ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

29/12/1401

به نام خدا

امروز آخرین روز سال هزار وچهارصدویک

بدترین سال عمرم حساب میشه بعداز تولدم

حتی بعد از مرگ پدر وبرادرم هم چنین سال بدی نداشتم .

مزخرفترین‌سال زندگیم به سر میاد امشب

تلویزیون مدتهاست سوخت وازشرش خلاص شدم لعنت بهش

مدتهاست ریخت اون تلویزیونی‌های احمق رو ندیدم خیلی خوب شده همشونم از ایران تشریف بردن

معلوم نیست چه اتفاقاتی قرار بیفته که همشون دونه دونه زدن به چاک

ومعلوم نیست چی در پیشه بیشتر بازیگرها تشریف بردن

خدارو شکر

من امسال نمیبینم سال تحویل رو‌

خواستم‌بنویسم‌تو‌این ساعات آخرسال

پسرم نیست پدرش نیست و دخترم خونشه

ومن امشبم تنهام

خیلی هم خوبه تنهایی

با اون اقا امسال بد جوری عذاب کشیدم و بدچیزایی فهمیدم

فقط برای خودم‌زندگی میکنم چه کسی باشه چه نباشه

امروز غروب هم‌مارکت بودم برگشتم خونه هفت سین‌هک‌نچیدم واصلا برام مهم نیست که هفت سیم نگذاشتم

از همه سنت هایی که باعث شدن این همه آزار ببینم متنفرم

هر سنتی که میخوادباشه از همه ازدواج‌ها از همه عشق ها متنفرم

از اون لیلا حالم بهم میخوره دوست دارم استفراغ کنم روی داستان‌های عشقی

هر چی آدم احمق وگیج‌تو‌دنیان‌دنبال عشقن

واقعا لای این ادمها اشتباه ترین کار عشق وازدواجد

مردم الان اصلا عاشق نیستن بلکه بیشتر همشون کلاهبرداران و‌هوسباز

و لای همچین موجودات مزخرفی که همه تنوع طلبن‌ یکی دنبال عشق باشه واقعا یک خر واقعیه

تعدد‌زوجات پنهانی و داشتن دوست های جنس مخالف چندین نفره کلا ضد عشقه و آدم که دنبال هوا وهوسهاشه عاشق نیست

اصلا که باید فرقی بین نیاز جنسی وعشق قایل شدشاید

البته شاید خریدن ادمها ست که باعث بقای نسلشون شده

والا اگه آدم احمق نباشه یا خودشو به نفهمی نزنه نمیتونه دوام بیاره

هر چیه‌مهم نیست

ولی دقیقا الان میفهمم که عشق هیچی نبست

و فکر میکنم که پول چیز بهتری باید از عشق باشه

حتی پول از ازدواج بهتره

به نظرم‌کار خیلی بهتر باید باشه

چون وقتهای اضافه رو‌پر میکنه‌ وحتی بدنیا آمدن کار اشتباهی باید باشه دقیقا

و‌اصلا بدنیا آمدن اشتباه

بعد دولت میخواد با پول کاری کنه مردم بچه بیارن

مثلا بهشون وام میده یا ماشین

ولی کارهای دولت هم ضد ونقیضه و کلا در حال بازی کردن با افکار واحساس مردمه

هرچیه نمیخوام به دولت کار داشته باشم وکلا میخوام ذهنم وقلبم از همگان آزاد باشه

دلم میخواد رشته تعلقاتم‌ رو ببرم پاره کنم وفرار کنم

حتی شده با مرگ از شر این ادمهای خلاص شم

حتی شده گاهی دلم میخوان خودم رو بندازم زیر ماشینی چیزی

گاهی وقتها دلم می خواد چشمانم ببندم از خیابون رد شم وهمه چیز تموم ش ه دیگه دلم نمی خواد ریخت این احمق رو ببینم

دلم‌نمیخواد مادر نفرت انگیزمودببینم

تا آخر عمرم دلم نمی خواد ریخت اون اقدس ول اشغال هرزه رو ببینم

و‌اصلا حوصله اون رو ندارم

دیگه دلم نمی خواد ریخت هیچ هنرمند وبازیگر روببینم دوست دارم چندین تلویزیون رو بزنم خوردش کنم

هرچیه یعنی اندازه چند جنگ جهانی قتل مغازه همراهمه

و باز هم نمیشه دنیا آروم باشه

البته آروم هم نیست

باز هم معلوم نبست چه خواهد شد ولی شاید خیلی هاوقتشون تموم بشه از دنیا برن گم شن

مثلا شب عیده

این قدر درونم آشوبه

که نگو‌شاید‌چند روز دیگه آروم شم

ساحل
سه شنبه یکم فروردین ۱۴۰۲
0:45
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />