1/10
به نام خدا
امروز یکم دی ماه
دیشب رو تنهایی سرکردم .اقای غ تو کمپ
اون روز که بدجوری مارو تهدید کرد و گفت که خون راه می اندازه .
روز تولد پسرم بود واقعا روانی شده بود دوستای پسرم براش توباغ تولد گرفته بودن .من صبح شاهد دعوای اونها بودم من روکشوند مارکت منم مجبور شدم برم به من کفت پسرت من رو میخواد ببره آزمایش اعتیاد اول من میخوام تو رو طلاق بدم بعد برم آزمایش .
منم گفتم باشه تو برو دادسرا تقاضای طلاق بده من میام امضا میکنم .باز ایستاد وشروع کرد به دعوا کردن منم اونجا نشستم واقعا روانی شده بود
هی دعوا و پرخاش کرد اصلا من عقد نامه ندارم که برم دادسرا چون چند سال پیش اون پاره آش کرده در ضمن هیچ مدرکی همراه من نبود باهاش برم دادسرا فقط فیلمش بود که از زیر آزمایش رفتن فرار کنه .
چون کسی که بخواد بره دادسرا باید مدارکش رو کامل کنه
شناسنامه و کارت ملی وعقدنامه ببره تا کارهاشو انجام بده .من چندین سال پیش طلاق خواسته بودم و اون من رو روی مرز طلاق نگه داشته بود وبرامکلیربدبختی درست کرده بود .الان طلاق در دهای من رو درمان نمیکنه چون من مجبور شدم چندین سال تنهابمونم واون با آدمهایی لنگه خودش خوش بگذرونه .وهمیشه من رو آزار بده .
من طلاق خواسته بودم ولی نه الان الانم همطلاق میگیرم اصلا اون هیچ اهمیتی برامنداره
من تمام سالهای گذشته روبا بچه هام زندگی کردم نه با اون
منزنخونه شدم یکروز با خودمفکر کردم اگر قرار بود عمرم روببازم وجوانیمو ببازم و بایه خونه ازدواج کرده باشم چرا نباید بایه خونه تو زعفرونیه ازدواج میکردم
واقعا این ارزشش رو نداشت که من همه چیزمو ببازم و بااین خونه ازدواج کرده باشم چون همه زندگی من توتنهایی گذشته
اون کی همسر من بوده که حالا بخواد طلاقم بده .
اون تمام شبهارومعلوم نیست کجاها سر کرده وخوش گذرونده
حالا میگه طلاق میدم ولی باز داشت فیلم بازی میکرد چون کسی که بخواد طلاق بده میره دادسرا تقاضای طلاق میده .
هرچی بود تا اسمکمپ آمد فرار کرد رفت و باز غروب پیداش شد آمد
وبازشروع به پرخاش ودعوا کرد کتری آب جوش دستش من روهول داد و اصلا این قدر مواد زده بود که بار هرکاری آمد میکرد
هی شروع کرد به تهدید پسرم واینکه خون راه می اندازه
ومیکفت یا من باید بمیرم یا فلانکس و من مجبور شدممارکت بشینم تا پسرم بیاد بره تولدش
چون میترسیدم بازم باهاش دعوا کنه و چاقو کشی کنه
چون به شدت بی رحم
گاهی فکر میکنم کارش شکنجه و اعتراف گرفتن از مجرمان تو اطلاعات سپاه
گاهی قبلا زنگ میزدم گوشیش میگفت من چهار طبقه زیر زمینم
چرا باید زیر زمین باشه یا اینکه اطلاعات سپاه چرا باید مارو ممنوع الخروج از کشور کرده باشه
در حالیکه اون تو انرژی اتمی یا پایگاههایی کارنمیکنه یا اطلاعات خاصی نداره که ممنوع الخروج باشه
ولی اینکه اینکارهارو باما میکرد واصلا زندگی ما براش مهم نبود نیست
اونشب همداشت خط ونشون میکشید مثل همه گذشته که میخواست مارو بکشه و موفق نشده بود هنوز بکشنمون
هرچیه زنگ زدن از کمپ آمدن ساعت دوشب بردنش مثل اینکه مامور کمپ رو گاز گرفته بود وچند تاشونو زده بود الان چندین روزهکمپ
اونی که هیچ چیز رونمیگفت صبح فردای اون شب اعتراف به مصرف شیشه کرده
ومن الان نگرانم بیاد بیرون بلایی سرماها نیاره
واسه فرستادند کمپ چون که اون منطق وغقل نداره که بگه من مقصرم شیشه مصرف کردم من روانی بازی دراوردم
از اول مثل خر چموش فقط اذیت میکنه
الانم که رفته اون تو .
تمام کارها افتاده گردنمن وپسرم و تمام چک هایی که دادت هم ماباید پاس کنیم .
نمیدونم اینم سرنوشت منه دیگه به جهنم طلاق بده انگار کیه لنگه اون تو خیابونها ریخته
تازه میخوام چیکارشوهری مثل اون داشته باشم نباشه اصلا
میخواد هم خودم رو بکشه هم پسرم رو معتاد همکه هست
تواین سالها جز اذیت من چیکا. کرده
حداقل چند وقتی نیست
تا اونجا نوشتم که شیشه کشیده باید اینها روهم بنویسم .