ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

آرزو ی خوب

به نام خدا

ولش کن .اصلا حوصله‌ هیج قصه ای روندارم .حوصله‌ندارم‌حرفربزنم‌بیخود هم‌نباید بنویسم .

الان هیچ احساس ندارم .نه خوشحالم نه غمگین .از کیه هیچی فیلم ندیدم .اصلا حوصله بهترین فیلمهای دنیارو‌هم‌ندارم .دوست دارم فعلا کتاب بخونم .اگه وقت می‌شد کلاس گیتار هم برم خوب بود .حداقل بهتر از نشستن تو‌خونه بود .دیروز که وقت نشد اخه کار داشتم خونه .چه میدونم هرجور بگذرونی میگذره .یه عمر داریم اونم میگذره .باید یه جوری ازش استفاده کنم .

اصلا تو‌مخم‌داستان‌نیست به هیچ کس فکر نمیکنم .

اصلا اینجا نمیشه زیاد نوشت چقدر بنویسم .

از کیه حتی یه فیلم‌امریکایی ندیدم حتی یه فیلم‌مبتذل هم‌ندیدم نه فیلم‌بدون سانسور دوست دارم نه فیلم باسانسور نه فیلم ایرانی دوست دارم نه فیلم‌خارجی

دلم چی میخواست خودمم نمی‌دونم داشتم دنبال چی میگشتم‌نمیدونم

نه عاشقم نه فارغم

نمی دونم چی ام حتی نمیدونم‌چی میخوام فقط خسته ام‌یه جای دنج میخوام .

اصلا حوصله داد وبیداد کسی روندارم .

گاهی وقتها دوست داشتم میتونستم مثل پرنده ها هرجا دلم خواست.راحت برم

گاهی هم دوست داشتم مثل اونایی که طی الارض میکنن قدرتشو داشتم هرجا دلم میخواست راحت میرفتم .

چقدر از پرنده ها خوشم میاد ولی من یه‌پرنده نیستم

پس بهتره بهش فکر نکنم الان بالن وهوا پیما رو ساختن واسه پریدن دیگه چه‌ارزویی اخه

اصلا توزندگیم‌هیچ وقت آرزو نکردم خیلی خیلی پول داشته باشم حتی آرزوی وسایل خیلی شیک وماشین گرونقیمت هم نداشتم

یعنی اصلا حوصلشو ندارم فکر کنم فقط میدونم که برای داشتن اینها باید پول داشت برای پول باید کار کرد وتلاش کرد

ولی نه غصه‌شو‌میخورم‌نه عین خیالمه چون تا ادم‌بخواد بجنبه عمر آدم تموم میشه تازه زیاد کار کنی فشار بیاری پیرمیشی

به‌نظرم‌جوانی وزیبایی تو باید حفظ کنی .ولی اونم نمیشه دایمی ولی تاحدودی میشه

ولی همونم پول می‌خواد همه چیز پول می‌خواد مثلا کرمها رو باید بخری

ولی ولش کن بابا پول که چیزی نیست دیگه ادم‌نمیتونه تواین زمونه غصه پول رو‌بخوره

فقط باید برای همه چیز بیخیالی طی کنی

هرکی بدبود بی خیال

هرکی خوب بود خداروشکر

پول بود خداروشکر

اگه مشکل بود بی خیال همه چیز درست میشه

اصلا ولش کن

پول چیزی نیست که علیرضا مثل آب خوردن پول خرج میکنه

منم خیلی وقته بی خیالم‌

تازه باباشون از اول بی خیاله اون که تو‌مغزش مثل یه پسر نوجوانی بی خیال تو اوج‌سیر میکنه بایه قیافه مرد میانسال

کلا بی خیال بی خیال فقط من رودق میده داد‌وبیداد میکنه اعصاب ماروخرد‌مبکنه ولی تو مغز خودش هیچی نیست

تازه یکساعت بعد همه چی از یادش میره

منم یه زمانی دیگه دیدم فایده نداره همه کس وهمه چیز ول کردم رفتم‌دنبال زندگی خودم

الانم آرزو چی هست اصلا فقط دارم فکر میکنم چطور بهتر زندگی کنم مراقب اون دوتا بچه باشم و راهنماییشون کنم .

الانم چشمام خسته است فکر کنم باید برم استراحت کنم.

خیلی خوابم‌میاد‌نمیتونم‌بنویسم‌

شب بخیر ،

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
چهارشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۱
23:36
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />