شدم و تا جایی که میتونستم تو درساشون کمک کردم تا افت نکنند وتاجایی که بتونم حمایت وکمکشون کردم .یک مدتی که میخواستم کار کنم پسرم کوچک بود دخترم هم وقتی اونها خونه میگذاشتم برم کار کنم میدیدم دخترم با دوستش تو کوچه است پسرم تو کوچه با خاک بازی کرده ودستاش ترک خورده تازه اگه کار میکردم بچه هام درس نمی خوندن .
الان ناراحت نیستم که اونموقعها کار نکردم وقتمو کذاشتم برای بچه ها
البته زیاد کلاس ورزشی رفتم کلاس جور واجور رفتم و از کتا بخونه اونجا هم کتاب میگرفتم ولی الان بسته بود .البته برای ورزش به ساختمان باشگاه میرم و کاری با سرای محله ندارم .
هرچیه رفتم استخر وبرگشتم میخوام دوباره برم بدنسازی کار کنم ،اینجوری برام بهتره البته باید بیشتر فکر کنم وقتهای اضافه رو باید صرف کارهایی که دوست دارم بکنم .اگه صبحها کمتر بخوابم اوضاعم بهتر میشه .
هرروز سحر پامیشدم میرفتم تراس به آسمون نگاه میکردم با خودم میگفتم صبح زود میرم پارک میدوم ولی وقتی برمیگشتم خونه خوابم میبرد و نمی تونستم بلند شم برم پارک .البته باشگاه بهتره از پارک .فقط باید خوابمو کم کنم .یعنی خیلی خستگی روحی داشتم و به روانم خیلی فشار آمده بود مجبور بودم با خواب خودمو خوب کنم ولی خواب هم درمان خوبی نیست
همیشه به این فکر میکنم که چقدر محدوده عمر آدم و بعداز مردن آدم تا ابد میتونه بخوابه
در حالیکه در مدت زندگی باید زندگی کرد و لذت برد از همه چیز .واقعا شبها میخوابیم کافیه لازم نیست صبح بیشتر بخوابیم البته میگن خوابیدن برای زنها خوبه ولی چقدر ادموقتی خسته است باید استراحت کنه منم از اون آدمهام که به خودم سخت نمیگیرم وکلا خودم از همه چیز مهمترم وخسته که باشم استراحت میکنم اصلا به هیچ چیز تو اون لحظه اهمیت نمیدم
چکار کنم باید خودم فکر خودم باشم
الانم باید بیدارشم از خواب یک روز مرگ فرامیرسه واونوقت وقت برای خوابیدن زیاده الان باید زندگی کنم .بقیه ه