ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

رکسانا 4.داستان کوتاه .ساحل

به نام خدا

نمی دونم تا چه حد میشه درمورد رکسانا و‌ادمهایی مثل محسن ‌فرهاد نوشت ولی این قصه ها همه جا میتونه باشه ومن یک عالمه داستان در مورد آدم‌های این دوره خوندم که دچار انحرافات هستند و‌ادمهایی که مراقب زندگی وهمسرشون نیستند واصلا اهمیت نمیدن ولی بعدا کلی درد سر درست می‌کنند و قتی بفهمند پای نفرسومی هم به وسط آمده .ولی هیچ وقت فکر نمیکنند که اونها خیلی مقصرند چون کم گذاشتند و بدبودند نمی‌دونم چقدر میشه این قضیه رو باز کرد ودرموردش گفتگو کرد ولی در ظاهر همه چیز سانسوره و هیچ کس واقعیات رو کار نمیزنه ولی اینستاگرام پراز داستان‌هایی که اصلا سانسور نشدن ولی تلویزیون ‌سینما همیشه چیزهای غیر واقعی و پوشیده از ایران نمایش داده میشه و بیشتر زن وشوهر ها آروم وخوبن واصلا هیچ کس وارد قضایا ومسایل خصوصی نمیشه وهمه چیز سربسته تموم میشه واقعا سالهاست زنها از جامعه ایرانی سانسور شدند و با این پوشش زیاد ومسایل مذهبی درگیر شدند و مسایل جنسی زشت بود جلوه داده شده ویک حیا ی اجباری در جامعه حاکم شده وهیچ کس حق نداره درموردش گفتگو کنه .همه چیز سانسور مثل بدن زنها که با پوشش زیاد پوشانده میشه همه واقعیت ها هم پوشانده شدند .در حالیکه در باطن چیز دیگری هست .

زنها به عقب رانده شدن و جاشونم مردها گرفتند اونها هیچ وقت نمی خوان رفتار درستی داشته باشند .وهمه چیز زوریه واون قدرتشون بیشتره میتونن حکم کنند به زنها

وخیلی وقته که زنها خودشون روفراموش کردند وهمه لذتها رسیده به مردان

وزنان باید همیشه خودشون رو پنهان کنند از دیده ها

همه چیز فقط یک دروغ بزرگه همه ی چیزهایی که درمورد برابری حقوق زنان ومردان میگن .

گاهی حس میکنم چون از اول خلقت قدرت در دست مردان بوده وهمه پیامبران و مردان بزرگ و همه قدرتمندان مرد بودند حتی قوانین خداهم به نفع مردان تغییر پیدا کرده

حالا تا همین جا باشه در مورد کتاب خدا و قوانین خدا و قوانین کشور درمورد زنان گفتگو نمیکنم .

ولی این دوستی بین رکسانا و فرهاد شکل گرفت و من نمی‌دونم تا چه حد میتونم درموردش گفتگو کنم .

اونها ملاقاتهایی بیرون از خونه داشتند من این قصه رو‌شروع کردم ‌وباید تمومش کنم مجبورم در موردش بنویسم .

اونها همدیگرو توی رستوران ملاقات کردند و چندین بار دیدارهاشون تکرار شد و این فرهاد دنبال این بود که رکسانا رو به خونه دعوت کنه ویا جایی ‌مسافرتی باهاش بره که باهاش بیشتر تنها باشه .البته بهتون نگفتم که کار فرهاد اصلا قانونی نبوده و کارش قاچاق اسلحه بوده و خود محسن هم در گیر کارهای غیر قانونی و قاچاق مواد مخدر بوده و اصلا آدم درستی هم نیست .

وحتی امکان داره قاچاق انسان هم به کشورهای دیگه کرده باشند هیچ ازشون بعید نبوده چون اونها توی یه دنیایی زندگی می‌کنند که این روابط زن مورد پیش پاافتاده ترین وکمترین گناه حساب میشه براشون عادیه که با کس دیکه رابطه برقرار کنند

البته فرهاد به رکسانا کفت که این اولین باره که عاشق خانمی شده ‌قبلا هیج وقت باهیچ زنی رابطه نداشته ولی دقیقا داشت دروغ میگفت

فرها د بازنهای زیادی رابطه داشت مثلا با منشی خودش و بازنهای دیکه که بهش معرفی می‌کردند و کلا میخواست از خودش یک فرد عاشق به رکسانا معرفی کنه ‌مجبور بود دروغ بگه در همین حین که با رکسانا رفت وامد می‌کرد باهامون منشی اداره کوفتی خودش هم که سرپوشی برای قاچاق مواد مخدر و اسلحه بود رابطه داشت واون مجرد بود یعنی هنوز ازدواج نکرده بود .

از رکسانا خواست که یک روز به دیدنش به خونه آش بره ولی اون چندین بار قبول نکرد

ولی اصرار ‌التماس فرهاد برای دیدار درحالی خلوت ادامه داشت

وبهش اطمینان خاطر داد که حتما بهش کاری نخواهد داشت و فقط قصدش دیدار و خوردن عصرانه است واگر اون دوست نداشته باشه فرهاد هیچ وقت به رکسانا کار نخواهد داشت .

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
جمعه پانزدهم مهر ۱۴۰۱
21:22
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />