۱۶/۱/۱۴۰۲
به نام خدا
امروز شانزدهم فروردین یکهزار و چهارصدودوشمسی
منم وتنبوروشورم
امروزو تنهایی تنها سرکردم حتی از خونه بیرون نرفتم حالم اصلا خوب نیست .
بدنم یه حال عجیبی داره امروز فقط تلفنی با دلارام گفتگو کردم .
اونم خونه بود .
قرار بود برم چیزایی بخرم ولی نرفتم گمونم یه روز دیگه برم .
راستی ماه رمضونه
ولی من حالم خوش نیست
گمونم چند روز باید صبر کنم یه فکری به حال خودم وروزگارم بکنم
یکماه از عید گذشته ولی یعنی نیم ماه هنوز خرید نرفتم قراره برم ولی نرفتم .حتی یه دونه شال هم نخریدم .
امسال عید خیلی سرد بود نیاز به لباس بهاره نبود عیدی دلارام هم با همون کتک شلوار مشکی قبلیم بردم .
برای مهمونی که کلا دوتا مهمونی رفتم با لباسهای گذشته من که بچه نیستم اصلا فعلا درگیر لباس نیستم .
هیچ کجا دوست ندارم برم .هیچ شهری رو دوست ندارم حتی سفر دوست ندارم الان هیچی دوست ندارم .
گاهی بهذروزگارم مبخندم گاهی هم دلم میخواد گریه کنم ولی نمی کنم .
مجبورم بی خیال باشم ،خودمو بزنم به بی خیالی گور بابای دنیا
گور بابای ادمهای بد
گور بابای هرچی آدم عوضیه آدم لاشی
گور بابای دروغگوها دزدها بدها
گور بابای همه همجنسگراها دگر جنس گراها گور بابای هرچی گی ولزه
دلم میخواد هیچ کس کارم نداشته باشه
گور بابای عشق وعاطفه واحساس
مجبورم مجبورم مجبور به همه چیز
چاره نیست باید سکوت کرد حرف نزد
گاهی باید مرد تا آزشر زندگی خلاص شد
گاهی هم باید زندگی کرد و به هیچ کس کار نداشت
اصلا از هرچی حرفه حالم بهم میخوره
هیچ کجای دنیارو دوست ندارم
حتی به ایران فکر نمیکنم الان اصلا به تهران فکر نمی کنم
اصلا نمی خوام به نیویورک یا لندن یا استکهلم یا برن یا برلین یا توکیو یا رم فکر کنم
دوست ندارم زیبایی های جهان رو
مگه سهم من از همه دنیا فقط خیال نیست
یک کنج تنهایی وخلوت که اونهم همیشه بهم میزنند
گور بابای همه کشورها
اصلا دنیا کجاست زمین کجاست این سیاره کجاست
شاید این سیاره هم جزوی از خیال باشه
از این سیاره چی گیرم آمده هیچی
گاهی فکر میکنم یه توپ پینگ پونگه که میتونم باهاش تو فضای لایتنهاهس بازی کنم همین
این جهان اندازه توپ هم نیست
بعد باید برای داشتن یا نداشتن یا واسه یه قطعه طلا یا تیکه زمین یا بودن چیزی حرص بخورم
دنیا چیزی نیست