ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

پرنیان ۱۵

به نام خدا

اونشب با میلاد قرار گذاشتم تا باهم بریم کتاب هایی که باید برای کنکور بخونم رو بخریم واون هم کمکم کنه تا منم تو کنکور دانشگاه دولتی قبول شم .

فرشته هم بهم گوشزد کرد که مراقب خودم باشم ودردسر درست نکنم منم گفتم من فقط میخوام درس بخونم وارد دانشگاه بشم و دلیل نزدیک شبنم به میلاد فقط درس منه و من باها ش کاربیشتری ندارم .

من هم باید کار میکردم هم درس میخواندم

ولی فکر نکنم مادر میلاد خوشش میومد که من دوروبر میلاد بگردم شاید پیش خودش فکر می‌کرد من از یک بی خانواده و بی کس وکارم که رفتم خونه خواهرش و دارم از اونها پرستاری میکنم .

وهمیشه یک جور دستوری باهامون حرف میزد که انگار ما کلفت اونهاییم درحالیکه من موقتی پرستار شده بودم البته رفتار اون مهم نبود .خود محترم خانم خیلی بهتر ومهربونتر و انسانتر از خواهرش بود و حتی اقای دکتر هم خیلی بهتر از این میلاد پسرخاله آش بود هر طور بود من فقط میخواستم پیشرفت کنم و از وجود میلاد استفاده کنم برای رسیدن به هدفم اگه میتونستم وارد دانشگاه بشم ورشته پزشکی حالا هر رشته آش قبول بشم و یه مطب داشته باشم دیگه نیازی نداشتم پرستاری کسی رو بکنم یا برای کسی غذا بپزم یا آدم‌هایی مثل میلاد فکر کنند می‌توانند باهام دوست بشوند و در اسرع وقت من رو به منزل بکشوننت یا بخواهند به من کار داشته باشند اون وقت یه خانم دکتر بودم که نیازی به هیچ کس نداشتم و حتما شان اجتماعی وجایگاه بهتری پیدا میکردم .

من پیشرفت اجتماعی میخواستم و داشتن یک هدف و داشتن یک کار ارزشمند که من رو از بیکاری ‌بطالت وسرخوردگی نجات بده و دیکه یک آدم بی خانواده و بدبخت ‌فقیر نباشم تو چشم امثال خواهر محترم و جامعه بهم یک نگاه از بالا نداشته باشه .

میخواستم پول داشته باشم که بتونم هزینه های زندگیمو بپردازم و پزشکی هم شغلی بود که میتونست من روبه کاری برسونه که بتونه هزینه هام روبپردازه هم من به جامعه خدمت میکردم وهم جامعه هزینه های من رو میپرداخت و باجامعه یربه سر میشدیم من پرنیان با کل جامعه

حالا من هدفم دکتر ی بود حالا یه متخصص زنان بشم یا یه دکتر عمومی فعلا فقط باید درس میخوندم

کاری هم به میلاد نداشتم فقط اون یه دوست معمولی بود اون هم بدون هیچ احساسی میدونستم نباید احساس رودرگیر کنم تا به اهدافم برسم و مادر میلاد هیچ وقت دوست نداشت پسرش بامن ازدواج کنه شاید حتی میلاد هم تو فکرش ازدواج نبود و من درس خوندم و کنکور دادم و تو رشته پزشکی ادامه تحصیل دادم والان خودم یه پزشکم .مطب دارم وکار میکنم و با یه پزشک ازدواج کردم ومحترم هم بعد از مدتی سکته قلبی کرد واز دنیا رفت و از ارث ومیراثش به من ‌فرشته وهم وصیت کرد و اقای دکتر هزینه های من وفرشته رو پرداخت و قرار کرد باما که وقتی ماهم به اهدافمون رسیدیم هزینه های چند دانشجوی که توان مالی کمی دارند رو‌بپردازیم و برای روح محترم خانم هدیه کنیم .اون زن خیلی خوبی بود و خیلی مهربان

من الان یک دختر به نام پریا و یه پسر به اسم پرهام دارم .من متخصص زنانم فرشته هم رشته پزشکی خوند واون هم مطب داره و بایه مردی ازدواج کرده که ازش پونزده سال بزرگ‌تره و کارش بزینس وتجارت و خیلی اوضاع مالی خوبی داره و خیلی هم از زندگیش راضیه !اون هم صاحب دوتا پسر شده .ما دوستای صمیمی هم هستیم و همیشه همدیگرو میبینم

خوشحالم که اون موقعها فرشته نگذاشت از محترم دزدی کنیم اگه دزدی میکردیم الان زندان بودیم ولی محترم خودش از اموالش برای ما هدیه گذاشت وکمکمون کرد پیشرفت کنیم و الان پزشک هستیم .

مادربزرگم هم فوت کرد و من الان بچه هامو دارم .و دوستم فرشته مهربون وبچه هاش که به من میگن خاله ......

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
چهارشنبه سی ام شهریور ۱۴۰۱
15:39
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />