ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

رکسانا7داستان کوتاه .ساحل

به نام خدا

رکسانا از عفت کلید اتاق فرهادرو گرفت برای اینکه شب رو تواون اتاق استراحت کنه .یه اتاق دوازده متری بایه فرش دستباف کوچیک قرمز قدیمی وسطش و یه تخت خواب چوبی دونفره ‌یه کمد چوب کردو قهوه ای رنگ و کمد دیواری وجاکفشی پرده والان دار طوسی با جنس تور همه وسایل اتاق بودند ،معلوم بود که دیگه اون اتاق استفاده نمیشه و کلا فرهاد کمتر به اونجا سرمیزنه چون خودش هم گفته بود که تومحله های بالا شهر خونه گرفته ولی الان رکسانا رو برده بود خونه مادرش وکلید اتاق قدیمی فرهاد رو داده بودن به رکسانا زیر تخت هم نگاه کرد یه ساک سیاه زیر تخت بود ساک روکشید بیرون وزیپش روباز کرد توی ساک چند تا اسلحه بود .شاید فرهاد اصلا نمیدونست که تو اون شرایط رکسانا بهش پناه میاره ‌یادش نبود اصلا که توی ساکش چی قایم کرده و به مادرش قبلا سپرده بود کلید اتاقش روبه کسی نده ولی الان مادرش یادش رفته بود و رکسانا محتوی ساک رو دید دوباره زیپش رو بست و هولش داد زیر تخت خواب .

بعد هم‌ یادش افتاد که توی درگیری دیشب دستش زخمی شده و دیشب فرهاد از داروخانه واسش باند وگاز خریده ودستش رو پانسمان کرده هنوز زخمش درد می‌کرد ومیسوخت .کل بدنش توی دعوا کوفته شده بود و بدنش کبودی های ریزی درشت داشت .

روی تخت خواب دراز کشید وبعد خوابش برد وقتی بیدار سد صبح شده بود .اون این قدر خسته بود که موقع شام هم بیدارنشده بود شام بخوره .

فردای اون روز دوباره فرهاد آمد دنبالش و باهم رفتن بیرون بهش گفت بیا بریم یه چیزایی نشونت بدم .خیلی برات سور پرایز قشنگی دارم .واون رو با خودش به کردان برد کنار یه ویلا کمی دورتر ماشین رو‌پارک کرد و دوتایی تو ماشین نشستند .

برای رکسانا آب میوه خرید وخودش نشست تو ماشین وصبر کرد بعد از مدتی هی ماشینها ی گرونقیمت پیداشون شد و زنها مردهای زیادی آمدند و در پارکینگ باز شد و ماشینها وارد شدند به ماشین که پارک کرده بود مردی با کت وشلوار مشکی پیدا شد با قد بلند و ریش فرهاد اون مرد رو نشون رکسانا داد وگفت اون شریک جنسی شوهر تویه وبعد هم محسن وبقیه دوستاش پیداشون شد نزدیک سی چهل نفر جمع شدن توی ویلا .

فرهاد:شوهر تو هر ازچند کاهی این جور مهمونیهایی ترتیب میده و زنها مردها رو جمع میکنه وبه خوردن مشروب ومصرف مواد مشغول میشن وبعد هم همه جور فسق وفجور انجام میده و تعداد شرکای جنسی شوهر تو از زن ومرد خیلی زیادن تو بیخود به این مفسد فی الارض وفاداری ؟

اون یه کثافته تموم شب هایی که توروتنها میگذاره میره داره میره دنبال الواتی وعیاشی .

رکسانا با دهان باز وشوکه داشت نکاه می‌کرد ولی هیچ کاری نمیتونست بکنه میدونست محسن آدم بدیه و زیاد اذیتش میکنه وبداخلاقه و دست بزن داره و برای همه چیز اذیت میکنه و بد دهان هم هست ولی دیگه

ساحل
شنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۱
13:53
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />