ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

لبخندمن

به نام خدا

فکر میکردم زندگی قشنگه وهرروز چیزای خیلی خوب وقشنکی به ما هدیه خواهد داد ،،

هی میخواستم قشنگیهای زندگی روببینم اصلا نمی خوام ناامید باشم یا آیه یاس بخونم ،دوست داشتم شاد باشم و از هرجا شده حتی شادی اندکی به زندگیم تزریق کنم از هرجا

شده دلم رو‌به یه قاصدک‌خوش کنم یا به یه ستاره در دوردست

دلم‌نمیخواست غمگین باشم .

میخواستم بدونم زندگی آزمون چیا برده وچیا خورده

واقعا وقتها وعمرمون رومیبره باخودش

گاهی خوشی‌هامون و لبخندهامون رو میدزده

یه مدتی هم لبخند من رو زندگی دزدیده بود

هرچی میگشتم پیداش نمیکردم هرکار میکردم بخندم‌نمی تونستم یه غم‌عمیق رفته بود پشت صورتم که نمی گذاشت لبخند بزنم ،واقعا بعضیها خیلی دزدهای ماهرین حتی شادی های آدم‌ها رو میدزدن بعد میکردی پیداش نمی کنی

واقعا وقتی شادی نباشه ناامیدی غم ویاس وافسردگی جاش رومیگیره وادم‌رو از زندگی کردن‌دورمیکنه .بعضی ها بلدن‌چطور ادم‌رو به خاک‌سیاه بنشونن

خیلی وقتها دزدها حتی خوشبختی روهم میدزدن آرامش وامنیت ورفاه وخیلی چیزها

بعضی دزدها دزد روانن یعنی از درون همه چیزتو‌میدزدن

بعد تو بعد سالها میفهمی باچه دزدهایی طرفی

اینقدر دزدهای جور واجور پیداشدن که نگو

الان دیگه دزدها هم اینترنتی دزدی میکنن

دیگه راحت شده دزدی

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
چهارشنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۱
17:5
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />