1/1/1402
اره داشتم مینوشتم خسته شدم تمومش کردم .
ولی فکر نمیکردم داستانهای زندگیم به اینجاها برسه
وبتونم از ش یکعالمه قصه در بیارم که یه عالمه غصه توش باشه
حتی یاد گرفتم بخندم به تموم غصه هام
به بدبختیام بهگریههام
به همه چیز
فهمیدم همشون فقط نقش بازی میکننوادمهای دورو برم بیشتر فیلم بازی کردن
هیچ کدوم حقیقی نیستن
یادمه چندین بار اون بهم گفته بود که مادرم دشمن منه
ولی چرا
من نباید باهاش حرف بزنم
بیشتر افکار منفی رواطرافیانمبا حرفاشونبهمالقا میکنن
ونودو نه درصد نمی تونستم بفهمم که چرا باید اونها هم بدبینی رو نودو نه در صد بهمالقا کنن
بخاطر منافع خودشون و به خاطر هواهای خودشون در حالیکه خودشون مشغول هوسبازی های خودشونن میخوان از من یه قدیس درو غین بسازن که گوشه نشین و عزلت گزین شده در حالیکه
خودشون مشغول رابطه با این واون هستن
بعد به زور وبادروغ وبدبین کردن من من رو تنها نگهدارن
و بعد هر موقع که به ضررشونشد شروع کنن به کوبیدن شخصیت من و برچسب زدن به من هرموقع منافعشان به خیر بیفته حتما از من گوشه نشین یکادم کثیف بسازن بادحرفهاشون
البته اونها خیلی دروغ میگن واصلا خوب نیستن
فقط دروغگو هستن
شاید جداشدن من باعثمیشده منافع و هوسهاشون به خطر بیفته یا استقلال داشتن من براشون خوب نبوده
هرچیه همیشه آزارها تهمتها و القاها و حرفهاشون یادم نرفته
اونها هیچ وقت به نفع من کاری نمیکنن
باید یادمبیادکه چه گذشته ای داشتم
من نمی تونم گذشته روتکرار کنم
شاید هوسها همخوب نباشندوبهشوننباید محل گذاشت
ولی خود همونهای که مارو از هوسها و خواسته هامون دور میکنن ولذتها روحراممیکنن خودشون مشغول بدترین حرامها ولذت بردن از ممنوعه هایی خیلی بدتر هستن
البتهتوی اینزمونه هیچ کس هیچی آدم نیست
هیچ مردی همواسه ادمکس وکار نیست
کلا یک جور همه چیز مزخرفه و هیچ کس پشتیبان کسی نیست مگر منافعش تامین بشه
مثلا همون همسر که این همه بزرگش میگنن اگه منافعش تامین نشه حتما بدترین دشمن میشه
البته هیچ اهمیت نداره
الان ولی فعلا احساسم در حال تخلیه شدن هستش
با نوشتن شایدحالم خوب بشه
بهترین کار جدایی فاصله ندیدن نرفتن از ادمهایی که باعث عصبانیت وناراحتی ادممیشن
حرف نزدنرفت وامد نکردنوفاصله گرفتن دوری جدایی و برای همیشه ترک کردن
همین
من عمر نوحندارم وصبر ایوب وهمه همهمین طورن بهتره کسانی که باعثاسیب وعذابن رابطه و رفت وامدشون رو قطع کنن و برایرهمیشه نزدیک نشن