ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

رکسانا 12ساحل .داستان کوتاه

به نام خدا

باید بهتون بگم حوصله ندارم این قصه رو کش بدم زیاد توضیح بدم

ولی باید در مورد رکسانا براتون بنویسم که فرهاد با تمام از عشق گفتناش و همه بازی‌هاش بعد از اینکه همه چیز رو خراب میکنه یک‌روز میگذاره وبرای همیشه میره .

البته رکسانا اصلا بهش دل نداده بود وبراش مهم نبود رفتن فرهاد .آخرین روزها فرهاد بهش میگه که اون رو محسن فرستاده تا سرراهش قرار بگیره ‌محسن سر قمار رکسانا روبهش باخته بود

رکسانا اخرش همه چیز رومیفهمه ولی از اونطرف فرهاد مثل جاسوس دوجانبه عمل کرد از اون طرف برای محسن کار می‌کرد از این طرف همه چیز رو به رکسانا لو داد چون به رکسانا کمی علاقه داشت ولی محسن وقتی علاقه فرهاد رو فهمید و فهمید اگه این رابطه ادامه پیدا کنه امکان داره رکسانا جداشه و فرهاد دوست داشت باهاش ازدواج کنه کلی پول بهش پیشنهاد داد و مجبورش کرد پولهارو بگیره و رکسانا رو ترک کنه نمی‌دونم فرهاد رکسانا رو به چه قیمتی فروخت به صد میلیون دویست یا پونصدمیلیون ولی پولها رو گرفت و دمشو گذاشت رو کولش وقصه عاشقیش هم همه آش کشک بود .هم میخواست از محسن پول بکیره هم با رکسانا باشه ولی وقتی دید اوضاع خرابه پولهارو کرفت .هرچی بود فرهاد هم همه چیز رو به پول فروخت ورکسانا رو ترک کرد .رکسانا موندوخودش ‌سرنوشتش

ساحل
یکشنبه هفدهم مهر ۱۴۰۱
14:1
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />