ادمهای دورو برم معلوم نیست کی آن چه کاره آن بیشترشون عوضین
تو کارشون قلب واحساس عاطفه نیست
با همچین آدمهایی مهربونی فایده نداره
همشون مثل آدمکش هان
فقط میخوان ادمرو بکشن
همشون جانی آن
تمام سالهاست یک مشت جنایتکار زندگی کردم
پاکی وصداقت دروغه
به هرکاری دست میزنن
فقط تظاهر به پاکی وقداست میکنن
خداشون کشکه دین ومذهبشون کشکه
تو باطن خیلی بدن
هر کاری آمد میکنن
من به این آدمها اعتماد ندارم
نیازی همبه اعتماد ندارم
فقط مجبورم
مجبور
تمام سالها مجبور بودم
انگار مهره آن مهره هایی که سرراهم قرار. گرفتن برای اذیت وازار من
برای بدبخت کردن من
ولی اونها هیچی نیستن
اونها کسی نیستند که بخوان من رو بدبخت کنن
اونها یک مشت اشغالن همین
هیج کس نمی تونه من رو بدبخت کنه
بدبخت خودشونن
بد خودشونن
ومن رو آزاد بلندم
کوهی استوارم سر افزارم
من دریام اقیانوسم با نجس ی اونها نجس نمیشم
با ناپاکیشن آلوده نمیشدم
من غرق نمیشم
من نمیترسم از مرگ از مردن از بی کسی از تنهایی
من نمیمیرم
من نمیمیرم
اونقر زنده میمونم تا مرگ کسایی رو که میخواستن بدبختم کنن یا من رو بکشن یا خفهکنن ببینم
من مرگ کسایی رو خواهم دید که بهم توهین کردن
اسیب زدن
من نمیمیرم
من قوی هستم استوارم قلبم مثل کوهه
درونم آهنه سخته
مناهنینم از فولادم زنگ نمیزنم نمی پوسم
نمیمیرم