20/10
به نام خدا
امروزو بی خیالم
نه فکر کسیم نه غصه دارم نه عاشقم نه فارغم نه رفتم توغم نه گریه دارم نه تنهام نه باکسی نه دوستم نه دشمن
نه غر میزنم نه حرف میزنم نه باکسی گفتگو میکنم .
کلا مغزم در حال سکوت دیشب باز یک انرژی مغزم رو گرفته و مغزم روبی خیال کرده
یادمه یه مدت طوری شده بودم که مغزم تمام خاطراتش رو پاک کرده بود تا من غصه نخورم همه چیز یادم میرفت
مدتها طول کشید تا خوب شم .
از اوضاع بیرون خبر درستی ندارم .وهیچ نمی دونم چه خبره
همه آش مشغولم فقط یه سری اطلاعاتی میرسه که نمی دونم درسته یانه
تلویزیون سوخته ومن هنوز درستش نکردم ولش کردم تا همونطور سوخته بمونه .درضمن اخبار درستی بهمون نمیده
ماهواره همکه ندارم
فقط دسترسی به اینترنت دارم فعلا اونم باز همفقط اخبار داخلی رو دنبال میکنم اون از سایت خبرگزاری
اونجا هیچی از مردم نمی نویسه
نمی دونم اخرش چی میشه
ولی من چندین سال پیش احساس کردم که همچین اتفاقاتی خواهد افتاد وامکان داره رژیم تغییر پیدا کنه .
البته من نمیدونم چه کسانی توی خیابون هستند و چند نفرن
نمی دونم ایا تغییر رژیم برای مردم بهتر خواهد شد یانه
ولی واقعا سالها ما اذیت شدیم
الان امکان آزادی و برداشتن حجاب هم پیش آمده ولی چندین سال ما رو زیر چادر وروسری قایم کردن
الان به حال ما چه فرقی میکنه
تمام گذشته بدزندگی کردیم
اسلام دین مسلمانی
واقعا نمیدونم چی درسته چی غلط اصلا چادر وروسری خوبه یابد
ولی آزادی خیلی بهتره اینکه انتخاب کنی چی بپوشی نه به زور بهتن بگن چطوری باشی .
اصلا تار موی زنان چیه مگه اینقدر اخوند و دین وخدا ازش میترسن
وبه چه دلیل باید همه چیز پوشانده شود
اصلا کسی به مردها کار نداره
اصلا کسی دنبال دیده شدن نیست
من الان یه دختر نوجوان نیستم که دنبال دیده شدن وتحسین باشم
ولی راحتی در پوشش و آزادی رو دوست دارم
نمیدونم چه ضرری برای جامعه داره
چرا این ضرر شامل حال خارجیها واروپاییها نمیشه
اگر هممیشه اونها چیزی نمیگن .
یک همایش رفته بودم به اقای روحانی سخنرانی میکرد و در مورد پوشش زنان حرف میزد و گفت همون خارجیها بخاطر پوشش بدشون و رفتارهاشون سالانه چندین هزار کودک نا خواسته و نا مشروع دارن و با کلی مشکل روبرو هستند .
همه اس دارم فکر میکنم خدا خودش چه مشکلی با زنان داشته
ما رو اون طور که آفریده نمی خواسته ببینه بلکه زیر پوشش حجاب
البته بعد از آفرینش لباس اختراع شده و انسان برای حفظ خودش از آسیب و سرما وگرما مجبور بوده لباس بپوشه
مثلا روسری سر کردن شاید چیز بدی نباشه ولی دیگه این قدر گیر دادن به چند تا ر مو واقعا عجیب به نظر میرسه
اصلا چه اهمیت داره
نمیدونم
داشتم میخواندم که چادر رو ایران به اسلام معرفی کرده و اصلا تو اول اسلام چادری وجود نداشته
بازهم چه اهمیتی داره
به نظرم بابد همشونو ول کنی واسه خودت زندگی کنی حوصله داری ها
من الان به هیچی فکر نمیکنم
ولی هی چ لباسی هم دوست ندارم
اصلا از لباس بدم میاد
وفکر میکنم هنوز لباسی که به دردم بخوره درست نشده
لباس زیاد حالم رو خیلی بدمیکنه
اصلا آدم احساس بدی پیدا میکنه
نمیدونم بالاخره چطور باید زندگی کرد
ولی اصلا به لباس فکر نمی کنم
چون اگه فکر کنم حالم ازش بهم میخوره مخصوصا تابستون
الان سرده و پوشش بهتره
من چادر دوست ندارم
وقتی چادر سرمیکردم احساس بدی داشتم
انگار محدود بودم راحت نبودم مغزم اذیت میشد احساس یک جور خفگی میکردم انکار آزاد نبودم توی یه زندان بودم تو جامعه راحت نبودم
انگار یک عالمه دیوار نمی گذاشت هیچ جارو ببینم چادر شبیه جادوی یه جادوگر بدجنس بود که میخواست من رو تو حصار و توی زندان مغزی نگه داره
الان راحتترم
فقط برای مغزم و وجودم وروحم
چادر هیچی به ما نداده ولی شاید هم لباس خوب باشه
حتما به لباس احتیاج هست
خیلی ها چادر سر میکنن و دوستش دارن
من حساسترم وجودم سبکتره من مثل رویا خیالم
مثل یه پرنده ام
من سبکترم
من زیاد جسم نیستم بخاطر همین پوشش خفه ام میکنه
من فقط تن نیستم