پرنیان۲ .داستان کوتاه .ساحل 🌠
به نام خدا
آلو :سلام عزیزم
فرشته :سلام خوبی
پرنیان :چه خبر کجایی
فرشته :خونه خبری نیست
پرنیان :چیشد راستی قرار بود کار پیدا کنی ؟
فرشته :پرنیان آگهی کردم دیروز یه آقایی پیامداده مثل اینکه دکتر دندانپزشکه اقای محمدی گفته برای مادر پیرش پرستار میخواد !
پرنیان :واقعا چه خوب یعنی دوتاییمونو میخواد یا فقط تورو میخواد .
فرشته :اخه من آشپزی بلد نیستم میرم غذا میپزم دوروزه میندازنمبیرون باور کن برنجامشفته میشه حتی یه املت بلد نیستم
بیا دوتایی بریم تو آشپزی کن ،من از پیرزنه مراقبت میکنم .
پرنیان :واقعا تو آشپزی بلد نیستی خاک توسرت !
پس مادرت چیزی یادت نداده .
فرشته :حالا که بهنفع تویه
طرف مادرش تو سعادت آباده خونه آش مثل اینکه خیلی هم پول میده بابت مادر سالمندش
نونمون افتاد تو روغن !!!
پرنیان :وای چه عالی سعادت آباد حتما خیلی پولدارن طرفم که پولداره و دکتر !
نگفت کی باید بریم !
فرشته چرا من فردا میرم اقای دکتره رو ببینم باها ش صحبت کنم باید مارو ببینه بعد باهامون قرار داد امضا کنه
پرنیان ؛وا چه قرار دادی
فرشته :خوب ما باید ازش امضا بگیریم که چقدر حقوق بده فردا دبه درنیاره یارو .
به دکتر بودن یارو نگاه نکن یکهو دیدی آخرسر یک قرون پول نداد با تیپا هم انداختمون بیرون .
اینقدر از این داستانا هست طرف مذهبی نماز میخونه مسجد میره صبح تاشب پای منبره بعد پول کارگر کارمند نمیده
به مومنا نمیشه اعتماد کرد چه برسه به دکترای سوسول قرتی و آدمهای کافر
من که به هیچ کی اعتماد ندارم به خدا
پرنیان :باشه بابا دکترا باید آدم حسابی باشن فکر نکنم کلاهبردار باشند ،
فرشته :اینقدر دکتر قلابی تو مملکت هست که کلاهبرداری میکنند بابت پول مدرک قلابی میگیرن
حالا بگذار فردا برم ببینم کیه
حالا اونم باید به ما اعتماد کنه مادرشو بسپره دست ما فردا نکشیم ننه پیر هفتصد ساله شو
پرنیان :پس به من خبر بده
فرشته :اول بروچند دست لباس درست وحسابی بخر که دکتره قبولمون کنه
مانتو خیلی کوتاه و اینا و بازو فلان نخری ات واشغال هم بخودت نباید آویزون کنی
مثل یه دختر لات بیایی لات چاله میدون قبولت نمی کنه ها
با اون تیپت موتور واینا رو هم فراموش کن یه خانم باشخصیت درمورد موتور سواری حرف نمیزنه
همچین کتابی حرف بزن یاروخوشش بیاد .
والا کار مار پر میشه میره ها پولی هم درکار نیست
پول میخوای باید درست وحسابی رفتار کنی
این اقا مثلا دکتره هر کی رونمبگذاره مراقب ننه آش باشه
یه آدم سربه هوا نمیتونه از یه پیر زن مراقبت کنه
میفهمی که
پرنیان :باشه بابا فعلا دهنمو میبندم
من پول لازم دارم فرشته چند میلیون بریز توکارتم کار کردم از دستمزدم پولتو میدم
اخه ننه بزرگم پول نمیده لباس بخرم
میشناسی پیرزنها رو که چقدر خسیسن پول لباس نمیدن
وقتی کارمون اوکی شد باهم حساب کتاب میکنیم .
فرشته باشه شماره کارتتو تو واتساپ بفرست پول بریزم
فقط لباس درست وحسابی بخری ها ،.پرنیان :باشه چشم حتما !
فرشته :فعلا خدانگهدار
پرنیان :خدا نگهدار
بقیه آش بمونه واسه یکروز دیگه بنویسمفعلا شب بخیر