ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

پرنیان ۱۰.داستان کوتاه .ساحل 🌠

به نام خدا

بله خیلی زن‌ها دلشون برای شوهراشون میسوزه وخیلی وقتها صرفه جویی می‌کنند مثلا از لباس ‌پوشش و خورد وخوراک میزنند تا فشار مالی به همسراشون‌وارد نشه .

مثلا اگه یک مانتو چن. میلیونی دوست دارند ارزونترشو میخرند یعنی خیلی خانم‌ها اینطورمند

ولی مردها جور دیگه آن مثلا همون دواهاشون البته نه همه دوست دارن صرف خوشگذرونی کنند و خیلی شکمشان رو دوست دارند و بیشترین لذت مردها رابطه جنسی و غذا هستش و کلا درگیر جسم هستند

خواهر منم همین طور شد این قدر از خودش زد ومن گذاشت ولی یک رو ز به خودش آمد دید داره بایه معتاد زندگی میکنه که هم شیشه مصرف میکنه هم‌الکلی شده وهم روابط خارج عرف داشته وهمه پولها و بدهی‌ها هم معلوم شده که صرف چه چیزی میشدن که دایما یارو بدهکار از آب در میومد ،

پرنیان من میرم استراحت کنم توهم کارتو بکن

بعد بیا استراحت کن ،

پرنیان :راستی قرصهای محترم رو دادی یادت نره اون فشار خون داره و امکان داره فشارش بره بالا دکتر بازهم سفارش مادرش کرد

اگه یادت بره بعد دیگه هیچی

این دکتره هم خیلی وسواسیه کی حوصله شو داره

من که اصلا دوست ندارم برم دکتر اصلا از بیمارستان متنفرم

فرشته رفت قرص اونو داد و رفت اتاق بخوابه !

پرنیان داشت همه جارو مرتب می‌کرد کارها تموم شد ولی دلش نخواست بره اتاق

نشست روی مبل وکتابی که رومیز بود روبرداشت و چند صفحه خوند

محترم صدا کرد چون فرشته بهش رسیدگی می‌کرد فرشته روصد کرد

ولی پرنیان رفت اتاقش و گفت :بله چیزی لازم دارید

محترم :یک لیوان برام آب بیار خیلی تشنه ام

پرنیان رفت ویک لیوان آب خنک واسش آورد

محترم آب رونوشید و بهش گفت بشین اینجا خیلی وقته باکسی حرف نزدم دلم می‌خواد چند دقیقه صحبت کنم .

پرنیان :بله خانم من گوش میدم محترم :تا حالا چیزی از خودت نگفتی کجا زندگی میکنی پدرومادرت کجان و چرا دختر جوانی مثل تورو فرستادن و است پرستاری یه پیرزن مریض علیل

دختری مثل تو باید درس بخونه باید یک زندگی عالی ومرفه داشته باشه و نیازی به چنین کارهای نداشته باشه

این کار برای تو مناسب نیست

نگفتی چیزی

پرنیان :والله خانم حرفی نیست

پدرومادرم خیلی وقته مردن من بچه بودم اونها تصادف کردن وازدنیا رفتند و من هیچ خواهر وبرادری ندارم من روهم مادربزرگم بزرگ کرده ،پدر بزرگم که از دنیا رفت الان فقط مادربزرگم مونده اونم همسن شماست

منم دیپلم گرفتم فعلا میخوام کار کنم یه مدت بعدش بازهم درس میخونم

میخواهیم با فرشته دوتایی بریم دانشگاه درس بخونیم

شماهم خیلی تنهایید

اقای دکتر که کار زیاد داره همسرشونم که شاغلن

واقعا سخته نه !

محترم :نه عزیزم منم عادت کردم منم خوشحالم که پسرم برای جامعه خدمت میکنه واتساپ سالم ودرستیه

خدارو شکر منم کتابامو میخونم

پرنیان :همسرتون چطور آدمی بود دلم میخواست از زندگی وگذشتتون بگین

میدونین مادربزرگ من خیلی حوصله نداره کنی بداخلاقه برام قصه تعریف نمیکنه

منم پای حرفاش نمیبینم همه آش غرغر میکنه

ولی شما با این همه مریضی و مشکل ‌ناراحتی قلبی بازهم انسان صبور ومهربونی هستید

محترم :اره زندگی من روصبور کرده مجبورم صبور باشم

همسر من هم سالهاست از دنیا رفته

خیلی آدم مهربونی بود تا میتونست به‌ما خدمت کرد و این پسر که میبینی حقایق رومیگم واقعا شبیه پدرش آدم خوبیه

پرنیان :بله واقعا اقای دکتر انسان بسیار خوبیه و بسیار محترم ومتشخص هستند ،

دخترتون چی اون توالمان اوضاعش خوبه

محترم :بله حسابی اونجا حقوق زیادی میگیرند دولت المان از مهاجرین حمایت میکنه و بهشون حقوق میده و خیلی هواشونو داره

دختر من وبچه هاش اونجا خیلی اوضاع عالی دارند

همیشه برام عکس میفرستند و میگن اوضاعشون عالیه درآمد زیاد دارند وبهترین رفاه رو دارند البته دختر من پزشکه

ومثل اینکه تو‌وفرشته هم دوست دارید برید المان

پرنیان :دوست داریم ولی همین جوری که نمیشه

محترم :اره خوب دختر من هم با یه اقای آلمانی ازدواج کرده ‌اونجا اقامت داره درضمن میخوای بری خارجه باید هواست جمع باشه

‌دختر کوچولوی مثل تو نمیشه بری اونجا

اونم بدون پول و تحصیلات دختر من دکتره

توهم درس ت روبخون دکتر که شدی همه ما میتونی بری

همه جای دنیا

ساحل
دوشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۱
17:28
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />